غنا

/qanA/

    ghana
    riches
    wealth
    verdant
    singing
    song
    music
    fortune
    opulence
    plenty
    richness
    wealthiness
    freedom from want

مترادف ها

affluence (اسم)
غنا، فراوانی، وفور، فزونی

wealth (اسم)
غنا، وفور، سامان، دارایی، خواست، سرمایه، مال، زیادی، ثروت، توانگری، تمول، سرکیفی

exuberance (اسم)
غنا، فراوانی، وفور، فزونی، سرک، کثرت، بسیاری، فرط فیض

richness (اسم)
غنا، تمول

enrichment (اسم)
غنا، غنی سازی، پرمایگی

music (اسم)
غنا، ساز، اهنگ، خنیا، موسیقی، موزیک، رامشگری

singing (اسم)
غنا، سرود، سرایش، خوانندگی، خنیا

song (اسم)
غنا، اواز، سرود، تصنیف، شعر، ترانه، سرود روحانی، نغمه، خنیا

opulence (اسم)
غنا، وفور، توانگری، دولتمندی

abloom (صفت)
پر شکوفه، شکوفان، غنا

bloomy (صفت)
پر شکوفه، غنا، پرگل، رشد کننده

blooming (صفت)
غنا، خرم، سبز، گل دار، شکوفه دهنده

پیشنهاد کاربران

منبع. کتاب فرهنگ واژه های اوستا
لینک فرهنگ واژه های اوستا
قرار می می دهم چون واژه درش دوستان می تواند بررسی کنید و ببینید
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
...
[مشاهده متن کامل]

• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹

غناغناغناغناغنا
منابع• https://archive.org/details/1_20221023_20221023_1515
مفید، با ارزش
بی نیاز. ثروتمند
غَنا : توانگری
غِنا: عشق ، محبت
دو کلمهوهم آوا
واژه غنا
معادل ابجد 1051
تعداد حروف 3
تلفظ qenā
نقش دستوری اسم
ترکیب ( اسم ) [عربی: غناء]
مختصات ( غِ ) [ ع . غناء ]
آواشناسی qanA
الگوی تکیه WS
شمارگان هجا 2
منبع لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی عمید
فرهنگ فارسی معین
فرهنگ واژه های سره
فرهنگ فارسی هوشیار
غنا : غنا به معنای ثروت زیاد.
غنا : بی نیازی - توانگری - دارایی - ثروت
غنا به فتحه غ یعنی توانگری و نام کشوری در آفریقا ، غنا به کسره غ یعنی آواز انسان و صدای برخاسته از آلات موسیقی و رقصیدن همراه با آنها و احتمالا بکارگیری ابزاری مانند رقص نور و نور پردازی با ریتم و هر چیزی که آیندگان در اینگونه مجالس بکار گیرند .
بی نیاز

بی نیازی، بی نیاز بودنـ محتاج کسی نبودن در خفا یا در ملع عام، گاهب ه معنی بی نیازی از مال و ثروت است و گاه به معنی بی نیازی از معنویت و انسانیت و. . و صرفا به معنای ثروتمند ( پولدار نیست )
داشتن توان ، توانگری، داشتن امکانات که باعث تسهیل امور می شود
اواز _نغمه
حرکات موزون ، رقص
سرود و موسیقی
متضادِ فقر
توانگری، بی نیازی، دولتمندی، ثروت
آواز، آوازخوانی، سرود، نغمه، آواز خوش و طرب انگیز
غنا به فتح غ : بی نیازی، توانگری، متمول، ممتمکن، مایه دار و ثروتمند، مستغنی.
به معنای بی نیازی - هم خانواده ها: مستغنی - غنی با کلمه ی غِنا به معنای نغمه متفاوت است
آلات وابزار موسیقی. آهنگ، ابزار کار مطربان و رامشگران و خنیاگران. نغمه و آواز، رقص و پایکوبی و، ، ، ، اما غَنا به معنای توانگری و ثروت و جاه و جلال و شکوه است و مستغنی یعنی بی نیازی.
نغمه و آواز، خواندن آواز
سرود، نغمه، آواز خوانی، دستگاه موسیقی
توانگری
بی نیازی
غِنا:سرود. نغمه آواز خواندن
غِنا=نغمه، آواز
توجه کنید غِنا با غَنا در معنی تفاوت دارد و غَنا به معنی بی نیازی است
پاکدامنی
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٢٧)