آقا مهران خیلیها به ۷زبان مسلط بودند بعد دیدیم فارسی هم بلد نیستند آقا صمد که هوچ ولی توباید بدانی که مردم یمن مازنی هستند وهرکس درایران خطا میکرد اونجا دورزی میشد انسان خوب هم ممکنه یک لحظه عصبانی بشه وجنایت کنه واین دروزی ها هم تبعیدی منطقه بودند
... [مشاهده متن کامل]
الموت بمعنی نیمه جانه چون الموت جای بلند وسخته وهرکس میرفت میگفت نیمه جان شدم - alamort
... [مشاهده متن کامل]
الموت بمعنی نیمه جانه چون الموت جای بلند وسخته وهرکس میرفت میگفت نیمه جان شدم - alamort
پاسخ به صمد توحیدی
دوست عزیز الموت ربطی به علَم ندارد این گفته شما folk etymology می باشد که ارزشی ندارد.
دوست عزیز الموت ربطی به علَم ندارد این گفته شما folk etymology می باشد که ارزشی ندارد.
الموت ؛ اَلَموت که نام کوهی می باشد و نگارش مُعَرَّب آن عَلَموت می باشد به مفهوم کوه عَلَم شده. اگر راسته ی مفاهیم مرتبط با این کلمه را از زوایای مختلف قانون ایجاد کلمات پیگیری کنیم از یک زاویه به مفهوم عالی و تعالی یافته و از یک زاویه به مفهوم علم و عمل و معلم و تعلیم مفهوم می رساند.
... [مشاهده متن کامل]
و از این جهت به کوه آشیانه عقاب معروف است که عقاب پرنده ای است که در بلندی ها برای اشراف بیشتر به محیط اطراف لانه می کند.
و از جهاتی هم کوه الموت مرکزی بوده که با قلعه ای که بر روی آن ساخته شده بوده است مرکز تعلیم علومی مثل عرفان سیاست تجارت داروسازی و آموزش پرواز با قالی و قالی های پرنده و . . . در آن آموزش داده می شده است.
همچنین با توجه به فعالیت های انسانها و تاریخی که این کوه و قلعه ی احداث شده روی آن دارد تعریف الموت به مفهوم موت و ممات با افزونه ی ال تعریف درستی از کار در نمی آید.
توضیح و درک بهتر مفهوم نهفته در کلیدواژه ی الموت در متن تحلیل شده ی زیر تبیین شده است ؛
لامپ ؛ این کلیدواژه از اون دست کلماتی است که ساختمانش دارای باب خروج می باشد ولی باب ورود به مفهوم کلمه را نیاز به نصب دارد.
حرف ( پ ) در این کلمه باب خروج کلمه می باشد.
علت استفاده از حرف ( پ ) با نماد سه نقطه که قابل تبدیل به حرف ( ب ) نیز می باشد به خاطر تشعشع و پخش و بخار شدن نور منطبق با واقعیت و کاربرد این وسیله می باشد.
ریشه ی اصلی کلمه ی لامپ، لَم و لام به مفهوم مالامال بودن و پُر بودن می باشد که اگر افزونه ی حرف ( ع یا آ ) را به کلمه ی لم به عنوان باب ورود به کلمه اضافه کنیم کلمه ی عِلم به معنی معلوم شدن و روشن شدن و روشنایی قابل مشاهده می شود.
لومَن ؛ واحد شدت سنجش نور نیز از همین کلمه به نام لاما یا لومَن می باشد.
لاما ؛ پرگوشت و چاق
ملامت ؛ مهر ورزیدن انرژی دادن
پُلُمپ ؛ اصطلاح پلمپ کردن که از حرف باب خروجی برای باب ورودی در ساختمان کلمه استفاده شده است منشعب از کلمه ی لامپ به معنی از نور انداختن از جریان انداختن و. . . می باشد.
لامائیسم ؛ حتی از کلمه ی لاما با اصطلاح لامائیسم به عنوان نوعی از طریقت در دین و مذهب رایج می باشد.
لامان ؛ از کلمه ی لامان به عنوان یک اصطلاح برای کتاب ها و مطالب مفید به عنوان غذای روح و روشن شدن تفکر یا غذاهای مفید و انرژی زا و نیروبخش نیز قابل استفاده است.
لومّوندَن ؛ لقمه زدن ، غذا خوردن
لَمس ؛ از کلیدواژه ی لام و لم در کلمه ی لامپ در زبان فارسی کلیدواژه ی لمس به مفهوم دریافت و درک فیزیکی نیز در حال استفاده می باشد.
لُمْپَن ؛ انسان باسواد و روشنفکر. اصطلاح رایج اینکه گفته می شود لُمْپَن بازی در نیار یعنی ادای روشن فکرها رو در نیار.
لُمْپه ؛ اصطلاح لُمْپه به افراد چاق و قسمت های چربی دار و برآمده ی بدن گفته می شود
المپوس ؛ ( Mount Olympus ) بلندترین کوه یونان
المپیک ؛ مسابقات ورزشی سطح بالا و بین المللی
المپیاد ؛ مسابقات علمی سطح بالا و بین المللی
آلمان ؛ سرزمین علم
الموت ؛ کوه علم شده و مرتفع
لَمپا ؛ چراغ روشنایی فیتیله دار
لُمُّری و لُمْ زدن ؛ برای حالتی که آب دارای یک موج ملایم و برآمده باشد و یا جوشیدن آب از کف دریاچه که حالت برآمدگی در سطح آب ایجاد کند اصطلاح لُم زدن استفاده می شود.
لَم دادن لمیدن لمور ؛ این اصطلاح در زمانی که انسان برای تجدید قوا در حالت درازکش باشد استفاده می شود.
اَلَم ؛ درد شدید و زیاد
الم شنگه ؛ شلوغی و سروصدای زیاد، داد و قال
اِلِمِنت ؛ سوزاننده یا ایجاد کننده ی حرارت و نور
الماس ؛ پرارزش گران قیمت.
عَلَم ؛ تیر یا چوب یا میله با طول زیاد. اصطلاح عَلَم کردن به مفهوم راست کردن یا عمود کردن.
لَمینت laminate ؛ این اصطلاح در صنعت برای زمانی استفاده می شود که با مواد کامپوزیت چسبنده قصد افزایش گوشت لوله با ورقه گذاری جهت تقویت ورق لوله را داشته باشیم استفاده می شود.
لُمعه لُمعان ؛ درخشنده نورانی
لمبرگ ؛ مکان پرجمعیت
دیشلمه ؛ یا تیشلمه به مفهوم چای آتش دار و داغ
کلمبیا ؛ یک کانسپت کلامی متشکل از دو کلمه ی کال بعلاوه لُمب به معنی کال پرآب یا مکان پرجمعیت یا اقلیم جنگلی و بارانی
کُلُمب ؛ با اصطلاح رایج کُلمبه به معنی چاق یا ثروتمند. قابل استفاده در نامگذاری مثل کریستوف کلمب.
این مفهوم در کلمات زیادی در ابعاد کاربردی مختلف در حال استفاده می باشد مثل مُلّا مُلّاع مَلَاء معلم لُمعه لمعان علامه علائم علی عالی مُعَلّی و. . .
همچنین برای نامگذاری روی افراد با کلماتی مثل لامار لامانتن لامارتین لامارک لامارش و. . .
اگر از زاویه ی قانون تغییر شکل حروف، کلمه ی ریشه ای لَم را مورد بررسی قرار دهیم حرف ( ل ) در این کلمه در قوانین ایجاد کلمات قابل تبدیل به حرف ( ر ) می باشد و انشعابات زیادی از کلمات را در همین راستا ایجاد می کند مثل رام آرام رمیدن رمباندن و فراوان از این دست کلمات که هر کدام در جایگاه کاربردی خودشان تحلیل و تفسیر خاص خودشان را دارند.
در قوانین نگارش زبان عربی، افزونه ی حرف ( ال ) به کلمات در قانون معرفه و نکره، معرفه می باشد و اشاره به اون چیزی که وجود دارد و دیده می شود و موجود است یا شناخته شده و معین است.
... [مشاهده متن کامل]
و از این جهت به کوه آشیانه عقاب معروف است که عقاب پرنده ای است که در بلندی ها برای اشراف بیشتر به محیط اطراف لانه می کند.
و از جهاتی هم کوه الموت مرکزی بوده که با قلعه ای که بر روی آن ساخته شده بوده است مرکز تعلیم علومی مثل عرفان سیاست تجارت داروسازی و آموزش پرواز با قالی و قالی های پرنده و . . . در آن آموزش داده می شده است.
همچنین با توجه به فعالیت های انسانها و تاریخی که این کوه و قلعه ی احداث شده روی آن دارد تعریف الموت به مفهوم موت و ممات با افزونه ی ال تعریف درستی از کار در نمی آید.
توضیح و درک بهتر مفهوم نهفته در کلیدواژه ی الموت در متن تحلیل شده ی زیر تبیین شده است ؛
لامپ ؛ این کلیدواژه از اون دست کلماتی است که ساختمانش دارای باب خروج می باشد ولی باب ورود به مفهوم کلمه را نیاز به نصب دارد.
حرف ( پ ) در این کلمه باب خروج کلمه می باشد.
علت استفاده از حرف ( پ ) با نماد سه نقطه که قابل تبدیل به حرف ( ب ) نیز می باشد به خاطر تشعشع و پخش و بخار شدن نور منطبق با واقعیت و کاربرد این وسیله می باشد.
ریشه ی اصلی کلمه ی لامپ، لَم و لام به مفهوم مالامال بودن و پُر بودن می باشد که اگر افزونه ی حرف ( ع یا آ ) را به کلمه ی لم به عنوان باب ورود به کلمه اضافه کنیم کلمه ی عِلم به معنی معلوم شدن و روشن شدن و روشنایی قابل مشاهده می شود.
لومَن ؛ واحد شدت سنجش نور نیز از همین کلمه به نام لاما یا لومَن می باشد.
لاما ؛ پرگوشت و چاق
ملامت ؛ مهر ورزیدن انرژی دادن
پُلُمپ ؛ اصطلاح پلمپ کردن که از حرف باب خروجی برای باب ورودی در ساختمان کلمه استفاده شده است منشعب از کلمه ی لامپ به معنی از نور انداختن از جریان انداختن و. . . می باشد.
لامائیسم ؛ حتی از کلمه ی لاما با اصطلاح لامائیسم به عنوان نوعی از طریقت در دین و مذهب رایج می باشد.
لامان ؛ از کلمه ی لامان به عنوان یک اصطلاح برای کتاب ها و مطالب مفید به عنوان غذای روح و روشن شدن تفکر یا غذاهای مفید و انرژی زا و نیروبخش نیز قابل استفاده است.
لومّوندَن ؛ لقمه زدن ، غذا خوردن
لَمس ؛ از کلیدواژه ی لام و لم در کلمه ی لامپ در زبان فارسی کلیدواژه ی لمس به مفهوم دریافت و درک فیزیکی نیز در حال استفاده می باشد.
لُمْپَن ؛ انسان باسواد و روشنفکر. اصطلاح رایج اینکه گفته می شود لُمْپَن بازی در نیار یعنی ادای روشن فکرها رو در نیار.
لُمْپه ؛ اصطلاح لُمْپه به افراد چاق و قسمت های چربی دار و برآمده ی بدن گفته می شود
المپوس ؛ ( Mount Olympus ) بلندترین کوه یونان
المپیک ؛ مسابقات ورزشی سطح بالا و بین المللی
المپیاد ؛ مسابقات علمی سطح بالا و بین المللی
آلمان ؛ سرزمین علم
الموت ؛ کوه علم شده و مرتفع
لَمپا ؛ چراغ روشنایی فیتیله دار
لُمُّری و لُمْ زدن ؛ برای حالتی که آب دارای یک موج ملایم و برآمده باشد و یا جوشیدن آب از کف دریاچه که حالت برآمدگی در سطح آب ایجاد کند اصطلاح لُم زدن استفاده می شود.
لَم دادن لمیدن لمور ؛ این اصطلاح در زمانی که انسان برای تجدید قوا در حالت درازکش باشد استفاده می شود.
اَلَم ؛ درد شدید و زیاد
الم شنگه ؛ شلوغی و سروصدای زیاد، داد و قال
اِلِمِنت ؛ سوزاننده یا ایجاد کننده ی حرارت و نور
الماس ؛ پرارزش گران قیمت.
عَلَم ؛ تیر یا چوب یا میله با طول زیاد. اصطلاح عَلَم کردن به مفهوم راست کردن یا عمود کردن.
لَمینت laminate ؛ این اصطلاح در صنعت برای زمانی استفاده می شود که با مواد کامپوزیت چسبنده قصد افزایش گوشت لوله با ورقه گذاری جهت تقویت ورق لوله را داشته باشیم استفاده می شود.
لُمعه لُمعان ؛ درخشنده نورانی
لمبرگ ؛ مکان پرجمعیت
دیشلمه ؛ یا تیشلمه به مفهوم چای آتش دار و داغ
کلمبیا ؛ یک کانسپت کلامی متشکل از دو کلمه ی کال بعلاوه لُمب به معنی کال پرآب یا مکان پرجمعیت یا اقلیم جنگلی و بارانی
کُلُمب ؛ با اصطلاح رایج کُلمبه به معنی چاق یا ثروتمند. قابل استفاده در نامگذاری مثل کریستوف کلمب.
این مفهوم در کلمات زیادی در ابعاد کاربردی مختلف در حال استفاده می باشد مثل مُلّا مُلّاع مَلَاء معلم لُمعه لمعان علامه علائم علی عالی مُعَلّی و. . .
همچنین برای نامگذاری روی افراد با کلماتی مثل لامار لامانتن لامارتین لامارک لامارش و. . .
اگر از زاویه ی قانون تغییر شکل حروف، کلمه ی ریشه ای لَم را مورد بررسی قرار دهیم حرف ( ل ) در این کلمه در قوانین ایجاد کلمات قابل تبدیل به حرف ( ر ) می باشد و انشعابات زیادی از کلمات را در همین راستا ایجاد می کند مثل رام آرام رمیدن رمباندن و فراوان از این دست کلمات که هر کدام در جایگاه کاربردی خودشان تحلیل و تفسیر خاص خودشان را دارند.
در قوانین نگارش زبان عربی، افزونه ی حرف ( ال ) به کلمات در قانون معرفه و نکره، معرفه می باشد و اشاره به اون چیزی که وجود دارد و دیده می شود و موجود است یا شناخته شده و معین است.
الموت؛المو ( علمو ) جایی اَلَم ( عَلَم ) در آنجا نشانده اند. پس بسا پایه واصل معنی الموت الموه الموته والموت همین باشد .
الو مات:مات الو جایی که لیزنه وخانهء پرندهء الو است. به لری ماتگه گفته می شود که از آن پرندگان است. پس الموت به چم ( یادآور ) ماتگه الو پرندهء بزرگ و شناخته است.
نام اوستایی آن به این گونه آمده است:
اِرِزیفیه ( erezifyāt )
یاد آوری از واژه آناهیتا:
کیکاوُوس ( کاوا اوسا، کی کاوُوس ) : بر فراز کوه اِرِزیفیَه ( Erezifya، کوه اَلَموت ) پس از انجام مراسم و قربانی دادن، درخواست شهریاریِ ( خَشتَریتی ) مقتدری را برای خود می کند، که کامیاب می شود!
... [مشاهده متن کامل]
اِرِز: راست و درست، صاف و استوار، برپا و برقرار
فیه: از واژه مُئت ( mouht: کوه ) اوستا برگرفته شده است!
آشیانه، کاشانه، خانه، سرپناه، پناهگاه، وَر ( ورجمکرد! )
معنی: کوه بلند و افراشته، آشیانه مرتفع و بزرگ، آسمان خراش
با کوه البرز سنجش ( مقایسه ) شود:
هَرا بُرزَیتی، هَرائیتی بُرز: کوه بزرگ و با شکوه >>> که بلندترین نقطه این کوه >>> دماوند ( اَئیریوخَشوثَه، اَئیریوخَشوتا ) است!
بخشی از بند 45 آبان یشت:
tam yazata
aurvō ash - varecō kava usa
"erezifyāt" paiti garōit
satem aspanam arshnam hazangrem gavam baēvare anumayanam
معنی: 45. کیکاوُوس بزرگ و فرزانه، قربانی ای با صد اسب نر، هزار گاو و ده هزار بره ( میش ) از کوه "اِرِزیفیه" انجام داد
اِرِزیفیه ( erezifyāt )
یاد آوری از واژه آناهیتا:
کیکاوُوس ( کاوا اوسا، کی کاوُوس ) : بر فراز کوه اِرِزیفیَه ( Erezifya، کوه اَلَموت ) پس از انجام مراسم و قربانی دادن، درخواست شهریاریِ ( خَشتَریتی ) مقتدری را برای خود می کند، که کامیاب می شود!
... [مشاهده متن کامل]
اِرِز: راست و درست، صاف و استوار، برپا و برقرار
فیه: از واژه مُئت ( mouht: کوه ) اوستا برگرفته شده است!
آشیانه، کاشانه، خانه، سرپناه، پناهگاه، وَر ( ورجمکرد! )
معنی: کوه بلند و افراشته، آشیانه مرتفع و بزرگ، آسمان خراش
با کوه البرز سنجش ( مقایسه ) شود:
هَرا بُرزَیتی، هَرائیتی بُرز: کوه بزرگ و با شکوه >>> که بلندترین نقطه این کوه >>> دماوند ( اَئیریوخَشوثَه، اَئیریوخَشوتا ) است!
بخشی از بند 45 آبان یشت:
aurvō ash - varecō kava usa
"erezifyāt" paiti garōit
satem aspanam arshnam hazangrem gavam baēvare anumayanam
معنی: 45. کیکاوُوس بزرگ و فرزانه، قربانی ای با صد اسب نر، هزار گاو و ده هزار بره ( میش ) از کوه "اِرِزیفیه" انجام داد
الموت را برخی گفته اند شاهان دیلمی ساخته اند به عنوان زندان .
سالها بعد این قلعه به پایگاه مستحکم برای حسن صباح تبدیل میشه درواقع حسن صباح بدون جنگ با افراد مسلح داخل قلعه و تنها با فرستادن یک مذاکره کننده موفق میشه که درب قلعه رو باز کنه. در نهایت 3000 دینار به رئیس مظفر میپردازه و میگه اینم بهای قلعه.
... [مشاهده متن کامل]
الموت هیچ وقت تا زمان مغول فتح نشد. زمان مغول هم گفته میشه با خیانت یک نفر فتح شد. ولی خب
البته تاریخ دارای روایت های مختلف هست.
سالها بعد این قلعه به پایگاه مستحکم برای حسن صباح تبدیل میشه درواقع حسن صباح بدون جنگ با افراد مسلح داخل قلعه و تنها با فرستادن یک مذاکره کننده موفق میشه که درب قلعه رو باز کنه. در نهایت 3000 دینار به رئیس مظفر میپردازه و میگه اینم بهای قلعه.
... [مشاهده متن کامل]
الموت هیچ وقت تا زمان مغول فتح نشد. زمان مغول هم گفته میشه با خیانت یک نفر فتح شد. ولی خب
البته تاریخ دارای روایت های مختلف هست.
الموت نام شهرستانی در شمال قزوین میباشد.
مردمان الموت از قوم تات هستند و به زبان تاتی صحبت میکنند.
همچنین در بخشی از روستاهای الموت ترک ها و کردهای رشوند سکونت دارند که از زمان نادرشاه وارد الموت شدند.
... [مشاهده متن کامل]
الموت در گذشته بخشی از خاک دیلم بود. زمانی که سادات کیایی در گیلان به قدرت رسیدند به نواحی دیلمی نشین همچون اشکورات و رودبار و الموت یورش بردند و در طی این نزاع که چندین سال به طول انجامید مردمان دیلم توسط گیل ها به دستور سادات کیایی قتل عام شدندو پس از این بازماندگان دیلمی به کوه های طارم پناهنده شدند و بخشی نیز به سیاهکل رفتند. پس از این سرزمین دیلم دستخوش تغییراتی شد و مردمانی از قزوین و آذربایجان و کردستان و لرستان به سرزمین دیلم که شامل الموت و رودبار و اشکورات میشد مهاجرت نمودند.
مردمان الموت از قوم تات هستند و به زبان تاتی صحبت میکنند.
همچنین در بخشی از روستاهای الموت ترک ها و کردهای رشوند سکونت دارند که از زمان نادرشاه وارد الموت شدند.
... [مشاهده متن کامل]
الموت در گذشته بخشی از خاک دیلم بود. زمانی که سادات کیایی در گیلان به قدرت رسیدند به نواحی دیلمی نشین همچون اشکورات و رودبار و الموت یورش بردند و در طی این نزاع که چندین سال به طول انجامید مردمان دیلم توسط گیل ها به دستور سادات کیایی قتل عام شدندو پس از این بازماندگان دیلمی به کوه های طارم پناهنده شدند و بخشی نیز به سیاهکل رفتند. پس از این سرزمین دیلم دستخوش تغییراتی شد و مردمانی از قزوین و آذربایجان و کردستان و لرستان به سرزمین دیلم که شامل الموت و رودبار و اشکورات میشد مهاجرت نمودند.
و کلن این وقایع برا زمان ملیک شاه سلجوقی هست
که وزیرش خواجه نصیر توسی رو همین حشاشیان حسن صباح به قتل رساند
که وزیرش خواجه نصیر توسی رو همین حشاشیان حسن صباح به قتل رساند
ضمنن دوس عزیز خوارزم شاهیان ترک بودند و الانم یه چشم به سمت بالا ایران بندازی میبینی که ترک و ترکمن و ازبک بودند
که میشدن سربازای مسلمان ترکای خزر بعلاوه ترکای سلجوقی
که میشدن سربازای مسلمان ترکای خزر بعلاوه ترکای سلجوقی
ثالثا حسن صباح و دارو دستش از نژاد اعراب یمن بودن پس
لطف کنین ندانسته چیزی نگویید من کارم تاریخ و ادبیاته و ۵ زبان مسلطم
لطف کنین ندانسته چیزی نگویید من کارم تاریخ و ادبیاته و ۵ زبان مسلطم
الموت قلعه حسن صباح بود در زمان شیعیان اسماعیلی که از لحاظ مذهب با سنی ها مشکل داشتند در دوره سلجوقی
در نهایت توسط هلاکو خان نابود شدند.
ربطی به کردی ندارد این قعله در قزوین هست
ضمنن کردی جزو شاخه روستایی اوستایی هست ربطی به مادی ندارد
در نهایت توسط هلاکو خان نابود شدند.
ربطی به کردی ندارد این قعله در قزوین هست
ضمنن کردی جزو شاخه روستایی اوستایی هست ربطی به مادی ندارد
آل : عقاب در زبان های مادی ( کردی، تاتی، تالشی و . . . ) موت : نشیمن، نشیمنگاه در زبان گیلانی
الموت : جایی که عقاب می نشیند.
الموت : جایی که عقاب می نشیند.
به معنی آل آموت ( یعنی عقاب آموخت )
نوع ریشه ترکی وبه معنی گلابی می باشد.
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٥)