عاجل. [ ج ِ ] ( ع ص ) مقابل آجل و منه لاتبع العاجل بالاَّجل. ( اقرب الموارد ) . دنیا. ( غیاث اللغات ) . این جهان. ( منتهی الارب ) : نعمت عاجل و آجل بتوداد از ملکان زآنکه ضایع نشود آنچه بجای تو کند. ... [مشاهده متن کامل]
منوچهری. این مرادعاجلش حاصل کند بی اجتهاد وآن هوای آجلش حاصل کند بی انتظار. منوچهری. زیرا که نادان جز به عذاب عاجل از معاصی باز نیاید. ( کلیله و دمنه ) . راحت عاجل را به تشویش محنت آجل منغص کردن خلاف رای خردمند است. ( گلستان ) . || شتاب کننده و آنچه به شتاب باشد. ( غیاث اللغات ) . بی مهلت. ( غیاث اللغات ) ( منتهی الارب ) . سریع. ( منتهی الارب ) : زهر نزدیک خردمندان اگرچه قاتل است چون ز دست دوست میگیری شفای عاجل است. سعدی ( کلیات چ فروغی ص 439 ) . || شتاب. ( منتهی الارب ) . منبع. لغت نامه دهخدا
سلیم عاجل: با شتاب.
همه مرضی رو شفای عاجل و کامل بده آمین
شتابنده
یه کلمه کنکوری مهم! عاجل: زودهنگام ، شتابنده ، سریع مثال کنکور: دریغا اجلی عاجل بود ؛ اجل عاجل یعنی مرگ زودهنگام مهم!!!!👇👇👇 آجل و عاجل با هم متضاد هستند. آجل: دیر رس
بی درنگ در این نمونه: بهبودی بی درنگ بجای �شفای عاجل�