خواننده

/xAnande/

    warbler
    singer
    songster
    reader
    singing

فارسی به انگلیسی

خواننده اوازهای محلی
folk singer

خواننده اول اپرا
prima donna

خواننده باس
basso

خواننده زن
chanteuse

خواننده ماهر
coloratura

خواننده کر پسر
choirboy

خواننده کنترتنور
countertenor

خواننده ی باس
bass

مترادف ها

chanter (اسم)
خواننده، سراینده، سرودخوان کلیسا

reader (اسم)
خواننده، قاری، کتاب قرائتی

singer (اسم)
خواننده، سراینده، اواز خوان، خنیاگر، سرود سرا، نغمه سرا

vocalist (اسم)
خواننده، سراینده، اواز خوان، نغمه سرا

reciter (اسم)
خواننده، تک نواز

declaimer (اسم)
خواننده، سخنور، دکلمه کننده

پیشنهاد کاربران

منبع. عکس فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی دکتر محمد حسن دوست
واژه ی خواننده از ریشه ی واژه ی خواندن فارسی هست.
ببینیم در زبان پارسی باستان آیا زبان های دیگر هستند لینک پایین قرار می دهم

...
[مشاهده متن کامل]

زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹

خوانندهخوانندهخوانندهخواننده
منابع• https://fa.m.wikipedia.org/wiki/زبان_فارسی_باستان
آوازنده
خواننده کسی است که مجله و کتاب و سروده میخواند نه کسی که آهنگ و خنیا میخواند!
در تاجیکستان برای خواننده آهنگ از آوازخوان استفاده میکنند که باز درست تر است.
آواز بن مضارع یک مصدر کهن به نام آواختن یا آوازیدن است. ( می آواختم، می آوازم ) و ریشه آن واختن/واز یا واج در پهلوی است. این مصدر هنوز در اصفهان رایج است و مثلا به چه بگویم میگویند "چه واجیم"
...
[مشاهده متن کامل]

خوده "واژه" هم که در پهلوی "وازگ" بوده از این ریشه ست.
با استفاده بیشتر از این مصدر کم کاربرد امکان ساخت و کاربست بیشتر مشتقات شناخته یا ناشناخته آن مانند آواز آوازنده آواخت آواختار آوازه آوازی آوازین آوازند آوازنگ آوازال و. . . هم فراهم میشود.

منبع. عکس فرهنگ ریشه های هندواروپایی زبان فارسی
واژه ی خواننده از ریشه ی واژه ی خواندن فارسی هست
خوانندهخوانندهخوانندهخواننده
دَنگ کُن:خواننده.
مطرب
مخاطب
من واقعا خوانندگی رو دوست دارم اونم خیلی واقعا فرهنگ کیپاپ عالیه من امید دارم روزی یه میکروفن طلایی برای کنسرت به دستم میگیرم
رهگو
خوانندگی تمام وجود و هستی من
امیدوارم به جای خیلی خوبی در خوانندگی برسم به امید ان روز
خوانندگی=ترانه خواتی اوازه خوانی

Singer است نهsonger
خواننده:songer
خوبه . ولی کاش برای هر کلمه نمیخواستیم بریم بیرون و دوباره بیایم تو . . . . .
ولی درکل خوبه
Singer: خواننده
آوازه خوان
ترانه خوان
در زبان لری بختیاری به خواننده، خونده گر می گویند
خونده گر ( خوانده گر ) :::خواننده
مانند
بازی گر::بازیگر
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٦)