تاو


پیشنهاد کاربران

لری بالاگریوه ای
تاو :به خاطر
تاب وطاقت: ♦ همی داد هر سال با سام ساو / که با وی به رزمش نبُود هیچ تاو ( فردوسی۲: ۱۵۹ ) .
به معنای تاب وطاقت:
همی داد هر سال با سام ساو / که با وی به رزمش نبُود هیچ تاو ( فردوسی۲: ۱۵۹ )
تاو =درزبان فاخر لکی علاوه برمعانی قبلی به معنای //پیچ وتاب و پیچش // نیز می باشد .
تاو =
درزبان لکی به معنای #تاب , توان , گرما #می باشد .
تپیدن = ( tap ) ضربه زدن = تپ = تب = تو ( گرما یا ضربه ) = توش ( در زبان مازندرانی به چم ضربه ) = تاب ( ضربه ) = تاو ( تحمل ) = تاوان ( جریمه ) = تپه = برا آمده = تپوس ( برامده در مازندرانی )
سرتپ = در زیان مازندرانی یعنی ضربه به سر
...
[مشاهده متن کامل]

تب داشتن = برامده شدن = بر اثر گرما برامده شدن
تبریز = جایی که گرما یا گرما زدگی از بابت سرمای بیش از حد ریخته می شود
tap = ضربه = تپیدن = پمپاژ یا ضربیدن
تپاهنگ = ضرباهنگ => تپ = ضربه
پرتاب = پرتاپ = پر ( سبک ) تاب = اهسته تابیدن = اهسته ضربه زدن
پرتو ( مان پرتوی نور ) = پر ( سبک ) تو ( تب یا تپ ) = سبک ضربه ( کنایه از نوری که به ما می رسید و ضربه آن باعث گرمای ما می شود )
تاب آوردن = کنایه از تحمل ضربات
تب با فعل های زیادی آمده
تب شدن = کنایه از ضربه فنی شدن در کشتی
تب کردن = گرما دیدگی و برامدگی ( ضرب )
تپ زدن = تب زدن = کنایه از قاپیدن در زبان مازندرانی = یا یکضرب قاپیدن
تب شو = تسلیم شدن = یا قبول ضربه => تابیدن = ضربه زدن
بتاب = ضربه بزن و یا ضربه را تحمل کن
افتاب = افتاپ = آنچه که از بالا به ما تابیده ( تپیدن = برافروخته = گرما ) می شود
به واژه تاوان رجوع شود

تاو ، یا : توو
به معنی شتاب گرفتن و بیش فعالی و ناآرام
تاو در زبان علادینی به معنی ذوب شدن مثلا وقتی میخواهیم کره یا روغن را گرم کنیم میگیم روغن تاو کندر مورد ذوب شدن برف و یخ هم همین را به کار میبریم
سپاس
تاو: تاب زدن، پیچ، چرخ زدن
مانند: حیوان جلوی رویت آب می خورد، آب می خورد، آب می خورد، این قدر آب می خورد که باد می کند، شکمش می شود مثل طبل سکندر، بعد می آید این طرف تر، دور خودش تاو می خورد، تاو می خورد، می چرخد، . . .
کلیدر
محمود دولت آبادی
تاو در موشک تاو با واژه ی تاف هم ریشه است . تاف شکل دیگر واژه تاب است که در کرمان معنای انداختن افکندن و در لورستان کوردستان معنای آبشار میدهد مانند اوتاف ( آب تاف ) که نام آبشاری در پلدختر است.
به زبان شیرین لکی به معنی روشنایی و درخشش

[کوردی] به معنی خورشید
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٢)