zig and zag

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• چپ و راست رفتن، زیگزاگ رفتن
• پیچ و تاب خوردن
• تغییر مسیر دادن ( در سیاست یا استراتژی )
🔸 مثال ها:
( حرکتی ) The skier zigged and zagged down the slope.
اسکی باز از شیب چپ و راست می رفت.
...
[مشاهده متن کامل]

( سیاسی ) The senator zigged and zagged so much on healthcare that voters lost trust.
آن سناتور آنقدر در مورد بهداشت و درمان تغییر موضع داد که رأی دهندگان اعتمادشان را از دست دادند.
( طنز ) I asked him what he wanted for dinner, but he just zigged and zagged and never gave a straight answer.
ازش پرسیدم برای شام چی می خواد، اما فقط این شاخه و اون شاخه پرید و جواب درستی نداد.
( زندگی ) Her career zigged and zagged from banking to teaching to running her own business.
حرفه اش از بانکداری به تدریس و بعد به راه اندازی کسب وکار خودش مدام تغییر مسیر داد.