patron, patroness
فارسی به انگلیسی
مترادف ها
پوشش، رداء، خرقه، جامه بلند زنانه، لباس بلند و گشاد، خلعت
پیشنهاد کاربران
"امیر عضد الدّوله یوسف گفت: سخت صواب آمد و فرمان خداوند راست، به هر چه فرماید. سلطان مسعود او را بنواخت و خلعتی گرانمایه داد"
تاریخ بیهقی، باقی مانده ی مجلّد پنجم
تاریخ بیهقی، باقی مانده ی مجلّد پنجم
خلعت. [ خ ِ / خ َع َ ] ( ع اِ ) جامه و جز آن که بزرگی مر کسی را پوشاند. و تن پوش که پادشاه و یا امیری مر نوکر خود را پوشاند. پایزه. ( ناظم الاطباء ) . بکسر اول جامه ای از تن کنده بکسی دادن و در عرف جامه ای که ملوک و امراء بکسی دهند و کم از سه پارچه نباشد. دستار و جامه و کمربند. ج ، خلاع. و فاخر از صفات اوست. ( از آنندراج ) . در عربی خلعة بکسر اول و در تداول فارسی زبانان ، بفتح اول تلفظ شود. تشریف. ( یادداشت بخط مؤلف )
... [مشاهده متن کامل]
منبع. لغت نامه دهخدا
... [مشاهده متن کامل]
منبع. لغت نامه دهخدا
لباسی که بزرگی به فردی ببخشد
هدیه، پیشکش
بعدها به معنی لباس شده
برای مثال در زمان قدیم خانواده داماد به مادر عروس خلعت می دادند مثلا یک گاو می دادند یا به عموی عروس تفنگ می دادند.
بعدها به معنی لباس شده
برای مثال در زمان قدیم خانواده داماد به مادر عروس خلعت می دادند مثلا یک گاو می دادند یا به عموی عروس تفنگ می دادند.
جامه یا پارچه ابریشمی که بزرگی به فقیری میبخشد
لباس بخخشی