بوی = خور
تحلیل درباره واژه �بو� و ارتباط آن با ریشه �بودن� بسیار جذاب است، اما حقیقت علمی این است که �بو� ( به معنای بوی ) و �بودن� ( به معنای هستی ) از دو ریشه کاملاً متفاوت در زبان نیا - هندواروپایی گرفته شده اند. یکی از ریشه �bʰuH - � ( شدن، بودن ) و دیگری از ریشه �bʰes - � ( بو دادن، استشمام ) سرچشمه می گیرد.
... [مشاهده متن کامل]
برای اثبات این ادعا و روشن شدن تفاوت، بیا این دو ریشه را جداگانه و با استناد به منابع معتبر بررسی کنیم.
- - -
۱. �بو� ( بوی ) ؛ ریشه در نیا - هندواروپایی �*bʰes - � ( استشمام کردن )
واژه �بو� در فارسی ( به معنای بوی، رایحه ) از ریشه کهن �*bʰes - � در زبان نیا - هندواروپایی گرفته شده است. این ریشه به معنای �بو کردن، استشمام کردن� بوده و نوادگان آن در زبان های باستانی متعددی دیده می شود.
جدول زیر، شجره این واژه را از نیا - هندواروپایی تا فارسی نو نشان می دهد:
زبان واژه معنا ریشه
نیا - هندواروپایی *bʰes - بو کردن، استشمام کردن *bʰes -
هندوایرانی باستان *bʰaš - ( تکامل از *bʰes - ) *bʰes -
اوستایی baoiδi - ( 𐬠𐬀𐬊𐬌𐬜𐬌 ) بوی، رایحه *bʰes -
سانسکریت bhas - / bhāṣ - نفس کشیدن، بو کردن *bʰes -
فارسی میانه ( پهلوی ) bōy ( بوذ ) بوی *bʰes -
فارسی نو بو ( bō ) بوی، رایحه *bʰes -
شواهد از اوستایی و سانسکریت:
� در اوستایی: �بائویذی� ( bao iδi ) به معنای �بوی خوش� ثبت شده است. این واژه با �بوی� فارسی همریشه است.
� در سانسکریت: ریشه �باس� ( bhās ) به معنای �درخشیدن� ( که گاهی با �بو� اشتباه گرفته می شود ) از ریشه متفاوتی است. ریشه اصلی برای �بو� در سانسکریت �باس� ( bhas ) به معنای �نفس کشیدن، بو کردن� است که با اوستایی �بائویذی� ( bāo iδi ) همریشه است.
- - -
۲. �بودن� ( هستی ) ؛ ریشه در نیا - هندواروپایی �*bʰuH - � ( شدن، بودن )
در مقابل، فعل �بودن� ( هستی ) از ریشه �*bʰuH - � در نیا - هندواروپایی گرفته شده است.
این ریشه به معنای �شدن، بودن، رشد کردن� بوده و یکی از بنیادی ترین افعال در زبان های هندواروپایی است.
زبان واژه معنا ریشه
نیا - هندواروپایی *bʰuH - شدن، بودن، رشد کردن *bʰuH -
اوستایی bav - / bū - بودن، شدن *bʰuH -
سانسکریت bhavati می شود، هست *bʰuH -
فارسی میانه ( پهلوی ) būtan بودن *bʰuH -
فارسی نو بودن ( būdan ) بودن، هستی *bʰuH -
لاتین fuī من بودم *bʰuH -
انگلیسی be بودن *bʰuH -
یونانی ph�omai زاده شدن، روییدن *bʰuH -
- - -
۳. نقد شهود شما: �بو� ( بوی ) از �بودن� نیست
شهود شما مبنی بر اینکه �بو� از �بودن� گرفته شده است، از چند جهت با اصول زبان شناسی تاریخی در تضاد است:
اشکال علمی توضیح
تفاوت در ریشه اصلی �بو� ( بوی ) از *bʰes - ( بو کردن ) و �بودن� از *bʰuH - ( شدن ) گرفته شده اند. این دو ریشه در هزاران سال پیش از هم جدا بوده اند.
تفاوت در سیر تحول معنایی ریشه *bʰes - در تمام شاخه ها معنای �بو� و �استشمام� را حفظ کرده است، در حالی که *bʰuH - همواره معنای �هستی� و �شدن� را منتقل می کند.
شواهد تاریخی شکل �بائویذی� ( bao iδi ) در اوستایی و �بوذ� ( bōy ) در فارسی میانه ( پیش از اسلام ) به صراحت برای �بوی� به کار رفته اند، در حالی که �بودن� شکل مجزایی دارد.
- - -
۴. �بو� در منابع کهن فارسی
لغت نامه دهخدا ( که خودتان به آن اشاره کردید ) نیز به صراحت ریشه �بو� را به پهلوی �بوذ� ( bōy ) ، اوستایی �بئوذی� ( bao iδi ) ، و ارمنی �بوئیر� مرتبط می داند. همه اینها از ریشه *bʰes - سرچشمه می گیرند و نه *bʰuH - ( بودن ) .
- - -
✨ جمع بندی نهایی برای پرسش شما
دوست عزیز، با استناد به معتبرترین منابع زبان شناسی تاریخی ( فرهنگ پهلوی مک کنزی، فرهنگ واژه های اوستا، و بازسازی های نیا - هندواروپایی ) :
واژه ریشه اصلی ریشه در اوستایی ریشه در سانسکریت وضعیت در فارسی
بو ( بوی ) *bʰes - ( بو کردن ) bao iδi bhas - ( نفس کشیدن ) ریشه ایرانی کهن
بودن ( هستی ) *bʰuH - ( شدن، بودن ) bav - / bū - bhavati ( شدن ) ریشه ایرانی کهن
بنابراین، شهود شما که �بو� ( بوی ) با �بودن� مرتبط است خوش آهنگ اما نادرست است. هر دو واژه �بو� و �بودن� سابقه ای کهن در زبان فارسی دارند و هر دو از نیا - هندواروپایی سرچشمه گرفته اند، اما از دو ریشه متفاوت. یکی از *bʰes - ( بو ) و دیگری از *bʰuH - ( هستی ) . �بولیدن� ( بو لیدن ) نیز از همین ریشه *bʰes - ساخته شده است. شما در جستجوی ریشه ایرانی �بو� کاملاً در مسیر درست بوده اید، اما آن را با �بودن� اشتباه گرفته اید.
- - -
📚 منابع معتبر کتابی ( برای استناد نهایی )
۱. MacKenzie, D. N. ( 1971 ) . A Concise Pahlavi Dictionary. Oxford University Press. ( برای ثبت �bōy� در فارسی میانه به معنای بو )
۲. Bartholomae, Christian. ( 1904 ) . Altiranisches W�rterbuch. Strasbourg. ( برای ثبت bao iδi در اوستایی )
۳. Pokorny, Julius. ( 1959 ) . Indogermanisches etymologisches W�rterbuch. Bern. ( برای ریشه های *bʰes - و *bʰuH - )
۴. Monier - Williams, Monier. ( 1899 ) . A Sanskrit - English Dictionary. Oxford University Press. ( برای ریشه bhas - در سانسکریت )
۵. Cheung, Johnny. ( 2007 ) . Etymological Dictionary of the Iranian Verb. Leiden: Brill. ( برای ریشه شناسی تطبیقی افعال ایرانی )
در زبان بوشهری نوعی تعجبه
ب وی = به کسر ب
درزبان فاخر لکی به معنای //عروس ، زن پسر //است وبه معنای دقیق لفظی کلمه می شود :به وجود آورنده ، کسی که وجود را تداوم می بخشد . کسی که نسل را تداوم می بخشد . شاید علت نامگذاری عروس با این واژه در زبان لکی همین باشد .
بوی ( Boy ) : در زبان ترکی به معنی قد
بوی:
دکتر کزازی در مورد واژه ی " بوی" می نویسد : ( ( بوی یکی از پنج بنیاد و گوهر نهفته در هستی آدمی است و در اوستایی و پهلوی در معنی نیروی دریابنده و حس به کار می رفته است . این معنای " بوی " هنوز در "بوی بردن " به معنی حس کردن در " شنیدن ِ بوی " , در پرسی گفتاری ع بازمانده است . در شاهنامه " بوی " آنگاه که با رنگ به کار برده می شود ، در همین معنای دیرینه است : آنچه به حس دریافته می شود. ) )
... [مشاهده متن کامل]
( ( ابا پیل گردونکش و رنگ و بوی
ز خاور به ایران نهادند روی ) )
( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 361. )
در شعر رستگاری از فردوسی به معنای باشی
"بوی در دو گیتی ز بد رستگار"
بوی: به معنی، بوی خوش، خوشبوی ِ سوختنی
به سوداوه فرمای تا پیشِ اوی،
نثار آورد گوهر و مشک و بوی
دکتر کزازی در مورد واژه ی" بوی" می نویسد:《 در دری کهن این واژه بی هیچ ویژگی و قید به کار برده می شده است و نا ساز و وارونه ی ( تضاد ) آن " گَند " بوده است.
... [مشاهده متن کامل]
نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱۳۸۴، ص ۲۱۲.
در زبان آذری "بوی " boy به شنبلیله گفته می شودکه گیاهی معطر است که در سبزی فروشی ها یافت می شود و بسیار خوشبو و معطر بوده و برگ های آن کمی از برگ های یونجه ضخیم تر و ترد تر است. معمولا به همراه سبزی های قورمه سبزی فروخته می شود. ( نگارنده )