برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1475 100 1

Zoom

/ˈzuːm/ /zuːm/

معنی: زوم، با صدای وزوز حرکت کردن، بسرعت ترقی کردن یا بالا رفتن، فاصله عدسی را کم و زیاد کردن، وزوز
معانی دیگر: (دوربین و غیره) دارای عدسی زوم، دارای قدرت زوم کردن، زوم دار، وز وز کردن، با صدای ((زز)) حرکت کردن، ((زز)) کردن، (هواپیما) با زاویه ی تقریبا عمود اوج گرفتن، راستاویز کردن، بلند شدن، (دوربین عکاسی و فیلم برداری و غیره) زوم کردن، متمرکز کردن روی-، صدای ((زز))، رجوع شود به: zoom lens، (دوربین و غیره) زوم، هواپیما را با سرعت وبازاویه تند ببالا راندن، در فیلمبرداری فاصله عدسی را کم و زیادکردن

بررسی کلمه Zoom

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: zooms, zooming, zoomed
(1) تعریف: to move quickly or rapidly while making a low-pitched humming sound.
مشابه: whiz, zing

- The cars zoomed around the racetrack.
[ترجمه ترگمان] اتومبیل‌ها در مسیر مسابقه حرکت می‌کردند
[ترجمه گوگل] اتومبیل ها در اطراف مسابقه ی مسابقه ای بزرگ شده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to soar suddenly and sharply upwards, as in an airplane.
مترادف: rocket, skyrocket, soar
مشابه: ascend, climb, rise

- Food prices zoomed after the drought.
[ترجمه ترگمان] قیمت مواد غذایی پس از خشکسالی به پرواز درآمد
[ترجمه گوگل] قیمت مواد غذایی پس از خشکسالی افزایش یافت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to greatly increase or decrease the magnification of an image to be photographed, either by moving toward or away from it or by using a zoom lens.
مشابه: magnify
فعل گذرا ( transitive verb )
• : تعریف: to cause to soar upwards suddenly and sharp ...

واژه Zoom در جمله های نمونه

1. a zoom telescope
تلسکوپ زوم‌دار

2. If you zoom out at this point, we shall get a view of the whole square.
[ترجمه ترگمان]اگر در این نقطه زوم کنید، نگاهی به کل میدان خواهیم داشت
[ترجمه گوگل]اگر شما در این نقطه کوچک میشوید، باید یک منظره از کل میدان داشته باشیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Film the whole building first, then zoom in on the door.
[ترجمه ترگمان]ابتدا کل ساختمان را فیلم کنید، سپس روی در زوم کنید
[ترجمه گوگل]ابتدا تمام ساختمان را فیلم برداری کنید، سپس روی درب بزنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He would zoom up to junctions and brake hard/sharply at the last minute.
[ترجمه ترگمان]او در دقیقه آخر به سرعت به سمت نقطه اتصال و ترمز حرکت می‌کرد
[ترجمه گوگل]او به اتصالات زوم می کند و در آخرین لحظه سخت / شدید می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Overnight trading caused share prices to zoom .
[ترجمه ترگمان]معاملات شبانه باعث به اشتراک گذاری قیمت سهام شد
...

مترادف Zoom

زوم (اسم)
zoom
با صدای وزوز حرکت کردن (فعل)
zoom
بسرعت ترقی کردن یا بالا رفتن (فعل)
zoom
فاصله عدسی را کم و زیاد کردن (فعل)
zoom
وزوز (فعل)
buzz , drone , zoom

معنی عبارات مرتبط با Zoom به فارسی

(دوربین عکس برداری و غیره) عدسی زوم، عدسی دوربین عکاسی دارای کانون متغیر

معنی Zoom در دیکشنری تخصصی

zoom
[سینما] زوم - عدسی برشی - عدسی ترکیبی یا متحرک زوم - عدسی زوم - نزدیک شدن یا دور شدن دوربین به سوژه
[کامپیوتر] بزرگ نمایی - بررسی ناحیه ی کوچکی از سند از فاصله ی نزدیک . مقدار بزرگ نمایی معمولاً به صورت درصد بیان شده و در یک خط وضعیت نشان داده می شود. افزایش بزرگ نمایی را zoom in و برگرداندن آن را به حالت عادی zoom out میگویند.
[برق و الکترونیک] بزرگ نمایی بزرگ کردن بخشی از تصویر تلویزیون یامونیتور کامپیوتر به طور الکترونیکی . - پزرگ نمایی
[زمین شناسی] بزرگ نمایی - نرمافزار یا سختافزاری که امکان نمایش نواحی پی در پی کوچکتر (zoom in) یا پی در پی بزرگتر (zoom out) تصویر را روی دستگاه نمایش تعاملی فراهم میآورد
[ریاضیات] اندازه نمایی
[سینما] زوم کردن
[سینما] باز شدن تدریجی زاویه لنز / به عقب کشیدن تدریجی تصویر - زوم به عقب
[سینما] زوم پیش - زوم به جلو - تصویر درشت از موضوع - بستن تدریجی زاویه لنز / به جلو کشیدن تدریجی تصویر
[سینما] عدسی برشی - عدسی زوم - لنز زوم - عدسی با فاصله کانونی متغیر
[سینما] تصویر را از زوم خارج کردن - زوم پس
[سینما] قدرت لنز زوم
[سینما] حرکت ناگهانی به جلو - نمای زوم
[سینما] پایه زوم
Zoom transfer scope ...

معنی کلمه Zoom به انگلیسی

zoom
• moving speedily; moving with a low buzzing sound; buzzing sound; climbing at a sharp incline; camera lens enabling variation of image size; enlargement of a computer screen image simulating change in proximity
• pass by suddenly with a humming sound; rise suddenly; use a zoom lens (e.g. in photography)
• if you zoom somewhere, you go there very quickly; an informal word.
• if something such as prices or sales zoom to a high level, they reach that level very quickly; an informal word.
• if a camera zooms in on the thing being photographed, it gives a close-up picture of it.
zoom by
• pass by quickly
zoom in
• move quickly to take a picture from close
zoom lens
• system of lenses that can be rapidly adjusted for close or distant shots while keeping the image in focus
• a zoom lens is a lens that you can attach to a camera, which allows you to make the details larger or smaller while always keeping the picture clear.
zoom out
• move quickly to take a picture from a distance

Zoom را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آمنو
زوم کردن
M
بلندشدن.اوج گرفتن
Arydago
یه عمل تو فیلمبرداریه...

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی zoom
کلمه : zoom
املای فارسی : زوم
اشتباه تایپی : ظخخئ
عکس zoom : در گوگل

آیا معنی Zoom مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )
شبکه مترجمین ایران