خاکستری

/xAkestari/

    grey
    ash-coloured
    ash-like
    grizzled
    grizzly
    salt-and-pepper
    silver

فارسی به انگلیسی

خاکستری تیره
gunmetal, iron gray, smoky

خاکستری رنگ
ashy

خاکستری رنگ شدن
gray

خاکستری فامی
grayness

خاکستری مات
leaden

خاکستری مایل به ابی
pearl, pearl gray, slate

خاکستری مایل به قهوه ای
taupe

مترادف ها

gray (صفت)
بی رنگ، پیر، کهنه، باستانی، خاکستری، سفید، سفید مایل به خاکستری، سفید شونده، رو به سفیدی رونده، بد بخت

ashen (صفت)
خاکستری، دارای رنگ خاکستری، شبیه خاکستر، مربوط به چوب درخت زبان گنجشک

ashy (صفت)
خاکستری

drab (صفت)
خاکستری، کسل کننده

cinereous (صفت)
خاکستری، خاکستری رنگ، خاکستروار، خاکستری مایل به ابی

grizzle (صفت)
خاکستری، سرخ تیره

پیشنهاد کاربران

دیژک. [ ژَ ] ( ص ) خاکستری رنگ. ( ناظم الاطباء ) .
منبع. عکس فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی دکتر محمد حسن دوست
واژه ی خاکستری از ریشه واژه ی خاکستر فارسی هست.
لینک کتاب فرهنگ واژه های اوستا
قرار می می دهم چون واژه درش دوستان می تواند بررسی کنید و ببینید
...
[مشاهده متن کامل]

زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹

خاکستریخاکستریخاکستریخاکستری
منابع• https://archive.org/details/1_20221023_20221023_1515
خاکستری یعنی خاک ashtray تبق زیر خاکستردان
اشفام
ارمد
ارمد
گرگ ویزه . [ گ ُ زَ / زِ ] ( ص مرکب ) چیزی به رنگ گرگی و آن خاکستری است . ( آنندراج ) .
اشهب. .
به خاکستری در زبان آذری "بوز " گفته می شود .
حیدربابا، داغین داشین سره سی، ( حیدر بابا به یاد داری طبیعت سحر انگیز کوه و کمر را )
کهلیک اوخور، دالیسـیـندا فره سی ( در آن لحظه ای که کبک سرمست و بی خود قههه سر می داد .
...
[مشاهده متن کامل]

قوزولارین آغی، بوزی، قره سی ( آن زمانی که گوسفند بره ها از همه رنگ سفید و خاکستری و سیاه به چرا می پرداختند .
بیر گئـدیدیم داغ دره لر اوزونی، ( ای کاش می شد بار دیگر به آن روزها بر می گشتم و در کنار آن گوسفندان طول و عرض آن دره ها را می پیمودم )
اوخوییدیم، �چوبان، قیتر قوزونی�، ( و در آن حال بار دیگر ترانه ی "چوپان گوسفندان را برگردان" را می خواندم )

خاک استری
"استر" یا "استارا" یا "استاره" یا "اختره" یا "ستاره"
خاک ستاره
ستاره های خاک شده