سک زدن


مترادف ها

prod (فعل)
برانگیختن، سک زدن، سیخ زدن، سیخونک زدن

prickle (فعل)
تیر کشیدن، سوزش کردن، سک زدن

goad (فعل)
تحریک کردن، ازردن، سک زدن

jab (فعل)
ضربت زدن، سوراخ کردن، خنجر زدن، سک زدن، سیخ زدن، ضربت ناگهانی زدن

drive with a goad (فعل)
سک زدن

پیشنهاد کاربران

در گویش اصفهانی، �سک زدن� به معنای انگولک کردن هست. خود واژۀ �سُک� هم به معنی اون چوب سر میوه ها و کلا هر خس و خاشاک ریز و ناچیزی هست.