" شکافت ": انفجار .
بر اثر شکافت بمب ": بر اثر انفجار بمب.
هر شکافت جای خود را دارد شکافت بمب. شکافت. موشک. شکافت زودپز. شکافت سد. شکافت آتشفشان و مانند آن.
" شکافت. شکافتن ": انفجار. منفجر. "شکافتی ": انفجاری.
... [مشاهده متن کامل]
شکافتگر. شکافتا. شکافتی. شکافتگران. شکافتگرها. شکافت ورز. شکافت ورزها. شکافتی. شکافتی ها.
در زمان شکافت. پیش از شکافت. پس از شکافت.
پس از شکافت هسته. پیش از شکافت هسته. هنگام شکافت هسته. هم زمان با شکافت هسته.
" شکافته ": منفجره. منفجری.
فوران آتشفشان.
" شکافت بزرگ ": انفجار بزرگ .
" بزرگ شکافت ": بزرگ انفجار .
شکست سد.
ترکید. ترکیدش. ترکیدایی. ترکیدانگی. تراکیدش. ترکیدانورزیددگیانمندانه وار آنه های اینها.
ترکیدن لوله. ترکیدن لولهء آب.
در گفتار عام پوکیدن میگویند که از واژه پوک و پوچ ساخته شده. از درون تهی و خالی شدن.
گاهی هم ترکیدن میگویند که از تَرَک ساخته شده.
لری بختیاری
چِرینیده، پوینیده:انفجار، انفجاری، داغون، خراب
انفجار. [ اِ ف ِ ] ( ع مص ) سپید گردیدن آخر شب. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) . || روشن گردیدن بامداد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) . روشن شدن صبح. ( از اقرب الموارد ) . || رسیدن بلاها ازهر سو. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) . || روان شدن آب. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( ترجمان القرآن جرجانی ) . بدرآمدن آب. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) . شاریده شدن آب. ( مصادر زوزنی ) . خروج آب از منبع خود. ( تفسیر ابوالفتوح رازی ) . || جوانمردی نمودن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) . کرم و جوانمردی کردن. ( از اقرب الموارد ) . || روان شدن ریم از دنبل. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) . انفجار قرحه ؛ سر بازکردن ریش. ( یادداشت مؤلف ) . شکافته شدن. باز شدن سرچیزی ( مانند دمل ) . || ترکیدن بمب و مانندآن. ( فرهنگ فارسی معین ) . || ( اصطلاح طب ) تفرق اتصال در وسط ورید. ( از کشاف اصطلاحات الفنون ) .
... [مشاهده متن کامل]
منبع. لغت نامه دهخدا
خیلی دوست دارم بدونم خانم آناهل مهرگان منبعشون از کجاس تا من هم بهره مند بشم
Big bang
هشدار : این درست نیست و به دلایلی دچار برداشت نادرست شدم
. **�اِنفِگار� ( infigar ) **
- ریشه: از **پهلوی �figar�** ( شکافتن، تقسیم کردن ) پیشوند �in - �.
- این ریشه در فارسی نو به **�انفجار�** ( شکافته شدن با نیرو ) تبدیل شده است.
... [مشاهده متن کامل]
- مرتبط با فعل **�شکافتن�** در فارسی امروز.
۲. **�فجر�** ( در عربی و فارسی )
- ریشه: از **عربی �فَجْر�** ( ف ج ر ) به معنای **سپیده دم** ( زمان شکافته شدن تاریکی شب ) .
- در زبان های سامی ( مانند عربی و عبری ) این ریشه به معنای **شکافتن** است، اما **مستقل از ریشه ایرانی �figar�** است.
- در فارسی، واژه هایی مانند **�فجر� ( سپیده ) ** و **�انفجار�** از دو ریشه کاملاً متفاوت می آیند.
### جمع بندی:
- **اتفاق معنایی**: هر دو به نوعی به �شکافتن� اشاره می کنند ( یکی فیزیکی و دیگری نمادین ) .
- **عدم ارتباط ریشه ای**: �فجر� عربی - سامی است و �اِنفِگار� ایرانی. این تشابه معنایی تصادفی است و ریشه مشترکی ندارند.
. **�اِنفِگار� ( infigar ) **
- ریشه: از **پهلوی �figar�** ( شکافتن، تقسیم کردن ) پیشوند �in - �.
- این ریشه در فارسی نو به **�انفجار�** ( شکافته شدن با نیرو ) تبدیل شده است.
- مرتبط با فعل **�شکافتن�** در فارسی امروز.
... [مشاهده متن کامل]
۲. **�فجر�** ( در عربی و فارسی )
- ریشه: از **عربی �فَجْر�** ( ف ج ر ) به معنای **سپیده دم** ( زمان شکافته شدن تاریکی شب ) .
- در زبان های سامی ( مانند عربی و عبری ) این ریشه به معنای **شکافتن** است، اما **مستقل از ریشه ایرانی �figar�** است.
- در فارسی، واژه هایی مانند **�فجر� ( سپیده ) ** و **�انفجار�** از دو ریشه کاملاً متفاوت می آیند.
### جمع بندی:
- **اتفاق معنایی**: هر دو به نوعی به �شکافتن� اشاره می کنند ( یکی فیزیکی و دیگری نمادین ) .
- **عدم ارتباط ریشه ای**: �فجر� عربی - سامی است و �اِنفِگار� ایرانی. این تشابه معنایی تصادفی است و ریشه مشترکی ندارند.
توپیدن. توپش. توپید:انفجار.
برآنم که انفجار برای "توپید"بمب درست نیست.
انفجار: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است:
چاوادن cāvādan ( پشتو: cāvadana )
ترکمان، ترکیدگی
ترکیدگی
از فجر که بر گرفته از زبان های ایرانی است و با واژه پگاه امروزی هم ریشه
در پهلوی " گافش " از بن گافتن به معنای منفجر کردن .
گافنده = منفجر کننده، ترکاننده
گافه = منفجره
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٤)