رادیو

/rAdiyo/

    radio
    wireless
    radio-

فارسی به انگلیسی

رادیو اکتیو کردن
activate

رادیو ایزوتوپ
radioisotope

رادیو گرفتن
dial

مترادف ها

radio (اسم)
رادیو

wireless (اسم)
رادیو، تلگراف بی سیم، بی سیم

receiving set (اسم)
رادیو، دستگاه گیرنده

پیشنهاد کاربران

�امواج پرتوجی�/
واژهٔ هم ارز پیشنهادی برای جایگزینی امواج رادیویی؛
برآمده از ترکیب دو واژهٔ �پرتو� با �موج�، که معنای �موجِ پرتویی� می دهد.
ساخته شده بسان مصوب فرهنگستان برای پیکسل، یعنی �تصدانه�، از دو واژهٔ �تصویر� و �دانه�، که تصویر تا حد �تصـ� کاهیده شده، و سپس به ترکیب با �دانه� درآمده و معنای �دانهٔ تصویر� است.
...
[مشاهده متن کامل]

در زبان پارسی، تیخ همان شعاع است.
تیخ: شعاع
تیخیگ: شعاعی
تیخیوُن: رادیو
تیخیوُنیگ: رادیویی
این واژه در اصل به معنی تابشگر بوده که معنی های مجازی وقرار گذاشته ی دیگر هم به خود گرفته است.
رادیو=تاب افکن، تابشگر ، پرتوافکن، نور افکن. . . . .
این واژه در زبان های اروپایی با واژه های دیگر و پسوندهایی نیز هم پهلو شده و واژه های دیگر می سازد مانند.
...
[مشاهده متن کامل]

رادیواکتیو =پرتوکار آمد ، پرتوکارآ، تابش کارا واثرگزار.
رادیاتور =تابش گر ، سامانه ی سرد کننده در خود رو و دیگر دستگاه ها.
رادیو =دستگاه گیرنده ی پیام، رسانه ی آوایی.
رادیو گرام =سامانه نگهداشت وپخش آوا در گذشته.
رادیو توریوم=پرتو یاتابش از فلزتوریوم مانند پرتو جوشکاری یا چراخ توری زنبوری.
در فارسی هم داریم.
رادیو ایران
رادیو فرهنگ
رادیوقرآن
رادیو بی بی سی
رادیو فردا

گویانه
گُفتِند:رادیو ( دستگاه ) .
صدا:رادیو ( صدا ) .
رادیو= آوارسان
آواگر
بانگدیس
پسوند دیس میتواند در زبان پارسی واژه بسازد.
نمونه های آن:
ماردیس = قطار
تندیس = مجسمه
.
.
.
واژه ای فرانسیکی ( فرانسوی ) است
به شکل قادیو خوانده میشود
واژه رادیو
معادل ابجد 221
تعداد حروف 5
تلفظ rād[i]yo
نقش دستوری اسم
ترکیب ( اسم ) [فرانسوی: radio]
مختصات ( یُ ) [ فر. ] ( اِ. )
آواشناسی rAdiyo
الگوی تکیه WWS
شمارگان هجا 3
...
[مشاهده متن کامل]

منبع لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی عمید
فرهنگ فارسی معین
فرهنگ واژه های سره
فرهنگ فارسی هوشیار

دورشنو /دورشِنُو/
نِدارِس
ندا رسان
شنواک
رادیو:
ندا گر = نداگر
پراوایشparāvāyesh
یا به شکل تک پراوا
رادیو
واژه ها یِ پیشنَهادیِ دیگَر :
شِنآوا : شِن - آوا
شِن بُنِ کارواژه یِ شِنیدَن
آوا = سِدا ، بانگ ، واخت ، واز ، آواز ، اوخت
رادیو = شِنَوه از شنیدن
شینه از شنیدن برای واگویی آسانتر
دورشنو
پَرتانه مانند رایانه
پَرتُوانِه
آواپخش
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٩)