داز


    palmetto

پیشنهاد کاربران

ما در زبانِ پارسی دو گونه واژه ی "داختن" داریم:
1 - "داختن:دا. آختن" با بُن کُنونیِ "داز=دا. آز" : برآمده از ریشه یِ اوستایی "دا" به همراه " - آختن". برای نمونه در واژه ی "پرداختن".
ریشه هایِ اوستایی که با " - آ" پایان می یابند، می توانند با " - آختن" همراه شوند و یک فعل بسازند.
...
[مشاهده متن کامل]

برای نمونه: ریشه ی اوستاییِ "خشنا" که با زدایشِ "خ"، به ریختِ " شنا" درآمده و سپس با افزودن " - آختن" به ریختِ "شناختن" درآمده است.
2 - "داختن" با بُن کُنونیِ "داز - " : برآمده از ریشه یِ اوستاییِ "دَگ" که در پارسی میانه به ریخت" دَختن، دژیتَن" با بُن کُنونیِ " دَژ" در دسترس بوده و در پارسیِ نو واژه یِ " داختن، دازیدن" با بُن کُنونیِ "داز" را داریم. برای نمونه در واژه یِ "گُداختن =گُ. داختن".
اکنون پرسش اینجاست که آیا واژه ی"انداختن/انداز" برآمده از یکی از دو دسته یِ بالاست؟ اگر هست، کدام یک؟
زبانشناسان باید به آن پاسخ دهند.

پیش از هر چیز باید گفت که واژه ی "برند:Brand" واژه ای آلمانی است و با فعل "brennen" به معنای "سوختن، سوزاندن، داغ گذاشتن" در زبانِ آلمانی همبسته می باشد.
همین گزاره ی بالا، یک ایرانی را بی درنگ به یادِ واژه ی " داغ" می اندازد که هم به معنای "نشان:Zeichen" است و هم از ریشه ی اوستایی "دَگ:dag" به معنای "سوزاندن، سوختن".
...
[مشاهده متن کامل]

کریستین بارتولومه، در فرهنگنامه ی خود واژه ی "برند:Brand" را برابر با واژه یِ اوستاییِ جوان "دَخشَ :daxša " دانسته است؛ که این واژه همانا برابر با واژه یِ پارسیِ میانه "دَخشَک :daxšak" و واژه ی پارسیِ نو "دَخشه" است. این واژه ی اوستایی از ریشه ی "دَگ: dag" می باشد.
همچنین واژه ی اوستاییِ کهن "دَخشارَ :daxšāra " نیز به معنای " نشان، نشانه، ویژگی یا خصیصه ی برجسته، نشانِ ویژه" و برابر با واژگانِ آلمانی "Kennzeichen ، Zeichen" بوده است. اُزوارشِ این واژه ی اوستایی به زبانِ پارسیِ میانه نیز"دَخشَک" بوده است.
همچنین واژه ی اوستایی "دَخشتَ :daxšta " به معنای " نشان، نشانه، نشانِ ویژه، ویژگی یا مشخصه ی برجسته، ویژگی یا مشخصه ی بیرونی" و برابر با واژگانِ آلمانیِ "aeusseres Merkmal ، Kennzeichen ، Zeichen" بوده است. در اُزوارشِ این واژه ی اوستایی به زبانِ پارسیِ میانه ( بسته به جایهایی که این واژه بکار رفته ) داریم:
1 - دَخشَک 2 - دَژیشن 3 - دَشتان
هر سه واژه یِ بالا از ریشه اوستایی " دَگ" هستند:
1 - دَخشک: آشکار است.
2 - دَژیشن: ریشه یِ اوستاییِ "دَگ:dag" در زبانِ پارسیِ میانه به ریختِ مصدری "دَختن/دَژیتَن" با بُن کُنونیِ "دَژ - " در دسترس بوده است که ما هماینک نیز این واژه را به ریختِ "داختن/دازیدن" با بُن کُنونی "داز - " در واژه ی "گُداختن/گُداز - " در دسترس داریم . واژه یِ "دَژیشن" برآمده از بُن "دَژ" و پسوندِ " - یشن" بوده است که این پسوند همان پسوند " - ِش" در پارسیِ نو است.
3 - دَشتان: بُن گذشته یِ "دَخش" به دو ریخت "دَخشت، دَشت" بوده که با افزودنِ پسوندِ " - آن" به ریخت "دَشتان" درآمده است. ( درست بمانند ریشه ی اوستاییِ "نَس" که کُنیده واژه ی آن به دو ریخت "نَخشتَ، نَشتَ" در دسترس بوده و ما واژه ی "نَشت" را از آن داریم. )
. . . . . . . .
دیدگاه:
به باورِ من، واژه یِ "دَخش" در اوستا، برآمده از ریشه یِ "دَگ" و واج افزاییِ ( =فراسترشِ ) آوای " - ش" می باشد.
واژه ی "دَخش" در زبانِ پارسیِ میانه در همه معناهایِ خود با واژگانِ بالا همبسته می باشد، هرچند با اندریافت و اُزوارشِ درستی از این واژه.
. . . . . . .
پیشنهادِ واژه :
1 - برپایه ی آنچه گفت شد، می توان برای واژه یِ بیگانه ی "برند:Brand" از واژه یِ "دَخش" ، چه با پیشوند چه با پسوند و چه آمیغی با واژه یِ دیگر، بهره گرفت. هر چند ما می توانیم به جای واژه یِ "برند" از واژه یِ "دَختن، دَژیتَن" با بُن کُنونیِ "دَژ" در پارسی میانه یا واژه یِ "داختن، دازیدن" با بُن کُنونیِ "داز" نیز بهره بگیریم.
2 - از همین واژگانِ نامبرده می توان به جای واژگانِ آلمانی "Kennzeichen، Merkmal" بهره گرفت.
3 - می توان به زیبایی برای فعلِ چندمعناییِ آلمانی "merken" از واژه یِ "دَخش، دَخشیدن" بهره گرفت؛ نیاز به یادآوری است که یکی از معناهایِ "merken"، "به یاد سپردن" است و از سوی دیگر ما گُزاره یِ "از دخشه هشتن" را در زبانِ پارسی میانه به معنای " از یاد بردن" داریم که در اینجا "دخشه" به معنای "یاد، یادواره" می باشد. همچنین واژه یِ "merken" با واژه یِ " مارک:Mark" به معنای " نشان" نیز همریشه می باشد.
پَسگشت:
ستون 676 از نبیگ " فرهنگنامه زبان ایرانی کهن" ( کریستین بارتولومه )

داز
داس به گیلکی
واژگان کتیچی
داز در گویش کتیچی و زبان بلوچی به نخل وحشی می گویند.
داز در زبان تالشی به معنیه داس هست. البته با داسهایی که در درو کردن برنج و گندم استفاده میشه فرق داره در زبان تالشی به اونها درا می گیم . این نوع داس تقریباً چهل سانت درازی داره بدون دسته چوبی. این داس
...
[مشاهده متن کامل]
دارای یه نوک شش سانتی هست در بالا و به سمت جلو که ما بهش تک می گیم و یک زائده سه سانتی در وسط به سمت پشت که به شکل چهار گوش هست و نوکش صافه در تالشی ( فت ) گفته میشه. و در پایین دارای یه لوله شکل هست که دسته چوبی داخلش قرار می گیره. درتالش دسته ها حدود چهل سانت هستن که کمی کمتر از نصف درون لوله قرا میگیره و ما بقی به عنوان دسته هست که بهش ( دُمَه ) گفته میشه. در مازندران دیدم که دسته های خیلی بلند تر براش استفاده می کنن. نوع طراحی این داس نشون میده که مردم تالش این داس رو برای کار رمه داری و آوردن برگ از جنگل و بالا رفتن از درخت توسعه دادن.

داز ( Daz ) : در زبان ترکی به معنی طاس و کچل