اشفته

/~ASofte/

    agitated
    chaotic
    disconnected
    disorderly
    distraught
    dishevelled
    rough
    messy
    shaky
    turbid
    turbulent
    unstrung
    upside down
    woolly
    shambolic
    haywire
    helter-skelter
    inconsequent
    indiscriminate
    disturbed
    distressed
    amazed
    [lit.] dishevelled

فارسی به انگلیسی

اشفته شدن
fret, madden, shake, trouble

اشفته کردن
derange, disarray, discompose, disturb, embroil, madden, mess, muddle, shake, tangle, tear, trouble, unbalance, unsettle, vex

اشفته کردن گیسو
tousle

مترادف ها

upset (صفت)
اشفته، نژند، ناراحت

disturbed (صفت)
مضطرب، اشفته، مختل، پریشان، مختل شده، ناراحت، پریشان حال

disordered (صفت)
بی نظم، بی ترتیب، اشفته، نا مرتب، نامنظم، مختل شده

berserk (صفت)
از جا در رفته، شوریده، اشفته

messy (صفت)
کثیف، اشفته، شلوغ، بهم خورده، شلوغ کار

disheveled (صفت)
ژولیده، اشفته، پریشان، نا مرتب

frenzied (صفت)
از جا در رفته، شوریده، اشفته، عصبانی، دیوانه وار، اتشی

frenetic (صفت)
دیوانه، شوریده، اشفته، عصبانی، اتشی

phrenetic (صفت)
دیوانه، شوریده، اشفته

turbulent (صفت)
سرکش، اشفته، یاغی، گردن کش

garbled (صفت)
اشفته، درهم

frantic (صفت)
اشفته، عصبانی، از کوره در رفته، بی عقل، اتشی

vexatious (صفت)
مضطرب، اشفته، دل ازار، رنجش امیز

tumultuary (صفت)
اشفته، پر اشوب

پیشنهاد کاربران

آشفته واژه ای فارسی و برگرفته از واژه �a - χšufta� در فارسی میانه به معنای پریشان، بی قرار، از خود بی خود و دیوانه وار می باشد .
آشفتگی ؛ عیش اُفتگی ، عاش اُفتگی
ریشه و مصدر و بن واژه ی کلمه ی آشفتگی دو حرف ( آ ش ) می باشد.
روند ایجاد ساختمان کلمه ی آشفتگی در آبراه سیال مفاهیم از طریق قانون و قواعد ایجاد کلمات منشعب از کلمه ی آشوب و عصب مرتبط با کلمه ی عیش و معاش و معیشت که منتهی به، به هم ریختگی اعصاب و ایجاد عصبانیت و افت معاش و معیشت می شود می باشد.
...
[مشاهده متن کامل]

( آشفتگی آشفته آشوب عاشوب عصب عصبانی عاصی عصیان عاش عیش معاش معیشت معاشرت )
تمام تعاریف موازی و غیرانطباقی که از کلمه آشفتگی در حال حاضر وجود دارد مثل پریشانی بی نظمی هرج و مرج اختلال و غیره صرفا تفاسیر و برداشت هایی هست که در فیزیک کار به عینه قابل مشاهده هست.
به نوعی تعریف ها بیشتر مترادف مفهومی این کلمه را تبیین می کند ولی به لحاظ کالبد شکافی و ریشه شناسی این کلمه باید گفت این کلمه از ترکیب دو کلمه آش در نگارش فارسی و معرب آن عاش و کلمه دیگر افتادگی یا افت نمودن تشکیل شده است .
اگر در یک جمله کوتاه این کلمه را تعریف کنیم میشه اینطور تعریف کرد افت نمودن عاش و معاش و معیشت و معاشرت کار در پدیده های مختلف مثل آشفتگی جریان آشفتگی فکری آشفتگی اقتصادی که منتهی به عصیان و عصبانیت و کم شدن عاش و معاش و معیشت می شود.
نمونه های دیگر این کلمه مثل آشیانه یعنی محل معیشت یا آشخانه یا فراوان از این دست کلمات که مرتبط با معیشت در بطن کار می باشد.
در انتهای مطلب اینکه ترجمه و بازتعریف شیفتگی برای کلمه ی آشفتگی یک تعریف اشتباه و نامرتبط می باشد.
چون کلمه ی شیفتگی و شیفته شدن مرتبط با کلمه ی چفت شدن و جفت شدن می باشد.
جهت درک بهتر اصطلاح رایج شِفته شدن غذا در مسیله پخت و پز غذاها به معنی به هم چفت شدن و چسبیده شدن دارای معنا و مفهوم می باشد.
همچنین اصطلاح شفاعت به معنی واسطه شدن شخصی جهت شیفت شدن دو نفر که شیفته هم هستند جهت جفت شدن دارای معنا و مفهوم می باشد.
اصطلاح شفا یافتن نیز به معنی شفاف شدن بدن از جهت شیفت شدن انسان به سلامتی و خود را جمع نمودن و از به هم ریختگی و وادادگی در آمدن دارای معنا و مفهوم می باشد.

منبع. عکس فرهنگ ریشه های هندواروپایی زبان فارسی
واژه ی آشفته از ریشه ی واژه ی آشفتن فارسی هست
اشفتهاشفتهاشفتهاشفته
آشفته = آ شفته ( شفت در زبان مازندرانی یعنی گیج و پریشان ) => آشیفته = بسیار پریشان آ در زبان های ایرانی در برخی از واژ ها برای شدت بخشیدن بوده
شفتالو هم در زبان مازندرانی به آلویی گفته میشود که همچون شلیل است اما رنگ و رخسار آن پریده و به سفیدی نزدیک است
...
[مشاهده متن کامل]

واژه شیفت = shift در زبان لاتین یعنی حرکت دادن و انتقال ؛ به حالتی اشاره دارد که چیزی به چیزی تغییر میکند یعنی همان پریشانی در زنگ و حالت و شیفت کردن به حالت دیگر
در شفت و گیج شدن هم تغییر مود و حالت ملاک است

میشه سرگردون😉👍
سراسیمه
نابسامان
آسیمە
ژول ، ژولیده
آش شولی. آشی هست که مخصوص یزدیها هست.
آش دوست داری نه؟ چرا خودتون رو مسخره میکنید هر واژه ای که آش داشته باشه ترکیه دیگه چه چرت و پرتیه میخوای همشون رو بدهم بدزدی نه؟
قاراش میش
هر کلمه ای . . . . داشته باشه چی؟
کسی که ناآرامی می کند
پراکنده خیلی راحته من دیدم و گفتم
پراکنده
آاشفته
نامجموع
مضطرب الاحوال
پراکنده ٬شوریده و . . .
پریشان . ناراحت. غمگین. اشتباه

پریشان شدن

پریشان شدن
آشفته. آشفت. هر کلمه ایی آش داشته باشد. تورکی است. مثل آشتاب. آشپز. آشدان. آشخانا. آشور ( آشیر ) . آشوب ( آشیب داشیب ) . یولداش. بکتاش. آشتیانی ( دیگ آش ) . باشتیانی ( دیگ بزرگتر ازهمه ) . داشتیانی ( دیگ سنگی ) . قارین داش. آداش )
chaotic
شوریده، سردرگم
غمگین ناراحت به هم ریخته
پریشان
خراب
سر در گم
مشوش
اسیمه
ژول
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٣٢)