شکارچی

/SekArCi/

    hunter
    huntsman
    sportsman
    huntress

فارسی به انگلیسی

شکارچی ثروت
fortune hunter

شکارچی سیل
sealer

شکارچی گری
sportsmanship

شکارچی متجاوز
poacher

شکارچی وال
whaler

مترادف ها

woodman (اسم)
جنگل نشین، جنگل بان، شکارچی

hunter (اسم)
جوینده، شکارچی، طعمه شکار، صیاد، اسب یا سگ شکاری

huntsman (اسم)
شکارچی، صیاد، توله دار، شکار باز، تازی دار، شکار گردان

jaeger (اسم)
شکارچی، علاقمند به شکار، مرد شکارچی

gunner (اسم)
توپچی، تفنگساز، شکارچی

predaceous (صفت)
شکاری، شکارچی، تغذیه کننده از شکار

predacious (صفت)
ژیان، شکاری، شکارچی، تغذیه کننده از شکار

پیشنهاد کاربران

منبع. عکس فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی دکتر محمد حسن دوست
واژه ی شکارچی از ریشه ی دو واژه ی شکار و چی فارسی هست. خود واژه ی چی از ریشه ی واژه ی چیدن فارسی هست.
لینک کتاب فرهنگ واژه های اوستا
...
[مشاهده متن کامل]

قرار می می دهم چون واژه درش دوستان می تواند بررسی کنید و ببینید
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹

شکارچیشکارچیشکارچیشکارچیشکارچی
منابع• https://archive.org/details/1_20221023_20221023_1515
من نوشته های هم میهنان خود را که گاه شکارچی را واژه ای تورکی و گاه پارسی خوانده اند، خواندم. افشین گرامی، هر واژه ای که به چی پایان بگیرد، واژه تاتار نیست! واژه تاتار؟ بله! بدبختانه در بلبشوی داد ( تاریخ
...
[مشاهده متن کامل]
) نخست اعراب مسلمان از بیابانهای سوزان و خشک حجاز با آن سرشت ( طبیعت ) درشت ( خشن ) و سنگدل پرور بر ایران تاختند و با کُشتار و یغما و فریبکاری های بسیار و به بردگی کشاندن مرد و زن جوان و دخترکان ایران بر ایرانیان چیره شدند. گروهی می گویند که اعراب با مهرورزی دینشان را به ایران آوردند که دروغی بیش نیست!!! کنیز در زبان پهلوی به چیم زن جوان و دختر است، برای عرب مسلمان دختر ۹ ساله آماده دُویوُن ( ازدواج ) و همخوابگی شمرده می شود و آنان زنان و دختران ایران را به بردگی جنسی میان خود بخش کردند و اینچنین شد که این واژه پهلوی چیم ( معنی ) خود را از دست داد و به چیم برده جنسی دگرگونی یافت! نمونه دیگر، واژه خوخ است که در زبان عربی کنونی به هلو گفته می شود. هلو میوه ای است آبدار که زود تباه می شود و اعراب تا چیرگی بر ایران با آن ناآشنا بودند و همان کنیزهایی که مردان عرب چیره شده بر تنشان، ولی نه بر روانشان، را می کشتند هلو را به نام خوخ ( خیخ در آذربایجان به هیخر گفته می شود که برابر مدفوع و همان پُوخ است ) پیشکش کردند!!! تاخت و تاز اعراب نیز ایز ( حتّی ) با آموخته های قرآنشان همخوانی نداشت و سرپیچی از دینشان بود، چه در آیه الکرسی سوره بقره به روشنی آنده که در پذیرش دین اجباری نیست و آنها در مرحله گسترش و پذیرانیدن دینشان به ایرانیان خونریزی کردند. همچنین ایرانیان بیشتر به زبان پهلوی و یا زبان های دیگری مانند سُغدی و عربی و . . . سخن می گفتند و با زبان عربی تا به امروز آشنایی چندانی نداشتند و ندارند و پیرو قرآن، الله پیامبر هر قومی را از میان خودشان بر می گزیند تا دین و پیام الله را به زبان خود آنان ابلاغ و بیان کند. به روی، کشتارها و کارهای اعراب به زبان خود آنان در نیبیگ های ( کتب ) دادیگ ( تاریخی ) و به دست خود اعراب نوشته و به آن ها بالیده شده است ( مانند تاریخ طبری، . . . ) !!! اعراب دستکم در سالهای نخست هر نیبیگی مگر قرآن را به درد نخور و شاید مایه گمراهی می شمردند و آنها را سوزاندند چرا که بر این باور بودند که قرآن به همه نیازهای مردم پاسخ داده است. آنها زبان عربی را نیز زبان پیوند مردمی ( انسان ) با الله و زبان مردمان بهشت می دانستند و با این گونه باورها دبیره ( خط ) پهلوی را از میان بردند و پس از چندین سده واژگان پارسی مانند هوگیستان ( سرزمین خوک، خوک نماد زایندگی و خجستگی و فرخندگی بوده است ) به خوجیستان و خوزیستان و خوزستان دگرگونی یافت چون خوگ در اسلام مردار و پلید شمرده می شد! سگ که در ایران پیش از اسلام نماد نستوهی و وفاداری بود و در نام کوه سَگَند آذربایجان که به سَهَند دگرگونی یافته، نیز مردار شمرده شد. واژگان و نامها از چیم خوب نگرانه به نیمه بدنگرانه مغز جابجا شدند و این را در واژگانی مانند بوزینه ( نجاتبخش ) و اوشتُور ( شتر ) و اَرزَن نیز می توان یافت. پس از چند سده چیرگی اعراب، بیابانگردهای خونریز، تاتارهای چنگیزی و سپس تیموری بر ایران تاختند و چیرگی اعراب را بر تخت فرمانروایی از میان بردند ولی نتوانستند بر باورهای اسلامی چیره شوند. آنها آمدند و کشتند و سوختند و بُردند و رفتند و بیشتر در آذربایجان و بالای رود ارس و در تورکیه امروزی که سرسبز و خوش آبهوا و مراتع خررمی داشتند ماندند و مراغه را پایتخت خود برگزیدند و این گونه بود که با چیرگی و ماندگاری آنها در درازای زمان ما دگرگونی زبان را از چکامه های فارسی و بیدارگر نظامی گنجوی تا چکامه های آمیخته فارسی و تاتاری خاقانی و چکامه های سراسر تاتاری نسیمی می بینیم که نامی پارسی داشت و با تیموریان و اعراب در نبرد فرهنگی سیاسی بود و سرانجام نیز به دست اعراب و عرب زدگان و به دستور تیمور لنگ گورکانی زنده زنده پوست تنش را در پیش چشم مردم دریدند. آنچه به نادرستی زبان تورانیان شناسانده شده که فردوسی در سده پنجم آنها را تورک می نامد و زبانشان پهلوی بود مانند نام های پهلوی افرسیاب و زنی تورانی که شیفته سیاوش شده بود، زبان تاتارها نبوده است و این نام را به نادانی و یا با دسیسه بر زبان تورانیان پیشین گذاشته اند. واژگانی که ما در آذربایجان به کار می گیریم آمیزه ای از زبان های دیگر با انبوهی از واژگان تاتار و عربی است و شما می توانید با جستجو در گوگل ترانسلیت به این حقیقت پی ببرید و زبان تاتار زبان مادری ما نیست و چنین نامیدن این زبان ستمی بزرگ بر نیاکان است. درباره پسوند چی، پسوند چی در زبان تاتار هم دیده می شود مانند تمیرچی ( آهنگر ) ولی واژه شکار یک واژه پهلوی است که به نوشته دیگر هم میهنانمان شاید از شیر یا شگر ( شیر با خوانش دیگر ) برگرفته شده است و واژه مییانجی ( میانجی ) هم یک واژه پهلوی است. زبان پهلوی زبانی بسیار کهن است که به بیشتر زبان ها گسترش یافته است. برای نمونه در زبان تتاتار به پا اَآک گفته می شود که به گمان می رسد دگرگون شده واژه آیاک یا آیاگ پهلوی از بون آمدن ( آی - ) است که ما نیز در آذربایجان همین واژه پهلوی را با گویش هایی به کار می بریم. شما و همه ما ایرانیان نیازمند یادگیری زبان پهلوی و دبیره آن هستیم تا به یک خودشناسی ژرف برسیم که در کنار دانش داد ( تاریخ ) می تواند به یکپارچگی ملت ایران و کشیدن دندان آز بیگانگان و بیگانه پرستان بر آب و خاک و ناموس این مردم و به خودشناسی و همدیگر شناسی ایرانشهریان و از این راه به یکپارچگی و بهروزی ایرانشهریان بینجامد.

"چی" اش ترکی است ولی شکارش از شکُردَن میاید.
پسوند چی در ترکی با پسوند "گر" در فارسی هم معناست.
به جای شکارچی میتوان از شکارگر هم استفاده کرد.
شکارچی یک واژه تورکی هست کلا هرچی کی پیوندش ``چی`` بود تورکی هست مثل دمیرچی سوتچی وانتچی چورکچی و و و . . .
شکارچی
دامیار
دامی
صیاد
منبع. عکس فرهنگ پاشنگ
واژه ی شکارچی از ریشه ی دو واژه ی شکار و چی هست واژه ی شکار از ریشه ی واژه ی شکل سانسکریت هست واژه ی چی از ریشه ی واژه ی چیدن فارسی هست.
شکارچیشکارچیشکارچیشکارچیشکارچیشکارچی
قانص
جانور شکارچی یوز
شکارچی دامی میشود ارمان عابد رشت
واژه شکارچی
معادل ابجد 534
تعداد حروف 6
تلفظ šekārči
نقش دستوری اسم
ترکیب ( اسم، صفت ) [فارسی. ترکی]
مختصات ( ~ . ) [ فا - تر. ] ( ص نسب . )
آواشناسی SekArCi
الگوی تکیه WWS
شمارگان هجا 3
منبع فرهنگ فارسی معین
واژگان مترادف و متضاد
إبلیس ( ملعون ) شکارچی مخفی ( خُنَّس ) انسانهای ( سست وساده ) در لحظه غفلتشان هست.
إبلیس یخنسُ بالمسلم الساذج فی لحظه غفلته.
کمی از کلماتم بزارید برای ما . همه شدن فارسی برای هر کلمه هم ده تا مترادف اوناهم فارسی بنظر اصلا تورکی قحطی کلمات بوده. من فکر میکنم دهخدا دقیقا برا همین تورکی یاد گرفت
صیدپیشه . [ ص َ / ص ِ ش َ /ش ِ ] ( ص مرکب ) صیاد. شکارگیر. نخجیرگر : این صیدپیشه فکر مدارا نکرده است گر سر بریده رشته ز پا وانکرده است . کلیم ( از آنندراج ) .
شکارچی از پیوستن بن کنونی کارواژه شکاریدن ( شکردن، شکاردن ) و پسوند چی به دست آمده.
برابر پسوند چی در فارسی پسوندهای ـَنده و گر هستند. در فارسی برای ساخت اسم فاعل، ـَنده به بن کنونی افزوه می شود.
پس برابر شکارچی می شود شکارنده
قنوص
شکارگر
متصید

مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٨)