خنیده


پیشنهاد کاربران

منبع. عکس فرهنگ ریشه واژگان فارسی دکتر علی نورایی

واژه ی خنیده از ریشه ی واژه ی خنیدن فارسی هست
خنیدهخنیدهخنیدهخنیده
جهان و مال جهان سر بسر خنیده تست
بشهریاری و فیروزی از خنیده بچر
فرخی
ستاگ ان خن است در پارسی باستانی واجی بوده میان خ وش امروز در پاره ای واژگان انرا با دو واج خ و ش در پاره ای واژگان میگوییم و در پاره ای تنها به یکی از انان بسنده می کنیم چون سیاوخش - سند و شند و خند در واژگان خشنود و شنود و خنیده و فرخنده پسند و خرسند دیده میشود
...
[مشاهده متن کامل]

.

پسندیده سندیدن و خرسندیدن
گویی خنیا و خنیدن
همه دشت از آوازشان می خنید
همی رفت تا شهر پیران رسید.
فردوسی.
خنیده به کلک و ستوده به تیر
بدین گنج بخش و بدان شهر گیر
اسدی

گویی خنیا و خنیدن کنش مفعولی از خوندن است
همه دشت از آوازشان می خنید
همی رفت تا شهر پیران رسید.
فردوسی.
ز شیران توران خنیده تویی
جهان جوی و هم رزم دیده تویی
( فردوسی۴: ۴۰۸ )
، از این آشناروی تو داستان
خنیده نیامد بر راستان
( نظامی۵: ۷۶۲ ) .
خنیده؛
به معنى پر آوازه، مشهور، نامدار، معروف، و. . . ،
مثال؛
خنیده به گیتى به مهر و وفا ز اهریمنى دور دور از جفا
( فردوسى )
خُنیده :
دکتر کزازی در مورد واژه ی " خُنیده " می نویسد : ( ( خُنیده به معنی پرآوازه و نیکنام است و در ریخت اسم مفعول از مصدر خنیدن که کاربرد نیافته است و تنها این ساخت از آن به کار رفته است. به هر روی ستاک واژه خُن است. این ستاک را در " خنیا" نیز به معنی رامش و موسیقی باز می یابیم نیز پنداشته شده است که " خنیا "ریخت پارسی شده ی هونواگ huniwag در پهلوی است . ) )
...
[مشاهده متن کامل]

( ( خُنیده به هر جای شَهْرَسْپْ نام ،
نَزَد جز به نیکی به هر جای گام . ) )
( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 256. )