طلب

/talab/

    search
    request
    begging
    demand
    claim
    sum outstanding to a person's credit
    desire
    pursuit

فارسی به انگلیسی

طلب امرزش
blessing

طلب برکت
blessing

طلب سعادت و امرزش کردن
bless

طلب مغفرت کردن
bless

طلب نشده
unbidden

طلب کردن
ask, claim, crave, desire, seek, to search, to seek

طلب کردن از
to ask, to request, to beg

مترادف ها

wish (اسم)
دلخواه، مراد، مرام، ارزو، طلب، خواهش، خواست، فرمایش، کام، حاجت

desire (اسم)
میل، مقصود، مراد، مرام، ارزو، طلب، خواهش، خواست، ارمان، کام

call (اسم)
طلب، فریاد، صدا، دعوت، ندا، احضار، بانگ، نامبری

appeal (اسم)
التماس، درخواست، استیناف، جذبه، طلب

request (اسم)
درخواست، طلب، خواهش، خواست، ابرام، تقاضا

demand (اسم)
درخواست، طلب، خواست، مطالبه، تقاضا، نیاز

search (اسم)
کاوش، طلب، بازرسی، تکاپو، سراغ، جستجو، تجسس

quest (اسم)
طلب، تحقیق، باز جویی، جستجو، جویش

پیشنهاد کاربران

" طلب ":تلو خوردن و تلو تلو خوردن به سمت چیزی مانند دانش ویا هر چیز دیگر.
طلب. [ طِ ] ( ع ص ، اِ ) مرد خواهان زنان. || زن خواسته مرد و معشوق او. گویند: هو طلب النساء و هی طلبه. ج ، اَطلاب ، طِلبة. ( منتهی الارب ) .
طلب. [ طُ ل ُ ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ طَلوب. ( منتهی الارب ) .
...
[مشاهده متن کامل]

طلب. [ طُ ] ( ع اِ ) گروه طلب کنندگان. طُلب بالضم ؛ معرب تُلب بمعنی گروه مردم. ( غیاث ) ( آنندراج ) . جماعتی و گروهی از مردمان را گویند که یک جا جمع شده و گرد آمده باشند. ( برهان قاطع ) : و چون خواهد که بجملگی حمله برد سواران را سوی راست و چپ دشمن درآرد و پیاده را هم بر آن تعبیه میبرد طُلب طُلب تا جایگاه از دشمن بستاند. ( راحةالصدور راوندی ) .
نوباوه باغ اولین صُلب
لشکرکش عهد آخرین طُلب.
نظامی ( لیلی و مجنون ) .
جان پاکان طُلب طُلب و جوق جوق
آیدت از هر نواحی مست شوق.
مولوی.
با دو صد اقبال او محظوظ ماست
با دو صد طُلب ملک محفوظ ماست.
مولوی.
طلب. [ طُل ْ ل َ ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ طالب. ( منتهی الارب ) .
طلب. [ طَ ل َ ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ طالب. و فی حدیث الهجرة: فاللّه لکما ان رد عنکما الطلب. جمع طالب است یا مصدر قائم مقام جمع یا به حذف مضاف ای اهل الطلب و کذا بعث الامیر الطلب. ( منتهی الارب ) : ایشان مقدمه داوداند از بیم آنکه طلبی دُم ایشان نرود آن خبر افکنده بودند. ( تاریخ بیهقی ) .
طلب. [ طَ ل َ ] ( ع اِ ) در تداول عامه و تداول فارسی ، مالی که داین را بر عهده مدیون است. وام که داده باشند. مقابل بده و بدهی. وام. فام : گفت ترا میبرند بکشند من وجوه به تو دهم آن را که طلب دارم بده. ( قصص ص 176 ) . || ( اِمص ) بازجست. اسم است مطالبه را. ( منتهی الارب ) . بجُستن. بازجُستن. جویائی. جویانی. جستجو کردن. جستجو. ( منتخب اللغات ) . جُستن. ( المصادر زوزنی ) : و به طلب پدر ما نیامده بود از هندوستان. ( تاریخ بیهقی ص 229 ) . امیر مسعود. . . به طلب ایشان [ طاووسها ] بر بامها آمدی. ( تاریخ بیهقی ) .
منبع. لغت نامه دهخدا

طَلَبَ: به جستجوی شدید چیزی کمیاب که جوینده قصد ربودن آن را دارد، گفته می شود. به دانشجوی علوم دینی طلبه گویند، چون در جستجوی معارف اصیل و ربودن آن است. یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهَارَ یَطْلُبُهُ حَثِیثًا:
...
[مشاهده متن کامل]
روز در جستجوی شب و ربودن آن از زمین است. وَإِنْ یَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَیْئًا لَا یَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ، اگر مگسی چیزی از انسان برباید انسان دربدر به دنبال ربودن آن از مگس است ولی نمی تواند آن را پس بگیرد.

یوسیدن
درخواست
طلب: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست:
یاچیت yācit ( سنسکریت: yācita )
پرسن parsan ( سنسکریت: prasna )
سلیم
طلب: زندگی، مانند: . . . در شرح شمه ئی از احوال طلب خود باز نموده می شود یعنی در گزارش اندکی از چگونگی زندگی ام بازگو می شود. . . ص68 از کتاب سی و شش صحیفه سید سهراب ولی بدخشانی
خواهش , تقاضا , التماس, خواستن
طلب , یعنی خواستن , تقاضا, خواهش, التماس
واژه طلب عربی است به پارسی می شود درخواست کردن این واژه کاملا پارسی است این واژه یعنی درخواست کردن صد درصد پارسی معنی دست این واژه است.
کامیدن: طلبیدن
کامنده: طالب
کامیده: مطلوب
کامند: طلبه
داوکام: داوطلب
پارشکام: تجزیه طلب
خواسته
حق و حساب
لهجه و گویش تهرانی
طلب ، رشوه، دستلاف
یه ساعت طلبت از من از اون زنونه هاش که دلتُ آب می کنه. ( از نمایش نامه سوگنامه برای تو . جنتی عطائی )
خواستن طلب کردن درخواست کردن

خواستن.
جست وجو، التماس، خواست، تقاضا، خواستاری، خواهش، مطالبه، جستن، خواستن، بستانکاری
متضاد : بده، بده کاری، دین، قرض
بستانکاری، خواستن، جستن، بستان کاری، خواست

سفارش معنی کلمه عربی هست که دانشمند ایرانی عربی رو با فارسی و خارجی رو به فارسی ترجمه کنه سفارش یعنی من میگم کاری کنه من میگم انجام بدید برای مثال من سفارش یک عدد پیتزا میکنم شما مایل هستید که سفارش یه گفته من را انجام بدید
این کلمه به معنی سفارش است که دانش مند ایرانی تونست اول کسی باشه که کلمه عربی رو با فارسی و خارجی رو به فارسی ترجمه کنه سفارش یعنی من میگم کاری کنه من میگم انجام بدید برای مثال من سفارش یک عدد پیتزا میکنم شما مایل هستید که سفارش یه گفته من را انجام بدهید
طلب: در طلب بکوشید، به صیغه ی اغرا در نحو عربی باب خاصی است اگر منظور از آن برحذر داشتن مخاطب باشد باب تحذیر می خوانندو اگر منظور ترغیب کسی به چیزی باشد آن را باب اِغرا می خوانند، همچنین یکی از مراحل آغاز سلوک است
...
[مشاهده متن کامل]

‹‹طلب ای عاشقان خوش رفتار
طرب ای نیکوان شیرین کار››
( تازیانه های سلوک، نقد و تحلیل قصاید سنائی، دکتر شفیعی کدکنی، زمستان ۱۳۸۳، ص۳۶٠. )

العِلمِ
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٢٠)