واژه فارسی �زلف� با واژه قرآنی �زُلف / زُلْف�، یکی از همان برداشت های نادرست یا �جعلیات زبانی� است که در منابع آکادمیک و ریشه شناسی دقیق، قابل قبول نیست. بیایید با دقت علمی بررسی کنیم: - - - ... [مشاهده متن کامل]
۱. ریشه شناسی فارسی واژه �زلف� طبق فرهنگ ریشه شناسی زبان فارسی دکتر محمدحسن دوست، واژه �زلف� مربوط به فارسی میانه و اوستایی است: اوستایی: zbar → به معنی کج راه رفتن / پیچ و خم فارسی میانه و فارسی کنونی: زُلف → به معنی موهای پیچ خورده و حلقه ای این ریشه شناسی بر اساس تطور معنایی منطقی است: از پیچ و خم راه رفتن → به پیچ و خم مو انتقال یافته است. هیچ ربط زبانی یا ریشه ای بین �زلف� فارسی و واژه عربی �زُلْف� وجود ندارد. - - - ۲. واژه قرآنی �زُلْف / زُلْفًا� در قرآن و لغت عربی: زُلْف / زُلْفًا به معنی نزدیک شدن، چسبیدن، یا مجاورت است. مثال: �زُلْفًا مِنَ اللَّیْلِ� → یعنی تاریکی به روز می پیوندد. �وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِینَ� → یعنی بهشتیان به خدا نزدیک می شوند. کاملاً از نظر ریشه شناسی و ساخت واژگان عربی مستقل از فارسی است و هیچ هم ریشه ای با �زلف� ندارد. - - - ۳. چرا این ربط جعلی است؟ بعضی منابع غیرعلمی صرفاً به دلیل شباهت آوایی �زلف� و �زُلْف� تلاش می کنند ریشه مشترک فرض کنند، که در زبان شناسی علمی پذیرفته نیست. قواعد زبان شناسی تاریخی می گویند: شباهت صوتی کافی نیست؛ باید تطور واجی و معنایی مستند باشد. در اینجا چنین تطبیقی وجود ندارد. - - - ۴. منابع معتبر برای اثبات این نکته 1. فرهنگ ریشه شناسی زبان فارسی – دکتر محمدحسن دوست، ۱۳۷۸ 2. فرهنگ لغت دهخدا ( واژه �زلف� ) 3. تاریخ زبان فارسی – تورج دریایی 4. لسان العرب – ابن منظور ( برای واژه عربی �زُلْف� ) 5. The Oxford Dictionary of the Arabic Language – واژه �زُلْف� - - - ✅ نتیجه: واژه فارسی �زلف� و واژه قرآنی �زُلْف� هیچ ارتباط ریشه ای ندارند. ربط دادن آن ها صرفاً به دلیل شباهت آوایی، یک جعلیات زبانی است و در پژوهش علمی قابل قبول نیست. - - -
منبع. عکس فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی دکتر محمد حسن دوست لینک کتاب فرهنگ واژه های اوستا قرار می می دهم چون واژه درش دوستان می تواند بررسی کنید و ببینید زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود. ... [مشاهده متن کامل]
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴ • تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴ • حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است ) • فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵ • غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶ • فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹
زُلْف: به مجاور شدن و چسبیدن به یک شئ گفته می شود. زُلَفًا مِنَ اللَّیْلِ یعنی در زمان عشاء است که تاریکی در حال چسبیدن به روز است که با وجود روشنایی اندک در آسمان، زمین قابل دیدن برای راه رفتن نیست. وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِینَ: یعنی انسان ها در دنیا هم به خدا نزدیک می شوند.
پوکول یا فکل وکاکل پیش سر بالای پیشانی است
پوکول گیسو که معرب شده آن فوکول یا فکل است کاکل گیس گیسو البته فوکول را میتوان فکول وفکل نوشت ولی پوکول ادات و ادوات عربی نمیپذیرد غیر از پل عبور ومرور که اگر او کمی غلیظ ترشود پول میشود و وسیله داد وستد است این زیبایی ومحسنات پارسی است که غلیظ ورقیق نمیشود و تا رقیق یا غلیظ شود واژه دیگری میشود
عقرب مه دزد ؛ کنایه از زلف که ماه رخسار خوبان را از نظرها در نقاب دارد : عقرب مه دزدشان چشم فلک را به سحر داس سر سنبله در بصر انداخته. خاقانی.
نغوله چون مه مهربان من تاب دهد نغوله را در خم عقربش نگر زهره مه نقاب من
استاد شهریار غزلی نغز بر وزن و قافیه یکی از غزل های حافظ سروده است که بیت اول آن این است: زلف آن است که بی شانه دل از جا ببرد نه که از , ماشطه هم زحمت بی جا ببرد
چوگان مشکین . [ چ َ / چُو ن ِ م ُ ] ( ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) کنایه از زلف است : گوی سیمین دارد و چوگان مشکین آن پسربا چنین گوی و چنین چوگان کند جولان پری . سوزنی .
مو
زلف: دکتر شفیعی کدکنی در مورد " زلف" می نویسد : ( ( در ادب فارسی از دیرباز ، زلف را ( به اعتبار سیاهی آن ) به کفر تشبیه کرده اند و روی معشوق را ( به اعتبار روشنی ) به دین و ایمان. ) ) ( ( بی زلف تو جانی ندیده دینی ... [مشاهده متن کامل]
با کفر عزازیل آرمیده ) ) معنی بیت : هیچ کس کفری به مانند کفر ِعزازیل ( =ابلیس ) در کنار ایمان و دین ، ندیده است ، جز زلف تو و رخسار تو. ( تازیانه های سلوک، نقد و تحلیل قصاید سنائی، دکتر شفیعی کدکنی، زمستان ۱۳۸۳، ص 446. )