تمیز/ تمییز ( ( تمیز در لغت عرب نیامده است و به جای آن تمییز می گویند که در فارسی نیز رایج بوده است: ( ( هر که را عقل نیست تمییز نیست، و تمییز کردن جایی درست آید که دو باشند تا تمییز کند و حق را از باطل جدا کند ) ) ( شرح التعرّف، ج۲، ص ۷۲۳ ) . ولی در فارسی، از قدیم ترین زمان ها، تمیز را نیز به عنوان گونهٔ تمییز چه در شعر و چه در نثر به کار برده اند: ( ( ارباب عقل و تمیز و اصحاب رای و تدبیر ) ) ( چهارمقاله، ۴۵ ) ؛ ( ( هرچه ترک حساب خود بکند در خوردن و آشامیدن و پوشیدن، حالِ وی همچون بهایم و حیوان باشد که از هر جایی که بیابند بخورند بی تمیز ) ) ( فردوس المرشدیه، ۲۰۶ )
... [مشاهده متن کامل]
( ( دنیا پلی است بر گذر راه آخرت
اهل تمیز خانه نگیرند بر پلی ) ) ( سعدی )
امروزه تمیز منحصراً به جای تمییز به کار می رود، خاصه در اصطلاحات متداول ِجا افتاده، مانند سنّ تمیز، دیوان تمیز، تمیز دادن و جز اینها، و نیز در مقام صفت و به معنای" پاکیزه" در زبان محاوره . ) )
( ( نجفی، ابوالحسن، غلط ننویسیم، فرهنگ دشواری های زبان فارسی، ص۱۱۲ ) )
... [مشاهده متن کامل]
( ( دنیا پلی است بر گذر راه آخرت
اهل تمیز خانه نگیرند بر پلی ) ) ( سعدی )
امروزه تمیز منحصراً به جای تمییز به کار می رود، خاصه در اصطلاحات متداول ِجا افتاده، مانند سنّ تمیز، دیوان تمیز، تمیز دادن و جز اینها، و نیز در مقام صفت و به معنای" پاکیزه" در زبان محاوره . ) )
( ( نجفی، ابوالحسن، غلط ننویسیم، فرهنگ دشواری های زبان فارسی، ص۱۱۲ ) )
تمییز بر وزن تفعیل به معنی تشخیص دادن، جدا جدا کردن، تمیز دادن.
به کسی که توانایی تمییز ( تمیز دادن ) دارد می گویند: مُمَیِّز.
به کسی که توانایی تمییز ( تمیز دادن ) دارد می گویند: مُمَیِّز.
در اصطلاح حقوقی 👈 فرجام : تمیز : تمییز
تمییز، پایان جهنمه
میوه ( تمییز ) یعنی میوه بهشتی