دیدگاه من:
درباره یِ " اَفشستَن یا اَفشیدن" با بُن کُنونیِ " اَفشین":
ما در زبانِ پارسی دو واژه یِ زیر را داریم:
1. 1 - "نِشستن" ( نِشیدن ) با بُن کُنونیِ "نِشین"
2. 1 - "نِشاندن" با بُن کُنونیی"نِشان"
... [مشاهده متن کامل]
ما می دانیم که "نِ" در واژگانِ بالا پیشوند است و آنچه می ماند:
1. 2 - "شَستن" ( شیدَن ) با بُن کُنونی "شین"
2. 2 - "شاندن" با بُن کُنونیِ "شان"
اکنون با پیشوندِ "اَف: به، به سوی" خواهیم داشت:
1. 3 - "اَفشستَن" ( اَفشیدن ) با بُن کُنونی "اَفشین"
2. 3 - " اَفشاندن" با بُن کُنونی "اَفشان"
. . . . . . . . .
"شید" به معنایِ " آفتاب، روشنایی، نور" بُن گذشته یِ "شیدَن" می باشد؛ واژه یِ " خشَئیتَ:xšaēta" در اوستاییِ جوان به معنای "درخشان، تابان، برازنده، برق زننده، روشن"، کُنیده واژه ( PPfP ) است؛ از آنجایی که بی درنگ در پسِ آوایِ "خ"، آوایِ " ش" نشسته است، آوایِ "خ" در زبانِ پارسیِ میانه زدوده شده است. "شین" نیز که در پارسی برابر با پدیده هایِ روشن یا رنگی است، بُن کُنونیِ "شیدَن" می باشد.
. . . . . . .
"شین/شان" را با واژگان " وینیردن/ویناردن" در پارسیِ میانه بسنجید - بالانده.
درباره یِ " اَفشستَن یا اَفشیدن" با بُن کُنونیِ " اَفشین":
ما در زبانِ پارسی دو واژه یِ زیر را داریم:
1. 1 - "نِشستن" ( نِشیدن ) با بُن کُنونیِ "نِشین"
2. 1 - "نِشاندن" با بُن کُنونیی"نِشان"
... [مشاهده متن کامل]
ما می دانیم که "نِ" در واژگانِ بالا پیشوند است و آنچه می ماند:
1. 2 - "شَستن" ( شیدَن ) با بُن کُنونی "شین"
2. 2 - "شاندن" با بُن کُنونیِ "شان"
اکنون با پیشوندِ "اَف: به، به سوی" خواهیم داشت:
1. 3 - "اَفشستَن" ( اَفشیدن ) با بُن کُنونی "اَفشین"
2. 3 - " اَفشاندن" با بُن کُنونی "اَفشان"
. . . . . . . . .
"شید" به معنایِ " آفتاب، روشنایی، نور" بُن گذشته یِ "شیدَن" می باشد؛ واژه یِ " خشَئیتَ:xšaēta" در اوستاییِ جوان به معنای "درخشان، تابان، برازنده، برق زننده، روشن"، کُنیده واژه ( PPfP ) است؛ از آنجایی که بی درنگ در پسِ آوایِ "خ"، آوایِ " ش" نشسته است، آوایِ "خ" در زبانِ پارسیِ میانه زدوده شده است. "شین" نیز که در پارسی برابر با پدیده هایِ روشن یا رنگی است، بُن کُنونیِ "شیدَن" می باشد.
. . . . . . .
"شین/شان" را با واژگان " وینیردن/ویناردن" در پارسیِ میانه بسنجید - بالانده.
درباره ریشه و معنی نام �افشین� به طور نسبتاً کامل توضیح می دهد، ولی می توان آن را کمی منظم تر و تحلیلی تر کرد تا رابطه بین اوستایی، پهلوی، سغدی و سانسکریت بهتر مشخص شود. نکات مهم عبارتند از:
- - -
... [مشاهده متن کامل]
ریشه و معنی نام �افشین�
۱. ریشه های واژه ای
نام �افشین� در منابع تاریخی و زبان شناسی به چند شکل و ریشه مختلف ثبت شده است:
شکل پارسی میانه: پِشین ( Pišīn )
ریشه اوستایی: Pisinah؛ برخی منابع اوستایی این واژه را به معنی �شیر درنده� یا �شجاع� ذکر کرده اند.
رابطه سغدی: مینورسکی و دیگر پژوهشگران معتقدند این واژه ریشه سغدی دارد، زیرا سغدی در انتقال واژه های حکومتی و القاب شرقی ایران نقش مهمی داشته است.
این واژه به تدریج از اوستایی و پهلوی به سغدی و سپس به شکل عربی �افشین� منتقل شده است.
پیوند با سانسکریت
در تطبیق های واژه ای، پژوهشگران واژه اوستایی Pisinah را با ریشه های سانسکریتی مرتبط با مفهوم �شجاعت، نیرو و قدرت� ( مانند Viśin یا Viśina ) مقایسه کرده اند، اگرچه این پیوند بیشتر فرضی و بر اساس تطبیق معنایی است.
- - -
۲. ارتباط با لقب های حکومتی
�افشین� ممکن است شکل دیگری از لقب سغدی �اخشید� ( xšyδ یا xšēδ ) باشد، که در منابع پهلوی و سغدی به معنی �پادشاه� یا �فرمانروای والا� ذکر شده است.
ریشه های ایرانی قدیم:
خشاتا → �درخشنده، درخشان�
خشایاثیه → �پادشاه�
بر این اساس، لقب �اخشید� توسط فرمانروایان سغد و مناطق شرقی ایران استفاده می شد و معادل آن در ناحیه اشروسنه به شکل �افشین� درآمده است.
- - -
۳. جنبه تاریخی و فرهنگی
�افشین� عنوانی موروثی در خاندان شاهان اشروسنه بود.
ناحیه اشروسنه فرهنگی ایرانی داشت و ساکنان آن عمدتاً ایرانی تبار بودند.
برخی منابع عربی، به اشتباه، �افشین� را ترک معرفی کرده اند؛ این اشتباه به دلیل کاربرد واژه �ترک� برای نیروهای تازه اسلامی در خراسان و فرغانه بوده است، نه هویت واقعی وی.
- - -
۴. نکات نگارشی و تاریخی
در منابع کلاسیک عربی و فارسی، نام افشین گاهی به صورت اشناس ( ضم اول ) و گاهی اَشناس ( فتح اول ) ضبط شده است.
�افشین� یک ایرانی و شاهزاده منطقه شرقی ایران محسوب می شده، نه ترک.
- - -
منابع معتبر کتابی
1. Minorsky, V. , The Turks, Iran, and the Caucasus, 1953 – تحلیل تاریخی و ریشه شناسی سغدی و القاب ایرانی.
2. Boyce, M. , A History of Zoroastrianism, Vol. II, 1982 – بررسی اوستایی و پهلوی.
3. Schmitt, R. , Die iranischen Personennamen, 1965 – تطبیق اوستایی، پهلوی و سغدی.
4. Kuiper, F. B. J. , A Handbook of Iranian Names, 1991 – تحلیل تطبیقی نام های ایرانی باستان.
5. Kellens, J. , Manuel de la langue avestique, 2000 – بررسی اوستایی و تطبیق با پهلوی.
6. MacKenzie, D. N. , A Concise Pahlavi Dictionary, 1971 – بررسی واژگان پهلوی مرتبط با القاب حکومتی.
- - -
- - -
... [مشاهده متن کامل]
ریشه و معنی نام �افشین�
۱. ریشه های واژه ای
نام �افشین� در منابع تاریخی و زبان شناسی به چند شکل و ریشه مختلف ثبت شده است:
شکل پارسی میانه: پِشین ( Pišīn )
ریشه اوستایی: Pisinah؛ برخی منابع اوستایی این واژه را به معنی �شیر درنده� یا �شجاع� ذکر کرده اند.
رابطه سغدی: مینورسکی و دیگر پژوهشگران معتقدند این واژه ریشه سغدی دارد، زیرا سغدی در انتقال واژه های حکومتی و القاب شرقی ایران نقش مهمی داشته است.
این واژه به تدریج از اوستایی و پهلوی به سغدی و سپس به شکل عربی �افشین� منتقل شده است.
پیوند با سانسکریت
در تطبیق های واژه ای، پژوهشگران واژه اوستایی Pisinah را با ریشه های سانسکریتی مرتبط با مفهوم �شجاعت، نیرو و قدرت� ( مانند Viśin یا Viśina ) مقایسه کرده اند، اگرچه این پیوند بیشتر فرضی و بر اساس تطبیق معنایی است.
- - -
۲. ارتباط با لقب های حکومتی
�افشین� ممکن است شکل دیگری از لقب سغدی �اخشید� ( xšyδ یا xšēδ ) باشد، که در منابع پهلوی و سغدی به معنی �پادشاه� یا �فرمانروای والا� ذکر شده است.
ریشه های ایرانی قدیم:
خشاتا → �درخشنده، درخشان�
خشایاثیه → �پادشاه�
بر این اساس، لقب �اخشید� توسط فرمانروایان سغد و مناطق شرقی ایران استفاده می شد و معادل آن در ناحیه اشروسنه به شکل �افشین� درآمده است.
- - -
۳. جنبه تاریخی و فرهنگی
�افشین� عنوانی موروثی در خاندان شاهان اشروسنه بود.
ناحیه اشروسنه فرهنگی ایرانی داشت و ساکنان آن عمدتاً ایرانی تبار بودند.
برخی منابع عربی، به اشتباه، �افشین� را ترک معرفی کرده اند؛ این اشتباه به دلیل کاربرد واژه �ترک� برای نیروهای تازه اسلامی در خراسان و فرغانه بوده است، نه هویت واقعی وی.
- - -
۴. نکات نگارشی و تاریخی
در منابع کلاسیک عربی و فارسی، نام افشین گاهی به صورت اشناس ( ضم اول ) و گاهی اَشناس ( فتح اول ) ضبط شده است.
�افشین� یک ایرانی و شاهزاده منطقه شرقی ایران محسوب می شده، نه ترک.
- - -
منابع معتبر کتابی
1. Minorsky, V. , The Turks, Iran, and the Caucasus, 1953 – تحلیل تاریخی و ریشه شناسی سغدی و القاب ایرانی.
2. Boyce, M. , A History of Zoroastrianism, Vol. II, 1982 – بررسی اوستایی و پهلوی.
3. Schmitt, R. , Die iranischen Personennamen, 1965 – تطبیق اوستایی، پهلوی و سغدی.
4. Kuiper, F. B. J. , A Handbook of Iranian Names, 1991 – تحلیل تطبیقی نام های ایرانی باستان.
5. Kellens, J. , Manuel de la langue avestique, 2000 – بررسی اوستایی و تطبیق با پهلوی.
6. MacKenzie, D. N. , A Concise Pahlavi Dictionary, 1971 – بررسی واژگان پهلوی مرتبط با القاب حکومتی.
- - -
افشین خائن کسی بود که به بابک خرمدین خیانت کرد
ولی ترک نبود. . .
خب مادر معتصم ترک بود. .
ولی ترک نبود. . .
خب مادر معتصم ترک بود. .
افشین، یکی از سرداران نامدار ایرانی در دوره خلافت عباسی بود.
نام اصلی او حیدر بن کاووس ( یا کاووس بن سُخْرا ) و لقبش افشین بود. او از خاندان اشرافی اشروسنه ( واقع در آسیای میانه، عمدتاً در ازبکستان امروزی ) برخاسته بودمردم آن منطقه به زبان های ایرانی شرقی سخن می گفتند.
... [مشاهده متن کامل]
در آن زمان، ترکان عمدتاً در نواحی شرقی و شمال شرقی ماوراءالنهر ( مانند ترکستان شرقی، آسیای میانه شمالی ) زندگی می کردند و هنوز به شکل گسترده در ساختار خلافت اسلامی وارد نشده بودند. نفوذ اصلی ترکان در خلافت عباسی کمی بعدتر ( قرن سوم هجری ) گسترش یافت.
افشین به فرهنگ ایرانی افتخار می کرد و در دربار عباسی، عنصر ایرانی بودن او بسیار برجسته بود.
مشهورترین اقدام نظامی او، سرکوب شورش بابک خرمدین بود. او توانست پس از سال ها مقاومت، بابک را شکست داده و دستگیر کند ( ۲۲۲ هجری / ۸۳۷ میلادی ) .
او سپس به مقام های بالایی در دربار عباسی رسید، اما بعدها به خیانت و بی دینی متهم شد و به زندان افتاد و در آنجا جان سپرد ( حدود ۲۲۶ هجری / ۸۴۱ میلادی ) .
نام اصلی او حیدر بن کاووس ( یا کاووس بن سُخْرا ) و لقبش افشین بود. او از خاندان اشرافی اشروسنه ( واقع در آسیای میانه، عمدتاً در ازبکستان امروزی ) برخاسته بودمردم آن منطقه به زبان های ایرانی شرقی سخن می گفتند.
... [مشاهده متن کامل]
در آن زمان، ترکان عمدتاً در نواحی شرقی و شمال شرقی ماوراءالنهر ( مانند ترکستان شرقی، آسیای میانه شمالی ) زندگی می کردند و هنوز به شکل گسترده در ساختار خلافت اسلامی وارد نشده بودند. نفوذ اصلی ترکان در خلافت عباسی کمی بعدتر ( قرن سوم هجری ) گسترش یافت.
افشین به فرهنگ ایرانی افتخار می کرد و در دربار عباسی، عنصر ایرانی بودن او بسیار برجسته بود.
مشهورترین اقدام نظامی او، سرکوب شورش بابک خرمدین بود. او توانست پس از سال ها مقاومت، بابک را شکست داده و دستگیر کند ( ۲۲۲ هجری / ۸۳۷ میلادی ) .
او سپس به مقام های بالایی در دربار عباسی رسید، اما بعدها به خیانت و بی دینی متهم شد و به زندان افتاد و در آنجا جان سپرد ( حدود ۲۲۶ هجری / ۸۴۱ میلادی ) .
افشین یک آقای عبدالرضا الان شدی امین در آبادیس گفت اسمش فارسی شهر الان شهر شنان جز تاجیکستانه شاید الان بگی حاشا اسم قبلی اسم قبلی تو آن کار کنی ولی شما این قد تابلو هستی احتیاج به انکار نیست بنظر خیلی فشار شدی دیس لایک هایی که زدیم متوجه شدم سلطان دیس لایک هستی برویم درباره افشین ترک نیست حرف بزنیم
... [مشاهده متن کامل]
حیدر پسر کاووس، شاهزاده اُسروشَنَه ( اُشروسَنَه ) ، که با نام افشین شناخته شده—اسروشنه، کوهستانی میان سمرقند و خوجنده است—از شخصیت های نامدار تاریخ ایران است که در سده های نخست پس از تسلط خلفای عباسی بر ایران می زیست.
برای بقیه متن لینک رو می گذارم
درباره ترکستان
تُرکِستان به معنی سرزمین ترکان، لفظی پارسی است که هیچ گاه به یک منطقه واحد گفته نشده است. این نام اولین بار توسط جغرافی دانان پارسی زبان برای اشاره به منطقه زندگی تُرک ها استفاده شده است پس از تضعیف ایران در پی شکست های پیاپی از امپراتوری روسیه در سال ۱۸۶۰ روسیه برای تحت تسلط درآوردن کل آسیای میانه از نفوذ ایران و رفتن به سمت جنوب اقدام به تصرف شهر ترکستان ( واقع در قزاقستان امروزی ) نمود و به اشتباه نام این شهر را برای کل منطقه جدیدی که تحت تصرف درآورده بود گذاشت.
برای بقیه متن لینک رو می گذارم
... [مشاهده متن کامل]
حیدر پسر کاووس، شاهزاده اُسروشَنَه ( اُشروسَنَه ) ، که با نام افشین شناخته شده—اسروشنه، کوهستانی میان سمرقند و خوجنده است—از شخصیت های نامدار تاریخ ایران است که در سده های نخست پس از تسلط خلفای عباسی بر ایران می زیست.
برای بقیه متن لینک رو می گذارم
درباره ترکستان
تُرکِستان به معنی سرزمین ترکان، لفظی پارسی است که هیچ گاه به یک منطقه واحد گفته نشده است. این نام اولین بار توسط جغرافی دانان پارسی زبان برای اشاره به منطقه زندگی تُرک ها استفاده شده است پس از تضعیف ایران در پی شکست های پیاپی از امپراتوری روسیه در سال ۱۸۶۰ روسیه برای تحت تسلط درآوردن کل آسیای میانه از نفوذ ایران و رفتن به سمت جنوب اقدام به تصرف شهر ترکستان ( واقع در قزاقستان امروزی ) نمود و به اشتباه نام این شهر را برای کل منطقه جدیدی که تحت تصرف درآورده بود گذاشت.
برای بقیه متن لینک رو می گذارم
دوستان عکس اول جعلی با اطلاعات جعلی قبلی شخص پاکشون کرده عکس های بعدی واقعی هستم که قانون و پلیس فتا فضای مجازی می طلبه یک آدم علاف بیکار که آبادیس زندگی می کنه کارش جعل توهین از توهین کردن به زمین زمان کنه.
... [مشاهده متن کامل]
در جواب به کسانی که فقط خودش رو گول می زنند و حرف های بدون سند و مدرک می زدندیا مدرک معتبر ندارند مدرک شون جعلی است با این حرف خودتان خار و بی ارزش می کنید بس کنید
درجواب شما ها
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
یک روزی از�برتراند راسل� ( فیلسوف، نویسنده و فعال صلح ) در قرن ۱۹ و ۲۰، پرسیدند چرا افراد متعصب حتی از فکر کردن و شک کردن درباره عقایدشون می ترسند؟
ایشون در پاسخ گفتن:
“چون او ( شخص متعصب ) فکر می کنه که چطور به تاول های پام بگم که این همه راهی که اومدم، اشتباه بود!”
تعصب یکی از بدترین طرز فکرهایی است که ما می توانیم در زندگی مان داشته باشیم.
آدمی که درگیر طرز فکر متعصبانه می شود، در واقع زاویه نگاه خودش را محدود می کند.
افراد متعصب، به طور کلی به شکل کورکورانه و بدون دلیل و منطق کافی، به موضوعی که مورد نظرشان هست نگاه می کنند و همین باعث می شود نتوانند تفکر منطقی و درست داشته باشند.
افرادی که درگیر تعصب می شوند، بخش منطق مغزشان از کار می افتد و با پرخاش یا ترس با بقیه ارتباط برقرار می کنند.
برای اینکه از این سم بزرگ ( تعصب ) دور بشویم، بهترین راه این است که پرسشگری را در خودمان تقویت کنیم.
وقتی من و شما، درباره یک موضوعی پرسش درست انجام بدیم و تحقیق کنیم، از یک جانبه نگاه کردن به اون موضوع دور می شویم.
پس اگر دوست ندارید به شکل یک آدم بی منطق و متعصب دیده شوید، حتما در مورد عقاید و باورهایتان:
• منابع موافق و مخالف رو مطالعه کنید
• پرسش های چالشی بپرسید
• تفکر منطقی کنید ( با دلیل و منطق و به شکل مستند در مورد موضوع فکر کنید. )
👤 ﺑﺮﺗﺮﺍﻧﺪ ﺭﺍﺳﻞ
▪️انسان کور را می توان درمان کرد اما نادان متعصب را هرگز. . . !
تعصب کور کورانه انسان بینا را کودن می کند. تعصب یک امر اشتباه است، حال فرقی نمی کند که این تعصب نسبت به دین، مذهب، نژاد، قوم، رنگ و حتی فردی باشد. تعصب، تعصب نام دارد. انسان متعصب برای مخفی کردن ضعف اجتماعی خود همواره در حال فرافکنی، تهمت، افترا، دروغ پردازی و جعل سازی نسبت به منتقدان خویش است.
غافل از اینکه برجسته ترین راه شناخت یک انسان بزرگ، اعتراف شجاعانه او به اشتباهات گذشته ی خویش است. از تعصب بپرهیزیم؛ تعصب، بیجا و بجا ندارد. تعصب، تعصب است. هر کس به وسعت تفکرش آزاد است. . . !
✍کریستوفر هیچنز
احمق به کسانی گفته میشود که برای اثبات گفته هایشان هیچ مدرکی ارائه نمیکنند اما برای زیر سوال بردن گفت دیگران از آنها مدرک طلب میکنند!
✍ آنتوان چخوف
هرگز با احمق ها بحث نکنید!
آنها اول سطح شما را تا سطح خودشان پایین میکشند،
بعد با تجربه یک عمر زندگی در آن سطح،
شما را شکست میدهند!!!
👤مارک تواین
... [مشاهده متن کامل]
در جواب به کسانی که فقط خودش رو گول می زنند و حرف های بدون سند و مدرک می زدندیا مدرک معتبر ندارند مدرک شون جعلی است با این حرف خودتان خار و بی ارزش می کنید بس کنید
درجواب شما ها
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
یک روزی از�برتراند راسل� ( فیلسوف، نویسنده و فعال صلح ) در قرن ۱۹ و ۲۰، پرسیدند چرا افراد متعصب حتی از فکر کردن و شک کردن درباره عقایدشون می ترسند؟
ایشون در پاسخ گفتن:
“چون او ( شخص متعصب ) فکر می کنه که چطور به تاول های پام بگم که این همه راهی که اومدم، اشتباه بود!”
تعصب یکی از بدترین طرز فکرهایی است که ما می توانیم در زندگی مان داشته باشیم.
آدمی که درگیر طرز فکر متعصبانه می شود، در واقع زاویه نگاه خودش را محدود می کند.
افراد متعصب، به طور کلی به شکل کورکورانه و بدون دلیل و منطق کافی، به موضوعی که مورد نظرشان هست نگاه می کنند و همین باعث می شود نتوانند تفکر منطقی و درست داشته باشند.
افرادی که درگیر تعصب می شوند، بخش منطق مغزشان از کار می افتد و با پرخاش یا ترس با بقیه ارتباط برقرار می کنند.
برای اینکه از این سم بزرگ ( تعصب ) دور بشویم، بهترین راه این است که پرسشگری را در خودمان تقویت کنیم.
وقتی من و شما، درباره یک موضوعی پرسش درست انجام بدیم و تحقیق کنیم، از یک جانبه نگاه کردن به اون موضوع دور می شویم.
پس اگر دوست ندارید به شکل یک آدم بی منطق و متعصب دیده شوید، حتما در مورد عقاید و باورهایتان:
• منابع موافق و مخالف رو مطالعه کنید
• پرسش های چالشی بپرسید
• تفکر منطقی کنید ( با دلیل و منطق و به شکل مستند در مورد موضوع فکر کنید. )
👤 ﺑﺮﺗﺮﺍﻧﺪ ﺭﺍﺳﻞ
▪️انسان کور را می توان درمان کرد اما نادان متعصب را هرگز. . . !
تعصب کور کورانه انسان بینا را کودن می کند. تعصب یک امر اشتباه است، حال فرقی نمی کند که این تعصب نسبت به دین، مذهب، نژاد، قوم، رنگ و حتی فردی باشد. تعصب، تعصب نام دارد. انسان متعصب برای مخفی کردن ضعف اجتماعی خود همواره در حال فرافکنی، تهمت، افترا، دروغ پردازی و جعل سازی نسبت به منتقدان خویش است.
غافل از اینکه برجسته ترین راه شناخت یک انسان بزرگ، اعتراف شجاعانه او به اشتباهات گذشته ی خویش است. از تعصب بپرهیزیم؛ تعصب، بیجا و بجا ندارد. تعصب، تعصب است. هر کس به وسعت تفکرش آزاد است. . . !
✍کریستوفر هیچنز
احمق به کسانی گفته میشود که برای اثبات گفته هایشان هیچ مدرکی ارائه نمیکنند اما برای زیر سوال بردن گفت دیگران از آنها مدرک طلب میکنند!
✍ آنتوان چخوف
هرگز با احمق ها بحث نکنید!
آنها اول سطح شما را تا سطح خودشان پایین میکشند،
بعد با تجربه یک عمر زندگی در آن سطح،
شما را شکست میدهند!!!
👤مارک تواین
واژه �افشین� عنوان موروثی شاهان اسروشنه در آن زمان بوده است. �افشین� املای عربی �پِشین� ( Pišīn ) در پارسی میانه، یا همتای آن در یکی از دیگر زبان های ایرانی میانه ( به ویژه سغدی ) ، و به باور برخی از زبان شناسان، به معنی شیر درنده است؛ این نام نهایتا از واژه اوستایی �پیسینه� ( - Pisinah ) ریشه گرفته است. به باور مینورسکی، �افشین� ریشه سغدی دارد. همچنین افشین ممکن است شکل دیگر واژه �اخشید� ( از سغدی: xšyδ، xšēδ �به معنای پادشاه� ) باشد. اخشید لقب فرمانروایان سغد ( اخشیدهای سغد ) بود و پژوهشگران آن را از ریشه ایرانی قدیم خشاتا، به معنی �درخشنده، درخشان� یا از خشایاثیه، به معنای �پادشاه� ( که منشأ لقب شاه نیز هست ) می دانند. زمانی که اعراب برای نخستین بار بر منطقه اشروسنه دست یافتند، ساکنان بومی این ناحیه را مردمان ایرانی شرقی تشکیل می دادند، و شاهزادگانی با عنوان �افشین� بر این ناحیه و مردمان آن فرمان می راندند. به طور کلی افشین یک ایرانی محسوب می شود. دو منبع کلاسیک ( و برخی از نویسندگان ) وی را ترک معرفی می کند. او از یک منطقه فرهنگی ایرانی آمده که عموماً ترک به حساب نمی آمدند. این دوگانگی از آنجا به وجود آمده است که نویسندگان عرب واژه ترک را به صورت بی قاعده برای نیروهای تازه خلیفه که در میان آن ها برخی از ایرانی تباران فرغانه و اسروشنه نیز بودند بکار می بردند. به نوشته ابوالفضل بیهقی نام افشین، �اشناس� بوده است، ضبط مشهور در این کلمه به ضم اول است، اما بعضی از افاضل آن را به فتح اول [یعنی اَشناس] نیز آورده اند.
... [مشاهده متن کامل]
منبع. C. E. Bosworth. "Afshin". Encyclop�dia Iranica. During the reign of the caliph Mahdi ( 158 - 69/775 - 85 ) the Afshin of Oshrusana is mentioned among several Iranian and Turkish rulers of Transoxania and the Central Asian steppes who submitted nominally to
https://www. iranicaonline. org/articles/afsin - princely - title/
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
V. Minorsky, Studies in Caucasian history, Cambridge University Press, 1957, ( footnote on page 111 ) .
. . . . . . . . . .
Bosworth 1971, p. 1060.
. . . . . . . . . . . . . . . . .
بستن
C. Edmund Bosworth ( 2005 ) , "OSRUŠANA " in Encyclop�dia Iranica. Accessed November 2010 [۱] "At the time of the Arab incursions into Transoxania, Osrušana had its own line of Iranian princes, the Afšins ( Ebn Ḵordāḏbeh, p. 40 ) , of whom the most famous was the general of the caliph Moʿtaṣem ( q. v. 833 - 42 ) , the Afšin Ḵayḏar or Ḥaydar b. Kāvus ( d. 841; see AFŠIN ) ", "The region was little urbanized, and it long preserved its
ancient Iranian feudal and patriarchal society. "
https://www. iranicaonline. org/articles/osrusana/
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
Kramers, J. H. "Usrūshana. " Encyclopaedia of Islam. Edited by: P. Bearman , Th. Bianquis , C. E. Bosworth , E. van Donzel and W. P. Heinrichs. Brill, 2007
. . . . . . . . . . . . . . .
Lewis, Bernard. "The Political Language of Islam", Published by University of Chicago Press, 1991. excerpt from pg 482: "Babak's Iranianizing Rebellion in Azerbaijan gave occasion for sentiments at the capital to harden against men who were sympathetic to the more explicitly Iranian tradition. Victor ( 837 ) over Babak was al - Afshin, who was the hereditary Persian ruler of a district beyond the Oxus, but also a masterful general for the caliph. "
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
Clifford Edmund Bosworth ( Translator with Commentary ) , The History of al - Tabari Vol. 33 "Storm and Stress along the Northern Frontiers of the 'Abbasid Caliphate: The Caliphate of al - Mu'tasim A. D. 833 - 842/A. H. 218 - 227", SUNY Press, 1991. Footenote 176 on pg 59: "Abu Dulaf's contigent of volunteers from lower Iraq would be mainly Arabs, and there seems in fact to have been hostility between him, as a representative of Arab influence at the caliphate court, and the Iranian Al - Afshin"
. . . . . . . . . . . . . . . . . .
]P. B. Golden, "Khazar Turkic Ghulams in Caliphal Service", Journial Asiatique, 2004, vol. 292. pg 292:Some of the soldiers were slaves, others, such as al - Afshin, the scion of a ruling Central Asian ( Ustrushana/Ushrusana ) Iranian family, clearly were not".
. . . . . . . . . . . . . . .
Mottahedeh, Roy, "The Abbassid Caliphate in Iran", Cambridge History of Iran, IV, ed. R. N. Frye, 57 - 89. 1975 pg 75:" Al Mu'atism chose for this task the Afshin, the Iranian king of Ushrusuna".
. . . . . . . . . . . . . . . . . .
D. Pipes. Turks in Early Muslim Service — JTS, 1978, 2, 85—96. excerpt:"Although two classical sources claim him a Turk, he came from Farghana, an Iranian cultural region and was not usually considered Turkish"
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
Sourdel, D. "The Abbasid Caliphate. " Pages 104 - 39 in P. M. Holt, Ann K. S. Lambton, and Bernard Lewis ( eds. ) , The Cambridge History of Islam, I. Cambridge: Cambridge University Press, 1970. Quote from Pg 125: "and finally of Mazyar, a local chieftain of Tabaristan, against whom the caliph sent the Turkish general Afshin, the conqueror of Babak"
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
حسن یوسفی اشکوری ( ١١ اردیبهشت ١٣٧٦ ) . �ابن اشناس�. دانشنامه بزرگ اسلامی نویسنده: مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی. دریافت شده در ٢١ مهر ١٣٩٣.
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹
... [مشاهده متن کامل]
منبع. C. E. Bosworth. "Afshin". Encyclop�dia Iranica. During the reign of the caliph Mahdi ( 158 - 69/775 - 85 ) the Afshin of Oshrusana is mentioned among several Iranian and Turkish rulers of Transoxania and the Central Asian steppes who submitted nominally to
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
. . . . . . . . . .
. . . . . . . . . . . . . . . . .
بستن
C. Edmund Bosworth ( 2005 ) , "OSRUŠANA " in Encyclop�dia Iranica. Accessed November 2010 [۱] "At the time of the Arab incursions into Transoxania, Osrušana had its own line of Iranian princes, the Afšins ( Ebn Ḵordāḏbeh, p. 40 ) , of whom the most famous was the general of the caliph Moʿtaṣem ( q. v. 833 - 42 ) , the Afšin Ḵayḏar or Ḥaydar b. Kāvus ( d. 841; see AFŠIN ) ", "The region was little urbanized, and it long preserved its
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
Kramers, J. H. "Usrūshana. " Encyclopaedia of Islam. Edited by: P. Bearman , Th. Bianquis , C. E. Bosworth , E. van Donzel and W. P. Heinrichs. Brill, 2007
. . . . . . . . . . . . . . .
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
. . . . . . . . . . . . . . . . . .
. . . . . . . . . . . . . . .
. . . . . . . . . . . . . . . . . .
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
حسن یوسفی اشکوری ( ١١ اردیبهشت ١٣٧٦ ) . �ابن اشناس�. دانشنامه بزرگ اسلامی نویسنده: مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی. دریافت شده در ٢١ مهر ١٣٩٣.
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹
واژه �افشین� عنوان موروثی شاهان اسروشنه در آن زمان بوده است. �افشین� املای عربی �پِشین� ( Pišīn ) در پارسی میانه، یا همتای آن در یکی از دیگر زبان های ایرانی میانه ( به ویژه سغدی ) ، و به باور برخی از زبان شناسان، به معنی شیر درنده است؛ این نام نهایتا از واژه اوستایی �پیسینه� ( - Pisinah ) ریشه گرفته است. به باور مینورسکی، �افشین� ریشه سغدی دارد. همچنین افشین ممکن است شکل دیگر واژه �اخشید� ( از سغدی: xšyδ، xšēδ �به معنای پادشاه� ) باشد. اخشید لقب فرمانروایان سغد ( اخشیدهای سغد ) بود و پژوهشگران آن را از ریشه ایرانی قدیم خشاتا، به معنی �درخشنده، درخشان� یا از خشایاثیه، به معنای �پادشاه� ( که منشأ لقب شاه نیز هست ) می دانند. [۶] زمانی که اعراب برای نخستین بار بر منطقه اشروسنه دست یافتند، ساکنان بومی این ناحیه را مردمان ایرانی شرقی تشکیل می دادند[۳]، و شاهزادگانی با عنوان �افشین� بر این ناحیه و مردمان آن فرمان می راندند. [۷] به طور کلی افشین یک ایرانی محسوب می شود. [۳][۸][۹][۱۰][۱۱][۱۲] دو منبع کلاسیک ( و برخی از نویسندگان ) وی را ترک معرفی می کند. [۱۲][۱۳] او از یک منطقه فرهنگی ایرانی آمده که عموماً ترک به حساب نمی آمدند. این دوگانگی از آنجا به وجود آمده است که نویسندگان عرب واژه ترک را به صورت بی قاعده برای نیروهای تازه خلیفه که در میان آن ها برخی از ایرانی تباران فرغانه و اسروشنه نیز بودند بکار می بردند. به نوشته ابوالفضل بیهقی نام افشین، �اشناس� بوده است، ضبط مشهور در این کلمه به ضم اول است، اما بعضی از افاضل آن را به فتح اول [یعنی اَشناس] نیز آورده اند.
... [مشاهده متن کامل]
منبع. C. E. Bosworth. "Afshin". Encyclop�dia Iranica. During the reign of the caliph Mahdi ( 158 - 69/775 - 85 ) the Afshin of Oshrusana is mentioned among several Iranian and Turkish rulers of Transoxania and the Central Asian steppes who submitted nominally to
https://www. iranicaonline. org/articles/afsin - princely - title/
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
V. Minorsky, Studies in Caucasian history, Cambridge University Press, 1957, ( footnote on page 111 ) .
. . . . . . . . . .
Bosworth 1971, p. 1060.
. . . . . . . . . . . . . . . . .
بستن
C. Edmund Bosworth ( 2005 ) , "OSRUŠANA " in Encyclop�dia Iranica. Accessed November 2010 [۱] "At the time of the Arab incursions into Transoxania, Osrušana had its own line of Iranian princes, the Afšins ( Ebn Ḵordāḏbeh, p. 40 ) , of whom the most famous was the general of the caliph Moʿtaṣem ( q. v. 833 - 42 ) , the Afšin Ḵayḏar or Ḥaydar b. Kāvus ( d. 841; see AFŠIN ) ", "The region was little urbanized, and it long preserved its
ancient Iranian feudal and patriarchal society. "
https://www. iranicaonline. org/articles/osrusana/
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
Kramers, J. H. "Usrūshana. " Encyclopaedia of Islam. Edited by: P. Bearman , Th. Bianquis , C. E. Bosworth , E. van Donzel and W. P. Heinrichs. Brill, 2007
. . . . . . . . . . . . . . .
Lewis, Bernard. "The Political Language of Islam", Published by University of Chicago Press, 1991. excerpt from pg 482: "Babak's Iranianizing Rebellion in Azerbaijan gave occasion for sentiments at the capital to harden against men who were sympathetic to the more explicitly Iranian tradition. Victor ( 837 ) over Babak was al - Afshin, who was the hereditary Persian ruler of a district beyond the Oxus, but also a masterful general for the caliph. "
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
Clifford Edmund Bosworth ( Translator with Commentary ) , The History of al - Tabari Vol. 33 "Storm and Stress along the Northern Frontiers of the 'Abbasid Caliphate: The Caliphate of al - Mu'tasim A. D. 833 - 842/A. H. 218 - 227", SUNY Press, 1991. Footenote 176 on pg 59: "Abu Dulaf's contigent of volunteers from lower Iraq would be mainly Arabs, and there seems in fact to have been hostility between him, as a representative of Arab influence at the caliphate court, and the Iranian Al - Afshin"
. . . . . . . . . . . . . . . . . .
]P. B. Golden, "Khazar Turkic Ghulams in Caliphal Service", Journial Asiatique, 2004, vol. 292. pg 292:Some of the soldiers were slaves, others, such as al - Afshin, the scion of a ruling Central Asian ( Ustrushana/Ushrusana ) Iranian family, clearly were not".
. . . . . . . . . . . . . . .
Mottahedeh, Roy, "The Abbassid Caliphate in Iran", Cambridge History of Iran, IV, ed. R. N. Frye, 57 - 89. 1975 pg 75:" Al Mu'atism chose for this task the Afshin, the Iranian king of Ushrusuna".
. . . . . . . . . . . . . . . . . .
D. Pipes. Turks in Early Muslim Service — JTS, 1978, 2, 85—96. excerpt:"Although two classical sources claim him a Turk, he came from Farghana, an Iranian cultural region and was not usually considered Turkish"
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
Sourdel, D. "The Abbasid Caliphate. " Pages 104 - 39 in P. M. Holt, Ann K. S. Lambton, and Bernard Lewis ( eds. ) , The Cambridge History of Islam, I. Cambridge: Cambridge University Press, 1970. Quote from Pg 125: "and finally of Mazyar, a local chieftain of Tabaristan, against whom the caliph sent the Turkish general Afshin, the conqueror of Babak"
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
حسن یوسفی اشکوری ( ١١ اردیبهشت ١٣٧٦ ) . �ابن اشناس�. دانشنامه بزرگ اسلامی نویسنده: مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی. دریافت شده در ٢١ مهر ١٣٩٣.
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹
... [مشاهده متن کامل]
منبع. C. E. Bosworth. "Afshin". Encyclop�dia Iranica. During the reign of the caliph Mahdi ( 158 - 69/775 - 85 ) the Afshin of Oshrusana is mentioned among several Iranian and Turkish rulers of Transoxania and the Central Asian steppes who submitted nominally to
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
. . . . . . . . . .
. . . . . . . . . . . . . . . . .
بستن
C. Edmund Bosworth ( 2005 ) , "OSRUŠANA " in Encyclop�dia Iranica. Accessed November 2010 [۱] "At the time of the Arab incursions into Transoxania, Osrušana had its own line of Iranian princes, the Afšins ( Ebn Ḵordāḏbeh, p. 40 ) , of whom the most famous was the general of the caliph Moʿtaṣem ( q. v. 833 - 42 ) , the Afšin Ḵayḏar or Ḥaydar b. Kāvus ( d. 841; see AFŠIN ) ", "The region was little urbanized, and it long preserved its
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
Kramers, J. H. "Usrūshana. " Encyclopaedia of Islam. Edited by: P. Bearman , Th. Bianquis , C. E. Bosworth , E. van Donzel and W. P. Heinrichs. Brill, 2007
. . . . . . . . . . . . . . .
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
. . . . . . . . . . . . . . . . . .
. . . . . . . . . . . . . . .
. . . . . . . . . . . . . . . . . .
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
حسن یوسفی اشکوری ( ١١ اردیبهشت ١٣٧٦ ) . �ابن اشناس�. دانشنامه بزرگ اسلامی نویسنده: مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی. دریافت شده در ٢١ مهر ١٣٩٣.
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹
منبع. عکس فرهنگ ریشه واژگان فارسی دکتر علی نورایی
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
... [مشاهده متن کامل]
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹




زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
... [مشاهده متن کامل]
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹




تورکیستان لابد فردا ام خدا هم تورک است .
چه بگویم با مردمان متوهم چه میتوان کرد .
همه زبان جهان تورکی هستند .
اصلا تورک یعنی همه چیز
از این به بعد به همه چیز می گوییم تورکککک
عووووو
زوزه بکشید
اوگوز خان پدر همه ما هاست .
عجیب است .
چه بگویم با مردمان متوهم چه میتوان کرد .
همه زبان جهان تورکی هستند .
اصلا تورک یعنی همه چیز
از این به بعد به همه چیز می گوییم تورکککک
عووووو
زوزه بکشید
اوگوز خان پدر همه ما هاست .
عجیب است .
�افشین� املای عربی �پِشین� ( Pišīn ) در پارسی میانه، یا همتای آن در یکی از دیگر زبان های ایرانی میانه ( به ویژه سغدی ) ، و به باور برخی از زبان شناسان، به معنی شیر درنده است؛ این نام نهایتا از واژه اوستایی �پیسینه� ( - Pisinah ) ریشه گرفته است.
افشین از افشیدن امده و افشان نیز از همان است / همچنین مَثَل افشان و پریشان را نیز از گذشته داریم که با مَدِ اینکه اف و پری هر دو از ریشه آپ ( بالا و زیاد می باشند ) پس میتوان فهمید که افشین و افشان همان پریشان است . . . . . . . . .
... [مشاهده متن کامل]
پس تا اینجا اف / پَر / پری را فهمیدیم به چه چم می باشد میرویم سراغ شان
شان بجز واژه های مد سخنمان ؛ در واژه هایی چون شان ( منزلت و جایگاه ) / شانه ( نمیتوانم روی شانه خودم جای دهم کنایه از بار سنگین و مسئولیت جایگاهی داشتن دارد ) / شاندیز ( یا به گفته برخی شاهندیز = که ملاک جایگاه بزرگان بوده مانند پارادایز یا پردیس پس دیس میشود گونه یا نمونه از چیزی و پری یا پارا می شود بالا و برتر و پردیس می شود نمونه برتر )
بنابراین به راحتی فهمیدیم که شان می شود جایگاه و منزلت و افشین میشود والامقام.
... [مشاهده متن کامل]
پس تا اینجا اف / پَر / پری را فهمیدیم به چه چم می باشد میرویم سراغ شان
شان بجز واژه های مد سخنمان ؛ در واژه هایی چون شان ( منزلت و جایگاه ) / شانه ( نمیتوانم روی شانه خودم جای دهم کنایه از بار سنگین و مسئولیت جایگاهی داشتن دارد ) / شاندیز ( یا به گفته برخی شاهندیز = که ملاک جایگاه بزرگان بوده مانند پارادایز یا پردیس پس دیس میشود گونه یا نمونه از چیزی و پری یا پارا می شود بالا و برتر و پردیس می شود نمونه برتر )
بنابراین به راحتی فهمیدیم که شان می شود جایگاه و منزلت و افشین میشود والامقام.
جاااالبه!! خوشحالم ، نام خانوادگیم" افشین "هست تا به حال دنبال معناش نبودم تا امشب که برام سوال شد و سرچ کردم، مرسی از سایت خوبتون
اَفشین - نام پسرانه
از واژه اوستایی آخشین، آخشید: xšyd
اِخشود ( xšūd ) : شنیدن، گوش کردن، نیوش!
معنی: شنیدنی، گوش نواز، آهنگین، موزون، ریتم دار ( موزیکال: فرانسوی )
از واژه اوستایی آخشین، آخشید: xšyd
اِخشود ( xšūd ) : شنیدن، گوش کردن، نیوش!
معنی: شنیدنی، گوش نواز، آهنگین، موزون، ریتم دار ( موزیکال: فرانسوی )
افشین در اوستایی از دو بخش ساخته شده است: 1ـ آف به معنی رساندن مانند آفتاب که تاب به معنی گرماست و واژه های تابستان و تب از آن ساخته شده است و آفتاب یعنی گرما رسان؛ 2ـ شین که شینه shayana به معنی آرامش بوده است؛ و افشین به معنی آرامبخش یا آرامش بخش یا آرامش رسان بوده است.
واژه " افس"در اوستا به معنی بخش کردن و تقسیم است وافسیدن و دگر ریخت آن افشیدن است و افشین نیز دگر ریخت افشان است .
ریشه نام ایرانی
لقب پادشاهان اسروشنه
شیر درنده، در اوستا به معنی آرامبخش، در کردی آب آبی
لقب پادشاهان اسروشنه
شیر درنده، در اوستا به معنی آرامبخش، در کردی آب آبی
افشین یعنی فرو برنده خشم
اسم ایرانی
معنی شیر درنده
به اوستایی
معنی شیر درنده
به اوستایی
افشین اسمی ایرانی بوده و همین طور که میگن یعنی شیر درنده
به ترکی آغشین و به ایرانی افشین
خب در ایران هم افشین یعنی شیر درنده
به ترکی آغشین و به ایرانی افشین
خب در ایران هم افشین یعنی شیر درنده
شیر درنده. ایرانی
یعنی شیر درنده.
در زبان فارسی میانه و اوستایی یعنی شیر درنده
اسمی ایرانی بوده
لقب پادشاهان اسروشنه هم بوده
فقط
فقط
اسمی ایرانی بوده
لقب پادشاهان اسروشنه هم بوده
فقط
فقط
شمشیر تیز و برنده
افشین اسطوره من بود. افشین امید ایل و طایفه ام بود. افشین یعنی صداقت و راستی، بخشنده و مهربان، افشین حامی فقرا و تهی دستان بود، از نزدیک دیدم و خودم فهمیدم، از اطرافیان شنیدم آن چند صباحی که حقوق بگیر
... [مشاهده متن کامل]
... [مشاهده متن کامل]
شد از سفره خانه خود برداشت و گذاشت برای نیازمندان، با چشم خودم دیدم نپوشید ولی پوشانید لباس گرم بر تن نیازمند. افشین اسطوره من بود که در تاریخ ۲۹بهمن ۹۶بر اثر سقوط هواپیما در مسیر تهران به سمت یاسوج همراه با ۶۵همسفر خود آسمانی شدند. . . *اسطوره من افشین جان دیدار به قیامت*
بزرگ مرد، سالار دلها
افشین به زبون کوردها که از آو یعنی به زبون کورد اب هست وشین یهنی ابی هست در کل آب آبی هست
آرامش بخش
وجود آرام
: )
وجود آرام
: )
افشین نام یکی از شهرهای ترکیه است و بمعنی سردار و فرمانده است یاران بابک خرمدین خودشان حیدربن کاووس را افشین یا افشین حیدر صدا می کردند به معنی سردار بزرگ فرمانده وبزرگمرد خلاصه بگم که این نام اصلأ به زبان فارسی ربطی نداره و اسم اصیل ترکی است
آغشین ترکی و افشین احتمالا فارسی باشه چه بدونم اما اینو میدونم که اسمهایی هستن که بین بعضی زبانها مشترکن و بعضی اسمها هم هم آوا و نزدیک به هم هستن، مثل یزدان و یازدان، یزدان در فارسی به معنای خداوند و
... [مشاهده متن کامل]
... [مشاهده متن کامل]
یازدان در تورکی به معنای کسی که از بهار آمده - بایدن اسم رئیس جمهور آمریکاست و بایدان در تورکی یعنی کسی که از بزرگ و بیگ ( به وجود ) آمده مثل آیدان که به معنای کسی که از ماه آمده ست - و اینو میدونم که اف در تورکی آذربایجانی اُ تلفظ میشه، مثل افشار که تورکای آذربایجان ایران میگن اوشار - پس اگه افشین تورکی باشه حداقل از قدیمای باید شنید که به افشین اوشین بگن
ضمن سپاس از بانیان این سایت
باید گفت
افشین ترکیب 2 کلمه اف و نشین ( ریشه نشستن ) است اف یا همان آف یا آپ در زمان سانسکریت به معنی بالا میباشید. معادل این کلمه در انگلیسیup ( آپ ) یعنی بالا می باشد. که هم ریشه همان کله اف یا آپ در سانسکریت میباشد.
... [مشاهده متن کامل]
ترکیب این 2 کلمه معنی بالا نشین را می دهد.
همانند کلمه افسر به معنی تاج سر.
باید گفت
افشین ترکیب 2 کلمه اف و نشین ( ریشه نشستن ) است اف یا همان آف یا آپ در زمان سانسکریت به معنی بالا میباشید. معادل این کلمه در انگلیسیup ( آپ ) یعنی بالا می باشد. که هم ریشه همان کله اف یا آپ در سانسکریت میباشد.
... [مشاهده متن کامل]
ترکیب این 2 کلمه معنی بالا نشین را می دهد.
همانند کلمه افسر به معنی تاج سر.
معنای افشین میتواند از جمع افش یا افشه ین ( پسوند مانند کردن ) افش از افشاندن و بخشیدن می آید با ین معنایش میشود بسیار بخشنده. مثل سیمین و سنگین و پولادین و غمگین
مردی شجاع و دایر بود به دلیل اینکه دیگر نمیخواست با اعراب همکاری کند در زندان انداختنش و چون در فکر ان بود که خلایف اعراب را از میان ببرد اعراب احساس خطر و ترس کردندایشان را در همان زندان به قتل رساندن به نظر من میبایست یک روز را در بزرگداشت این سردار شجاع جشن بگیرند
شیر بیرون
افشین در مقابل افشان است که به درستی معنی می شود .
افشان یعنی ساطع کننده نور ، و در مقابل افشین یعنی گیرنده نور.
افشان یعنی ساطع کننده نور ، و در مقابل افشین یعنی گیرنده نور.
افشین کلمه ای ترکی به معنای سفید وش یا سفید بخت
افشین یعنی آرمش. . .
افشین یک اسم ایرانی است یعنی حاکم همون بزرگ مرد ایرانی
افشین یعنی دلیر و شجاع
افشین اسم پسرانه ایرانی است.
معنی کلمه افشین یعنی آسمان و زمین.
افشین نام سردار ایرانی که بابک خرم دین را دستگیر کرد هم بود. ( در اعلام ) لقب عام پادشاهان اسروشنه - نام سردار معروف معتصم خلیفه عباسی
معنی کلمه افشین یعنی آسمان و زمین.
افشین نام سردار ایرانی که بابک خرم دین را دستگیر کرد هم بود. ( در اعلام ) لقب عام پادشاهان اسروشنه - نام سردار معروف معتصم خلیفه عباسی
افشین یعنی استوار محکم دلیر شجاع با دل و جوراعت یعنی یک نام بسیار عالی و زیبا
افشین عالی است کلی از همکلاسی های من آرزو داشتن که اسمشان افشین باشد افشین اسم بزگ مرد ایرانی، دلاور مرد ایرانی، شیر بزرگ ایرانی، دلاور مرد ، شجاع، اسم خدا، بزرگ و بالا مقام بودن، خلاصه افشین بهترین اسم است من خوشحالم که اسمم افشین است
اسم ریشه دار ساسانی
افشین به معنی فروبرنده خشم
از ایرانی بودن اسمم و این که تاریخی درخشان از بزرگمرد ایرانی در سینه خود دارد لذت میبرم
افشین یعنی سردار ایرانی. همینکه این اسم ایرانی هستش لذت میبرم
شیردرنده
یکی از بزرگترین و با ارزشترین شخص و اسم خوشحالم که اسمم افشین هستش
بزرگ مرد شیر بزرگ ایرانی
لقب پادشاهان اسرونشه
دوستی در بالا به این کلمه کاملا پارسی یک کلمه ترکی ربط دادن که واقعا با عقل سلیم قابل درک نیست افشین از واژه افشاننده یعنی پخش کننده نور آمده است و افشین یعنی کسی که نور پخش می کند در کنایه از اینکه شخصی کهنیکی را گسترش می دهد امیدوارم که دوستان ترک سندی در این خصوص بیارن بصورت تاریخی که این کلمه در کجا در ترکی استفاده شده است یا همان آغشین خودشان
... [مشاهده متن کامل]
... [مشاهده متن کامل]
افشین به معنی ابر مرد ایرانی
افشین به معنی افشناننده کریم و سخی و جوانمردبوده و از اسماء خداوند می باشد . یعنی خداوند جهان را از خوشه وجود خود می افشاند یا از خود میزاید یا زا خود می بارد.
افشین به معنی شفافیت نور و باهمت
آرامش دهنده دوستدلر
به معنی مردی بزرگ وبا احترام واقتدار
افشین یعنی روشنایی دل ها
افشبن ب معناى سالار وسردار اىرانى
بیشتر ب معنی فرو برنده خشم است
در برخی کتب قدیمی افشین از کلمه خشتریه به اعشین امروزه تبدیل شده
بزرگ مرد
افشین یکی ازپادشاه های ایرانی بود
افشین به معنی بزرگ مردایرانی
افشین این اسم به دو بخش تقسیم میشود. اف بمعنی فرو برنده و شین بمعنی خشم معنی اسمی که روی شخص گذاشته میشود بمعنی فروبرنده خشم است.
این واژه از دو بخش اوستایی ساخته شده و آفشین بوده است: آف: رساننده. مانند آفتاب که تاب یعنی گرما و آفتاب یعنی گرما رسان. شین در اوستایی شَیَنَ و به معنی آرامش بوده است. و آفشین یعنی آرامبخش. ( 09163657861 )
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٦٥)