بدست

/bedast/

فارسی به انگلیسی

بدست اوردنی
achievable, acquirable, procurable, optainable

بدست اورنده
earner

بدست اوری
acquirement, obtainment

مترادف ها

by (حرف اضافه)
از، با، نزدیک، پهلوی، بواسطه، توسط، بوسیله، بدست، بتوسط، از کنار، از پهلوی

پیشنهاد کاربران

بَدَست = وجب ، فاصله سرِ انگشت کوچک تا سرِ انگشت شصت وقتی که پنجه کاملا باز شود .
یک بَدَست از جمع رفتن یک زمان
مکرِ شیطان باشد ، این نیکو بدان
( مولانا )
بَدَست: واژه فارسی - وَجَب، یک کف دست
یک وَجَب=یک بدست