برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1619 100 1
شبکه مترجمین ایران

معنی شکست به انگلیسی

fiasco
rupture
vincible, conquerable
defeatism
defeatist
clobber, thrash
drub
debacle
fail, flop, lose, fizzle, fold, to be defeated, to fail
upset
dud, failure, lost
beat, conquer, maul, overcome, reduce, subdue, take, vanquish, wreck, best, down, lose, floor, to defeat, to beat, to surpass
upset
outvote
whip
...

مترادف کلمه شکست

fracture (اسم)
ترک ، شکاف ، شکست ، شکستگی ، انکسار
deflection (اسم)
انحراف ، شکست ، انحناء ، پیچش ، انکسار ، خم سازی
break (اسم)
وقفه ، تفریح ، تنفس ، شکاف ، شکست ، شکستگی ، فرصت ، مهلت ، فرجه ، انقصال ، بادخور
washout (اسم)
شستشو ، شکست
failure (اسم)
کوتاهی ، نا توانی ، ورشکستگی ، شکست ، بد شانسی ، قصور ، خرابی ، عدم موفقیت ، واماندگی ، درمانگی
reverse (اسم)
پشت ، بدبختی ، شکست
defeat (اسم)
شکست ، هزیمت
setback (اسم)
تنزل ، مانع ، شکست
losing (اسم)
شکست
breakage (اسم)
شکست
defeasance (اسم)
ابطال ، شکست ، باطل سازی ، بطلان ، شرط بطلان یا القاء
defeature (اسم)
شکست
refraction (اسم)
تخفیف ، انحراف ، تجزیه ، شکست ، انکسار
flunk (اسم)
شکست
fizzle (اسم)
شکست ، وزوز ، کوشش مذبوحانه
plumper (اسم)
شکست ، سقوط ، دروغ محض ، فربه کننده ، دروغ صرف
unsuccess (اسم)
شکست

کلمات بعدی

شکست را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد نظری
تجزیه
هومن دبیر
تلخکامی
Aysu
Frustration: شکست ،ناکامی ،یاس ، دلسردی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

آیا معنی شکست مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )