برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1627 100 1
شبکه مترجمین ایران

zero

/ˈzɪroʊ/ /ˈzɪərəʊ/

معنی: هیچ، صفر، عدد صفر، مبداء، علامت صفر، محل شروع، روی صفر میزان کردن، نقطه گذاری کردن
معانی دیگر: کمترین، (از ریشه عربی)، این نشان: o، (در حرارت سنج و غیره) نقطه ی انجماد، دیل هسیرش، تنظیم درجه ی جنگ افزار، قلق گیری کردن، (هواپیمایی) ارتفاع کمتر از پنجاه پا، ارتفاع بسیار کم، (در هوای مه آلود) امکان دید بسیار کم، (زبان شناسی) صفر، تصریف فرضی، روی صفر (یا درجه ی صفر) قرار دادن، پایین ترین نقطه

بررسی کلمه zero

اسم ( noun )
حالات: zeroes, zeros
(1) تعریف: the number represented by the Arabic numeral 0; cipher.
مترادف: aught, cipher, naught, nought

- The number one million has six zeros.
[ترجمه ....] عدد یک ملیون دارای ۶ صفر است
|
[ترجمه ترگمان] این رقم یک میلیون عدد صفر صفر دارد
[ترجمه گوگل] شماره یک میلیون دارای شش صفر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the number that precedes one in the sequence of cardinal numbers.
مترادف: aught, naught, nothing
مشابه: nil

- One hundred minus one hundred equals zero.
[ترجمه ترگمان] صد و یک صد برابر با صفر
[ترجمه گوگل] صد مگا صد برابر صفر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: nothing; naught; nil.
مترادف: naught, nil, nothing
• مشابه: ...

واژه zero در جمله های نمونه

1. zero divisor
بخشیاب صفر

2. zero point five (0. 5)
صفر ممیز پنج

3. zero point two milligram
یک ممیز دو میلی گرم

4. zero function
(ریاضی) تابع صفر

5. zero in
1- (درجه‌ی صفر جنگ افزار را) تنظیم کردن،تیار کردن،قلق‌گیری کردن 2- هدف‌گیری کردن،نشانه رفتن (یا گرفتن)،واداشتن

6. zero in on
1- (جنگ‌افزار را) هدف‌گیری کردن،تنظیم کردن 2- (توجه و غیره را روی چیزی) متمرکز کردن

7. absolute zero
صفر مطلق

8. we suffered zero casualties
هیچ تلفاتی متحمل نشدیم.

9. his chances of success sank to zero
شانس موفقیت او به هیچ رسید.

10. the fact that water freezes at zero degree (centigrade) is demonstable
این که آب در صفر درجه یخ می‌زند واقعیتی قابل اثبات است.

11. it was a mismatch and we lost zero to eight
تیم‌ها نابرابر بودند و ما صفر به هشت باختیم.

12. you're laughing now, but when you see your zero (poor) grade (in the exam) you'll laugh on the other side of your face!
حالا می‌خندی ولی وقتی نمره‌ی صفر خودت را دیدی گریه خواهی کرد!

...

مترادف zero

هیچ (اسم)
naught , whit , nix , zero , nil , nought
صفر (اسم)
naught , null , nullity , nothing , anything , aught , zero , nil
عدد صفر (اسم)
zero , cipher
مبداء (اسم)
start , zero
علامت صفر (اسم)
zero
محل شروع (اسم)
zero
روی صفر میزان کردن (فعل)
zero
نقطه گذاری کردن (فعل)
point , zero , punctuate

معنی عبارات مرتبط با zero به فارسی

(وابسته به نوعی بودجه بندی که کلیه ی اقلام آن باید توجیه شود - در برابر: incremental budgeting که در آن هر تغییری نسبت به اقلام بودجه قبلی باید توجیه شود) برمبنای صفر، وابسته به بودجه بندی بر مبنای صفر، بودجه بندی آغازی (zero-based هم می گویند)
(وابسته به اوراق قرضه که سود آن در انقضای مدت یکجا پرداخت می شود نه به اقساط) پایان پرداز
(ریاضی) تابع صفر
(فیزیک) گرانش صفر، بی وزنی، بی گرانشی
رشد جمعیت به میزان صفر (یعنی داشتن دو فرزند به طور متوسط برای ثابت نگهداشتن جمعیت)
(ارتش) ساعت صفر، هنگام آغاز (عملیات)، آغاز هنگام، سر هنگام، هنگام حمله یا حرکت تعیین شده قبلی، لحظه شروع ازمایشات سخت، لحظه بحرانی
1- (درجه ی صفر جنگ افزار را) تنظیم کردن، تیار کردن، قلق گیری کردن 2- هدف گیری کردن، نشانه رفتن (یا گرفتن)، واداشتن
1- (جنگ افزار را) هدف گیری کردن، تنظیم کردن 2- (توجه و غیره را روی چیزی) متمرکز کردن
(نظریه ی بازی ها) صفر مجموع
(هواشناسی - بودن ارتفاع ابر و قدرت دید در حد کمینه) صفر - صفر
صفر مطلق (معادل 273/15 درجه سانتی گراد زیر صفر یا 459/67 درجه ف ...

معنی zero در دیکشنری تخصصی

zero
[کامپیوتر] صفر
[برق و الکترونیک] صفر هیچ . اغلب کامپیوترها از صفر مثبت و منفی ، هر دو استفاده می کنند. صفر دودویی مثبت معمولاً با عدم وجود ارقام یا پالسها در لغت نشان داده می شود و صفر دودویی منفی ( در کامپیوتری که بر اساس مکملهای یک عمل می کنند ) با پالسی در هر موقعیت پالس در لغت مشخص می شود . در کامپیوتر دهدهی رمز شده ممکن است که صفر ده دهی و صفر دودویی نمایش یکسانی نداشته باشند. - صفر
[فوتبال] عددصفر
[مهندسی گاز] صفر
[نساجی] صفر - گره - حلقه کور در نخ
[ریاضیات] صفر، جواب، ریشه، هیچ
[زمین شناسی] ساحل بی انرژی - ساحلی که توسط ارتفاع موج شکن میانگین 3 سانتی متر یا کمتر، تشخیص داده می شود. - مقایسه شود با: ساحل کم انرژی.
[زمین شناسی] فنر با طول صفر - یک نوع خالص فنر گرانی سنج که طوری ساخته شده که طول کلی آن متناسب با نیروی اعمال شده است. این فنر در لوازم یا ابزارآلات استاتیک یا ناپایدار استفاده می شود.
[برق و الکترونیک] حافظه دسترسی صفر حافظه کامپیوتری که زمان دسترسی آن آنقدر کم است که می توان از آن صرف نظر کرد .
[برق و الکترونیک] دستورالعمل نشانی صفر دستورالعمل کامپیوتری تعریف کننده عملیاتی که در آن مکان ، عملگرها با رمز کامپیوتری تعریف می شود ، به طوری که به هیچ نشانی نیاز ندارد .
[برق و الکترونیک] تنظیم کننده صفر قطعه ای که موقعیت عقربه ابزار یا سنجیده را برای قرائت صفر به هنگام صفر بودن مقدار کمیت الکتریکی تنظیم می کند. - تنظیم کننده صفر
zero a ...

معنی کلمه zero به انگلیسی

zero
• being 0 in number
• number 0, quantity of none, null
• turn to zero, nullify, adjust, regulate
• zero is the number 0.
• zero is also freezing point on the centigrade scale. it is often written as 0?c.
• you can use zero to say that there is none at all of the thing mentioned.
• to zero in on a target means to aim at it or move towards it.
• if you zero in on a problem or subject, you give it your full attention.
zero hour
• hour of fitness, fateful hour, deciding hour
• zero hour is the time at which something such as a military operation is planned to begin.
zero in
• nullify; direct; concentrate
zero insertion force socket
• socket in a chip where there is a lever which allows easy removal of the chip, zif socket
zero line
• direction toward the center of the target area
zero option
• in nuclear arms negotiations, a zero option is an offer by one party in the negotiations to remove all short-range nuclear missiles if the other party or parties will do the same.
zero percent fat
• fat-free
zero probability
• lowest rate of probability, state of having absolutely no chance of happening
zero sum
• of or pertaining to a situation or a system wherein gain is offset by an equal loss; of or pertaining to a situation whereing the gain (or loss) of a participant is balanced in an accurate manner by the losses or gains of the other participant or participants
zero sum game
• situation in which winners' gains are offset by losers' losses (ending with a net change of zero)
...

zero را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمدرضا ایوبی صانع
کف هر چیز (در مقابل سقف هر چیز)، مبدأ، پایین ترین نقطه هر چیز
پیمان
روی صفر تنظیم کردن ( دستگاه)
حمیدرضا
آدم حقیر
آدم هیچی‌ندار
آدم بی‌ارزش
SuperSU
هیچ چیز

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی zero

کلمه : zero
املای فارسی : زرو
اشتباه تایپی : ظثقخ
عکس zero : در گوگل

آیا معنی zero مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )