عفو: اندرگذاشتن ( پارسی کهن ) ، درگذشتن ( گفتار امروزی )
همچنین: آمرزیدن، بخشودن/بخشاییدن و. . .
ثُمَّ عَفَوْنَا عَنْکُمْ مِنْ بَعْدِ ذَٰلِکَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ ( بقره - ۵۲ )
پس اندرگذاشتیم از شما از پس آن تا مگر شما شکر کنید.
( برگرفته از ترجمه پارسی تفسیر طبری )
دامود. ( اِ ) به معنی عفو و بخشودن گناهی است که بسهو از کسی صادر شده است. ( برهان ) ( آنندراج ) .
درسه. [ دَ س َ / س ِ ] ( اِ ) درسته. بخشیدن. عفو. ( برهان ) ( آنندراج ) . درگذشتن از گناه که به تازیش عفو خوانند. ( شرفنامه منیری )
عَفوان ( Afvaan ) ( در اصل عفوا ) :این کلمه یک معادل رایج برای "ببخشید" لهجه ی عراقی است.
دستش به چیزی می خورد و می افتد و از همین قبیل می گوید: عفوان.
عفو. [ ع َف ْوْ ] ( ع مص ) آمرزیدن و درگذشتن از گناه و عقوبت ناکردن مستحق عذاب را. ( از منتهی الارب ) . گذشت کردن بر کسی و ترک کردن مجازاتی را که شایسته آن است و خودداری از مؤاخذه او. ( از اقرب الموارد ) . گناه از کسی در گذاشتن. ( ترجمان القرآن جرجانی ) . جرم از کسی فروگذاشتن. ( المصادر زوزنی ) . جرم از کسی درگذاشتن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ) . || محو کردن خداوند گناهان کسی را. || حق را ساقط کردن چنانکه گوئی آن را از کسی که بر اوست محو کنند. ( از اقرب الموارد ) . || پاک کردن نبشته را و محو ساختن. ( منتهی الارب ) . || خودداری کردن از چیزی و طلب نکردن آنرا. ( از اقرب الموارد ) . || ناگرفتن زکات را. || معروف و احسان خواستن. ( منتهی الارب ) . آمدن به طلب معروف و احسان. ( از اقرب الموارد ) . نزدیک کسی شدن برای احسانی. ( المصادر زوزنی ) نزدیک کسی شدن به امید احسان. ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ) . || نیکو شدن حال کسی. || فربه گردیدن. ( منتهی الارب ) . || بسیار شدن. ( المصادر زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ) . فراوان شدن و کثرت. || افزون شدن بر کسی در علم. || فراوان کردن و افزون نمودن چیزی ، و از آن است �احفوا الشوارب و اعفوا اللحی �. ( از اقرب الموارد ) . بسیار گردانیدن. ( المصادر زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ) . بسیار کردن و افزونی. ( دهار ) . || داخل نشدن چیزی که آب را تیره سازد به آن. ( از اقرب الموارد ) . || نزدیک گرفتن شتر چراگاه را. || بسیار شدن پشم شتر و دراز گردیدن چندانکه بپوشد سرین وی را. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) . || انبوه گردانیدن علف و جزآن را. ( منتهی الارب ) . || محو شدن و از بین رفتن اثر. ( از اقرب الموارد ) . ناپیدا شدن. ( المصادرزوزنی ) . || ناپدید گردیدن خانه. ( از منتهی الارب ) . کهنه و مندرس شدن خانه. ( از اقرب الموارد ) . عُفّو. عَفاء. و رجوع به عفو و عفاء شود. || پوشیدن باد خانه را به خاک. ( از منتهی الارب ) . کهنه کردن و محو کردن باد خانه را. ( از اقرب الموارد ) . || ناپیدا کردن اثر. ( المصادر زوزنی ) . ناپدید گردانیدن اثر. ( تاج المصادر بیهقی ) ( از دهار ) . || ناپدید کردن باد نشان چیزی را. ( منتهی الارب ) . || بریدن پشم را. || ترک گفتن چیزی را. || ابتدا پیمانه کردن شوربا را برای کسی و آن را به وی رساندن. || باقی گذاشتن �عفاوة� را در انتهای دیگ. و رجوع به عفاوة شود. || پوشاندن گیاه زمین را. || باقی ماندن مقداری از چیزی. ( از اقرب الموارد ) .
... [مشاهده متن کامل]
منبع. لغت نامه دهخدا
عفو = دامود
دَرَشته ،
بخشودگی
عفو :عفو در لغت به معنی محو کردن آثار چیزى است ، و غالبا به معنی محو آثار گناه می آید که هم شامل آثار طبیعی آن می شود ، و هم شامل مجازات آن . در حالی که مغفرت تنها به معنی پوشاندن گناه است .
خطابخشی. [ خ َ ب َ ] ( حامص مرکب ) آمرزندگی. بخشایندگی. ( یادداشت بخط مؤلف ) .
عفویدن.
شما مارو بی دلیل نَدستگیر، نیازی نیست که بِعَفوی.
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١١)