بازیچه

/bAziCe/

فارسی به انگلیسی

بازیچه دیگران
pawn

بازیچه کردن
trifle

مترادف ها

toy (اسم)
عروسک، بازیچه، اسباب بازی، الت بازی

fun (اسم)
بازی، سرگرمی، خوشی، شوخی، بازیچه

gimcrack (اسم)
بازیچه، نخود هراش، تصور واهی، چیز قشنگ و کم بها

plaything (اسم)
بازیچه، اسباب بازی

gewgaw (اسم)
بازیچه، چیز جزئی، چیز بی مصرف، چیز قشنگ بی مصرف، چیز ناقابل

پیشنهاد کاربران

دستخوش
اومدیم بهشت، قطعه خایمالا، ردیف هشتاد. .
برادر حصین نیستی یه وقت تیر کمون فرشته هارو نگیری مارو با تیر بزنی. . .
بازیچه نشو حصین
تاکید میکنیم شما هم بازیچه نشید
Pawn
مسخره. فاش
sport
بازیچه،
بازیچه شدن
دست انداختن کسی، دست انداختن شدن توسط کسی
e. g. she has been the sport of misfortune
وی بازیچه ی سرنوشت بد شده است.