مرهم، روغن، چربی، نفت، مواد نفتی، رنگ روغنی، نقاشی با رنگ روغنی
lubricant(اسم)
روغن، چرب کننده
ghee(اسم)
روغن، کره اب کرده
پیشنهاد کاربران
روغن ؛ دارای ریشه ی ثلاثی ریغ ریغ ؛ هر آنچه که قابلیت ریختن و ریخته شدن و ریزش داشته باشد دارای منظور می باشد مثل روغن. اصطلاح ریغ رحمت را سر کشیدن یعنی ریخته شدن ریخت و قیافه و از دار دنیا رخت بربستن و به هم ریختن و از هم پاشیده شدن جسم برای آزاد شدن جان یا رها شدن روح از کالبد دارای معنا و مفهوم می باشد. ... [مشاهده متن کامل]
درک بهتر مطلب فوق مرتبط با متن تحلیل شده در متن زیر ؛ دروغ ؛ دو رو ، دارای دو رخ در ابتدای توضیح مطلب، لازم به ذکر می باشد که دو کلمه ی دروغ و دریغ دارای دو بار معنایی متفاوت و دو مسیر متفاوت در ایجاد ساختمان برای این دو کلمه می باشد. کلیدواژه ی دروغ از طریق قانون کاسپت ها یک کانسپت کلامی متشکل از دو کلمه ی ( دو بعلاوه رخ ) می باشد یک رخ اصلی و دارای اصالت و یک رخ تقلبی و غیر اصلی. افزونه ی تکاملی حرف غ در انتهای ساختمان کلمه ی دروغ که از طریق قانون قلب ها قابل تبدیل به حرف خ نیز می باشد و دارای ذات آوایی مستمر در مدل صدور آوای دو حرف خ غ برای انطباق عالم ماده و معنا در مسایل زندگی از طریق علم کلمات می باشد جهت ایجاد یک اسم برای یک عمل که دارای تکرار می باشد افزوده شده است. یعنی عمل دروغ گفتن یک خصلت اخلاقی نکوهیده می باشد که منجر به دروغ های بعد از خودش می شود. مدل صدورِ آوایِ دارای استمرارِ حرف غ از ابزارهای ایجاد کلام واقع شده در دهان به گونه ای است که بینابین دو حرف ( ق ک ) که به صورت تک ضربی می باشند صادر می شود بر همین مبنا حرف صامت غ که دارای یک صوت مستمر در صدر آوا می باشد اشاره به یک عمل دارای استمرار و دارای تکرار در مفهوم این کلمه دارد. دریغ ؛ اگر حرف ( د ) را به عنوان باب ورود به کلمه یا نماد کلمه ی ( دارای ) در نظر بگیریم و دو حرف ( ر غ ) را به عنوان ریشه مزدوج در مصدر ساختمان این کلمه در نظر داشته باشیم باید ببینیم این مصدر در چه کلماتی و در چه موقعیت های کاربردی دارای استفاده می باشد. حرف غ در مصدر این کلمه که از طریق قانون قلب ها قابل تبدیل به حرف خ می باشد و به لحاظ مدل صدور آوا دارای استمرار در صوت می باشد و بینابین دو حرف تک ضربی ( ق ک ) از ابزارهای ایجاد کلام واقع شده در دهان دارای صدور صوت می باشد با اتحاد و مزدوج شدن با حرف صامت ر به همراه مصوت ( ی ) کلمه ی ریخ و ریختن و رخت بربستن و ریخته شدن به معنای کم شدن قابل مشاهده می شود. یعنی معنا و مفهوم نهفته در صندوقچه ی اسرارآمیز کلمه ی دریغ با ترجمه ی موازی آن ( افسوس و اُفت کردن و افتاده شدن ) به معنی ریخته شدن و رخت بربستن دارای معنا و مفهوم می باشد. در همین رابطه اصطلاح ریغ رحمت را سر کشیدن یعنی ریخته شدن ریخت و قیافه و از دار دنیا رخت بربستن و به هم ریختن و از هم پاشیده شدن جسم برای آزاد شدن جان یا رها شدن روح از کالبد دارای معنا و مفهوم می باشد. حالا اگر این تعریف و این معنا و مفهوم نهفته در کلمه ی دریغ را در کلام بزرگان در عرصه ادب و عرفان و فرهنگ فارسی خودمان جستجو کنیم در این غزل حضرت حافظ می توانیم این تعریف را درک کنیم ؛ برو به هر چه تو داری بخور، دریغ محور که بی دریغ زند، روزگار تیغ هلاک در این سخن اندرزگونه و عارفانه حضرت حافظ به ما می گوید هرآنچه که تا هم اکنون از نعمت های الهی از حاصل عمر رفته، نصیبمان شده است بهره ببر و از فرصت باقی مانده استفاده کن و افسوس عمر رفته را نخور و غم این را نخور که فلانی و فلانی چه دارند و من ندارم بلکه از هرآنچه که کسب شده و در اختیار می باشد استفاده کن و لذت ببر و پرونده اعمال را به نیکویی تکمیل کن زیرا که روزگار با تیغ سرنوشت از باقی مانده عمرمان بدون ریخت و پاش زمان و بدون توقف در حال تیغ زدن و کم نمودن عمرمان و گرفتن فرصت می باشد.
منبع. عکس فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی دکتر محمد حسن دوست لینک کتاب فرهنگ واژه های اوستا قرار می می دهم چون واژه درش دوستان می تواند بررسی کنید و ببینید زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود. ... [مشاهده متن کامل]
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴ • تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴ • حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است ) • فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵ • غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶ • فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹
روغن و رُوقِن است که به پنداشت ودریافت روان و آبکی و سفت و روچ باشد. و روچیده.
منبع. عکس فرهنگ پاشنگ
واژه روغن معادل ابجد 1256 تعداد حروف 4 تلفظ ro[w]qan نقش دستوری اسم ترکیب ( اسم ) [پهلوی: rōvn, rōyn] مختصات ( رُ غَ ) [ په . ] ( اِ. ) آواشناسی rowqan الگوی تکیه WS شمارگان هجا 2 منبع لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی عمید فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی هوشیار
روغن در زبان فاخر لکی روًین گفته میشه
گریس
نان یارو توی روغن بود=اصطلاح
به المانی روغن میشود ( ( �l ) ) و به زبان لکی هم میشود ( ( رین ) )
روغن از دو بخش تشکیل شده است بخش اول رو به معنی روان شده جاری شده است و بخش دو در اصل غنگ است و غنگ دسته چوبی و محور چوبی آسیاب است . پس روغن به معنی مایعی است که از چوب آسیاب روان میشود.
دهن، سمن، په، زیت، چربی، مرهم، پیه
روغن: گِند به معنای تکه گوشت یا دنبه کوچک و دایره شکل می باشد چنانکه در لری به عدس بخاطر شکل مدورش گِندی گفت اند و روغن نیز تحریف رو گِند به معنای مایعی که در اثر حرارت دادن از روی گند یا دنبه می گیرند.