غالب

/qAleb/

    dominant
    predominant
    preponderant
    prevailing
    ruling
    most
    majority
    conquering
    most(part)

فارسی به انگلیسی

غالب امدن
overcome

غالب امدن بر یا غالب شدن
to prevail upon, to prevail over, to overcome

غالب بودن
predominate, preponderate

غالب شدن
dominate, predominate, prevail

مترادف ها

conqueror (اسم)
غالب، فاتح، پیروز، کشور گشا، عالمگیر

overbearing (صفت)
مغرور، از خود راضی، قاطع، غالب، منکوب گر

dominant (صفت)
مافوق، برتر، چیره، برجسته، عمده، غالب، مسلط، حکمفرما، نافذ، نمایان، فائق، مشرف

conquering (صفت)
غالب

prevailing (صفت)
عمومی، غالب

predominant (صفت)
برجسته، عمده، غالب، مسلط، حکمفرما، نافذ، فائق، مشرف

overcoming (صفت)
غالب

پیشنهاد کاربران

منبع. عکس فرهنگ پاشنگ
واژه غالب یا قالب. [ ل َ / ل ِ ] ( معرب ، اِ ) معرب از کالبد. کالبد. ( منتهی الارب ) . شکل و هیأت. پیکر. هیکل. کالب. کلوب. ( ناظم الاطباء ) . || آلت و ابزاری برای شکل دادن به مواد
...
[مشاهده متن کامل]

منبع. لغت نامه دهخدا
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹

غالبغالبغالبغالب
غالب:برنده. مغلوب:بازنده
فَرخاد = غالب و چیره
بُگمار = غالب ، قاهر و پیروز
گینده = غالب
باش
غالب = فراگیر
اندیشه های غالب = اندیشه های فراگیر
غالب؛ فراگیر
کسی که به خاطر حق مغلوب شده ( در حقیقت ) غالب ( پیروز ) است.
بیشترینه. [ ت َ ن َ / ن ِ ] ( ص عالی ، اِ مرکب ) اکثر. بیشترین : و خدای تو ای محمد خداوند فضل و رحمت است و لیکن بیشترینه ایشان شکر نمی گزارند. ( تفسیر ابوالفتوح ج 4 ص 174 ) . بیشترینه آنچه ایشان در آن
...
[مشاهده متن کامل]
خلاف میکنند. ( تفسیر ابوالفتوح ج 4 ص 174 ) . اما بیشترینه مردم آنند که نمی دانند. ( تفسیر ابوالفتوح ج 4 ص 374 ) .

پیروز ماهر بیش مسلط عزیزان به نظر من کلماتی بنویسید که کودکان دبستان هم متوجه شوند با سپاس
پیروز ماهر مسلط بیش
هوالعلیم
غالب ؛ غلبه کننده ؛ پیروز ؛ مسلط؛ چیره. . .
چیره ، مسلط🥜
کاربرد در جمله :
حسرت بر من غالب و مستولی گردد ( هنر 91 )
چیره
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٣)