دروغگو

/doruqgu/

    liar
    mendacious
    lying
    equivocator
    fabricator
    false
    fibber
    forger
    prevaricator
    untruthful
    supports a liar

فارسی به انگلیسی

دروغگو درامدن
to turn out a liar, to contradict oneself

مترادف ها

false (صفت)
غلط، مصنوعی، قلابی، نا درست، ساختگی، بدل، دروغگو، کاذبانه

mendacious (صفت)
دروغگو، کاذب

fibster (اسم)
دروغ گو، چاپ زن

prevaricator (اسم)
دروغ گو، دوپهلو حرف زن

پیشنهاد کاربران

دروغ ؛ دو رو ، دارای دو رخ
کلیدواژه ی دروغ از طریق قانون کاسپت ها یک کانسپت کلامی متشکل از دو کلمه می باشد.
افزونه ی تکاملی حرف غ در انتهای ساختمان کلمه ی دروغ که از طریق قانون قلب ها قابل تبدیل به حرف خ نیز می باشد و دارای ذات آوایی مستمر در مدل صدور آوای دو حرف خ غ می باشد جهت ایجاد یک اسم برای یک عمل که دارای تکرار می باشد افزوده شده است.
...
[مشاهده متن کامل]

مدل صدور آوای دارای استمرار حرف غ از ابزارهای ایجاد کلام واقع شده در دهان به گونه ای است که بینابین دو حرف ق ک که به صورت تک ضربی می باشند صادر می شود و اشاره به یک عمل دارای استمرار و دارای تکرار در مفهوم این کلمه دارد.

منبع. عکس فرهنگ ریشه های هندواروپایی زبان فارسی
واژه ی دروغگو از ریشه ی واژه ی دروغ فارسی هست
دروغگودروغگودروغگودروغگو
بد قول، کسی که قول دهد ولی بر خلاف آن عمل کند.
کسی که حرفی بگوید که حقیقت نداشته باشد و واقعیت پیدا نکند.
معنی
دروغ زْن:دروغگو
دجال. . . .
کژه گوی. [ ک َژْ ژَ / ژِ ] ( نف مرکب ) کژه گوینده. کژه گو. آنکه سخن به کژی گوید. دروغزن. کج گوی. ناراست گوی :
بدانست خسرو که آن کژه گوی
همان آب خون اندر آرد بجوی.
فردوسی.
رجوع به کژگوی شود.
...
[مشاهده متن کامل]

کژگوی. [ ک َ ] ( نف مرکب ) ناراست گوی. که سخن به کژی و ناراستی گوید. کژ گوینده. کژگو. دروغگوی. دروغزن. ( یادداشت مؤلف ) . کج گوی. که سخن نادرست گوید :
هرآنگه که شد پادشا کژگوی
ز کژی شود زود پیکارجوی.
فردوسی.
میامیز با مردم کژگوی
که او را نباشد سخن جز بروی.
فردوسی.
که بیدادگر باشد و کژگوی
جز از نام شاهی نباشد بدوی.
فردوسی.
بدانست خسرو که آن کژگوی
همان آب و خون اندر آرد بجوی.
فردوسی.
|| بدگوی. ( فرهنگ فارسی معین ) .

هاث
نادرستگو
چاخان
کسی که حرف غیر حقیقی بزند