روش

/raveS/

    touch
    approach
    attitude
    manner
    means
    method
    mode
    order
    procedure
    process
    system
    tactics
    technique
    bearing
    course
    deal
    escent _
    fashion
    knack
    line
    ment _
    path
    sort
    term
    track
    ure _
    usage
    use
    vein
    way
    wise

فارسی به انگلیسی

روش اجرا
style, hand

روش استدلال
argumentation

روش انجام
execution, style

روش اوانویسی
pronunciation

روش اوایی
phonics

روش به کار بردن ارشه
bowing

روش بیان
expression

روش پژوهش
methodology

روش تحلیل
methodology

روش تخمیر
brew

روش تنظیم خانواده
rhythm method

روش تنظیم خانواده از راه شناخت دوران باروری زن
rhythm method

روش جلب وتغییر
bait-and-switch

روش حصول
approach

روش دار
methodical

روش رنگ امیزی
coloring

روش ساختن
construction

روش شمارش زمان
calendar

روش شناسی
methodology

روش غیر دوستانه
unfriendliness

مترادف ها

rate (اسم)
سرعت، میزان، روش، نرخ، در چند

style (اسم)
میله، سیاق، خامه، سبک، روش، شیوه، عبارت، سلیقه، قلم، استیل، سبک نگارش، سبک متداول

way (اسم)
راه، عنوان، سیاق، سمت، خط، سبک، جاده، رسم، مسیر، روش، طرز، طریقه، طریق، سان، طور، مسلک، نحو

growth (اسم)
پیشرفت، افزایش، ترقی، اثر، نمود، نتیجه، روش، رشد، حاصل، تومور، گوشت زیادی، چیز زائد

manner (اسم)
راه، رفتار، طرز عمل، عنوان، قسم، سیاق، فن، نوع، سبک، چگونگی، تربیت، ادب، روش، رسوم، طرز، طریقه، طریق، سان، طور، مسلک، سلیقه

procedure (اسم)
طرز عمل، رویه، روش، روند، ایین دادرسی

course (اسم)
جریان، دوره، جهت، سمت، مسیر، روش، اصول، در طی، خط سیر، خط مشی، بخشی از غذا، اموزه، اموزگان

march (اسم)
پیش روی، روش، راه پیمایی، قدم رو، قدم برداری، گام نظامی، موسیقی نظامی یا مارش

system (اسم)
دستگاه، جهاز، ترتیب، نظم، رشته، سبک، سلسله، روش، منظومه، اسلوب، نظام، سیستم، همست، همستاد، قاعده رویه

form (اسم)
ترکیب، ظرف، ظاهر، فرم، سیاق، صورت، برگه، گونه، شکل، روش، تصویر، وجه، طرز، ریخت، ورقه، فورم، دیس

method (اسم)
راه، عنوان، سیاق، نوع، سبک، رسم، رویه، روش، شیوه، طرز، اسلوب، طریقه، طریق، روند، متد، طور، مسلک، نحو، منوال

how (اسم)
راه، چگونگی، روش، طرز، متد، سان، کیفیت

rut (اسم)
عادت، اثر، گرمی، خط، شهوت، روش، رد جاده، خط شیار

fashion (اسم)
عنوان، سبک، روش، طرز، اسلوب، طریقه، طریق

habitude (اسم)
عادت، اداب، روش، شیوه، عادت یا خوی همیشگی، عادت روزانه

demarche (اسم)
رفتار، روش

پیشنهاد کاربران

به فلانی
۱. ۹۹درصد زبان های گیتی دستور زبانشان برای همین ۲۰۰سال اخیر است. آن یک درصد دیگر زبان هایی مانند لاتین و سانسکریت و عربی هستند که به خاطر کاربرد دینی یا آیینی یا دانش در بسیاری از جاها باید آموخته میشدند، برای همین برایشان دستور زبان تدوین میشد. مخصوصا زبانی مانند عربی که از خراسان تا مراکش یا لاتین از بریتانیا تا رومانی کاربرد داشتند.
...
[مشاهده متن کامل]

قدیمی ترین دستور زبان ها برای اول سانسکریت، و سپس یونانی است، هندیان نزدیک به ۲۵۰۰سال پیش نخستین جنبش ها برای تدوین یک دستور زبان برای سانسکریت را آغاز کردند، یونان هم که میتوان آن را زادگاه "فرهنگ غربی" دانست هم با فلاسفه و دانشمندان ریز و درشتش برای قاعده مند ساختن یونانی کوشید، که بعدها رومیان و سپس دیگر اروپاییان از ایشان تقلید کردند.
بماند که نوشته ت چرندی بیش نبود، ولی حتی اگر راست هم باشد، دلیلی بر بی قاعدگی فارسی نیست.
۲. نمونه ای از کاربرد پسوند اِش ( به شکل ایشن Išn ) در فارسی میانه:
کنشگر ( فارسی نو ) kunišngar ( ف. میانه )
کُنِشی ( ف. نو ) kunišnig ( ف. میانه ) ( به معنی بیش فعال به کار رفته به گمانم )
روش ( ف. نو ) ravišn ( ف. میانه )
جَهِش ( ف. نو ) jahišn ( ف. میانه )
۳. من خودم نوشتم که یورش را فارسی نمیدونم، لازم نکرده بهم یادآوری کنید، من برعکس شما دنبال واژه دزدی یا ناتوان نشان دادن زبان های دیگر نیستم.
همانطور که شِش در فارسی و شِش در عبری از یک ریشه نیستند، هیچ لزومی ندارد یورمک و رفتن هم از یک ریشه باشند .
۴. عقل سلیم میگوید که اگر هم این دو یکی باشند ( که باز میگویم لزومی ندارد ) ، زبانی آن را وام گرفته که پیشینه نوشتاری کمتری دارد. فارسی باستان را کنار بگذاریم، فارسی میانه انطباق ۸۰درصدی در دستور با فارسی نوین دارد، و ۱۷۰۰سال است که از این واژگان استفاده میکند.
اگر فارسی میانه به خط عربی نوشته میشد، یا فارسی نوین بر همان خط پهلوی میماند، بدون شک به آسانی می توانستیم هردو زبان را حتی دو زبان جدا هم ندانیم، بلکه گویش های یک زبان بدانیم، که در گستره ۱۸۰۰سال، تلفظ هایش تراشیده تر، دستورش کمی آسانتر ولی به طور کلی چارچوب ها یکی است.

آنچه ترکی است یورش است که دهخدا و معین و همه فرهنگ ها هم میگویند و کسی روی آن اختلاف ندارد.
ولی روش فارسی است و در متون پیش از اسلام فارسی هم بسیا. دیده میشود.
روش واژه ای فارسی از رَوِشن یا Ravishn در فارسی میانه است.
واژگان وی روشن ( گروش یا گرایش ) ، فراروش ( فرارفتن به معنی مهاجرت کردن یا در برخی جاها گریختن است. ) هم از آن ساخته شده.
پسوند شین را میتوان تا متون دو هزارساله فارسی میانه و پهلوی اشکانی یا حتی قدیمی تر هم ریشه یابی کرد. ( علت تاکید بر پهلوی اشکانی و ساسانی مانستگی بسیار بالای این دو زبان به فارسی، کردی، لری و بلوچی است، به ویژه فارسی میانه که فهم دو سویه حداقل ۵۰درصدی با فارسی نو دارد. )
...
[مشاهده متن کامل]

نخستین نوشته حقیقی به زبان ترکی برای ۱۳۰۰سال پیش است، اگر بنا هم بر وام گیری باشن عقل سلیم انسان میگوید که ترکی از فارسی وام گرفته نه وارونش!

نمط
روش=هنجار
روش ( Roosh ) = حکم و فرمان
منبع. عکس فرهنگ ریشه واژگان فارسی دکتر علی نورایی
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
...
[مشاهده متن کامل]

• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹

روشروشروشروش
کوبیدن، کوبش rosh
آرنگ
منبع. فرهنگ عمید
روش
مشی
شرع
هنجار
بطور خلاصه و عامه فهم و پَسند، . . . تَلفیق واژگانِ راه و شیوه را ، روش گویند.
به معنی راهکار، و نحوه انجام، یا رسیدن به اهداف، مقاصد و یا منظور ها . . . در تعاملات پیش رو، موضوعات و یا مقاصد و . . .
...
[مشاهده متن کامل]

روش ها معمولا مترادف با کلماتی همچون تاکتیک، و پولتیک نیز بکار می روند.
روش، راهکار، برنامه، شیوه، نحوه، نوع، و همگی این قبیل واژکان در جای مناسب خود معانی مشابه دارند.

که البته با حذف واو وبه صورت یورش نیز به فارسی وارد شده است و معنی حمله می دهد
روش کلمه ای تورکی است که از فعل یورومق به معنی راه رفتن گرفته شده است یورو ریشه ان بوده و وقتی ش اسم ساز تورکی می اید یوروش می شود که به معنی طریق و راه رفتن است که با حذف ی اول به صورت روش و به معنی طریق وارد فارسی شده است
راه، روش، شیوه، طریقه:
نَمَط
وضع
روش. طرز
جز این قَدَر نتوان گفت در جمال تو عیب
که وضع مِهر و وفا نیست روی زیبا را
حافظ
سبک و سیاق
روش . . . . . را در پیش گرفتن
سررشته
در گویش زبان بختیاری واژه روش ( Rush ) =به معنی برملا شدن ، آشکار شدن، هویدا شدن کاری یا چیزی که پنهان بوده
روش ( rush ) ؛ رووش . رویش . بالایش
آیین، ادب، اسلوب، باب، راه، رسم، رفتار، روال، روند، رویه، سبک، سنت، سیاق، سیر، سیرت، سیره، شعار، شیوه، طرز، طریق، طریقت، طریقه، طور، عادت، قاعده، قانون، متد، مذهب، مسلک، منوال، نحو، نحوه، نظام، نمط، نوع، وجه، وضع، هنجار
رَوِش: در پهلوی رَوِشْن rawišnبوده است.
( ( نگیرند مر یکدگر را گذر ؛
نباشد از این یک روش زاسْتر ) )
( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 202 )
روش ( method ) :[ اصطلاح علوم تربیتی]به مجموعه شیوه های و تدابیری گفته می شود که برای شناخت حقیقت و برکناری از لغزش به کار برده می شود به طور دقیق تر، روش به سه چیز اطلاق می شود؛ 1 - مجموعه طرقی که انسان
...
[مشاهده متن کامل]
را به کشف مجهولات و حل مشکلات هدایت می کنند. 2 - مجموعه قواعدی که هنگام بررسی و پژوهش واقعیات باید به کار روند 3 - مجموعه ابزار یا فنونی که آدمی را در مسیر رسیدن از مجهولات به معلومات راهبری می نماید. با توجه به توضیحات فوق، ملاحظه می شود که روش لازمه دانش است و هیچ دانشی بدون روش میسر نیست.

متد
Routine
شگرد
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٢٩)