yuan

/juːˈɑːn//ɥɛn/

معنی: یوان
معانی دیگر: (واحد اصلی پول کشور چین) یوآن، رودخانه ی یوآن (در جنوب خاوری چین)

بررسی کلمه

اسم ( noun )
حالات: yuan, yuans
(1) تعریف: the chief monetary unit of the People's Republic of China, equaling ten jiao, or one hundred fen; renminbi.

(2) تعریف: see dollar.

جمله های نمونه

1. He earns fifty yuan a day.
[ترجمه ترگمان]او هر روز پنجاه دلار پول در می آورد
[ترجمه گوگل]او پنجاه یوان در روز به دست می آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Her income is on the order of 9000 yuan a year.
[ترجمه ترگمان]درآمد او در حدود ۹۰۰۰ یوآن در سال است
[ترجمه گوگل]درآمد او سالانه 9000 یوان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. It will cost you 1000 yuan at most.
[ترجمه ترگمان]این هزینه برای شما ۱۰۰۰ یوان هزینه خواهد داشت
[ترجمه گوگل]این به شما 1000 یوان بیشترین هزینه را می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Her income is in the order of 9000 yuan a year.
[ترجمه ترگمان]درآمد او در درجه ۹۰۰۰ یوآن در سال است
[ترجمه گوگل]درآمد او در سال 9000 یوان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The intrinsic worth of the pen is 30 yuan.
[ترجمه ترگمان]ارزش درونی قلم ۳۰ یوآن است
[ترجمه گوگل]ارزش ذاتی قلم 30 یوان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. I valued the house at 50,000 yuan.
[ترجمه ترگمان]من این خونه رو تو ۵۰۰۰۰ دلار ارزش قائل بودم
[ترجمه گوگل]من خانه را در 50،000 یوان ارزش گذاری کردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Her income is of the order of 9000 yuan a year.
[ترجمه ترگمان]درآمد او از ترتیب ۹۰۰۰ یوآن در سال است
[ترجمه گوگل]درآمد او سالانه 9000 یوان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Inflation is rising rapidly; the yuan is depreciating.
[ترجمه ترگمان]تورم به سرعت در حال افزایش است؛ یوان ناراحت است
[ترجمه گوگل]تورم به سرعت در حال افزایش است یوان تخفیف دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Apple costs five yuan a kilogram.
[ترجمه ترگمان]اپل هر کیلوگرم پنج یوان هزینه دارد
[ترجمه گوگل]اپل پنج یوان یک کیلوگرم هزینه می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The company grossed over 5000000 yuan last year.
[ترجمه ترگمان]شرکت در سال گذشته بیش از ۵۰۰۰۰۰۰ یوان فروش داشته است
[ترجمه گوگل]این شرکت در سال گذشته بیش از 5،000،000 یوان افزایش یافت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. My weekly allowance is 50 yuan.
[ترجمه ترگمان]مقرری هفتگی من ۵۰ یوان است
[ترجمه گوگل]مبلغ هفتگی من 50 یوان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The rate is 10 yuan for the first three kms and 6 yuan for each additional km.
[ترجمه ترگمان]این نرخ برابر با ۱۰ یوان برای سه کیلومتر اول و ۶ یوان برای هر کیلومتر بیشتر است
[ترجمه گوگل]نرخ برای سه کروم و 6 یوان برای هر کیلومتر اضافی 10 یوان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Contributions summed into several thousand yuan.
[ترجمه ترگمان]Contributions که شامل چندین هزار yuan می شود
[ترجمه گوگل]مشارکت به چند هزار یوان تقسیم شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. I plunked 20 yuan down for the hat.
[ترجمه ترگمان]من ۲۰ تا yuan رو برای کلاه آماده کردم
[ترجمه گوگل]من 20 یوان را برای کلاه گذاشتم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. My daughter placed 000 yuan to her credit.
[ترجمه ترگمان]دختر من ۱۰۰۰ تا yuan رو برای خودش قرار داد
[ترجمه گوگل]دختر من به مبلغ 000 یوان اعتباری داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

یوان (اسم)
yuan

به انگلیسی

• mongolian dynasty in china; government office in china
unit of currency in china
a yuan is the unit of money that is used in the people's republic of china.

معنی یا پیشنهاد شما