you are in way over your head

پیشنهاد کاربران

بصورت in way over one's head هم می آید که way به معنی خیلی و برای تاکید است .
معنی اصطلاح:
In over one's head به موقعیتی اشاره دارد که فرد در کاری فراتر از توانایی ها یا دانش خود درگیر شده باشد. معمولاً شامل شرایط دشوار، پیچیده یا خطرناکی می شود که کنترل آن از دست فرد خارج است. معادل فارسی آن: �در کاری بیش از حد توان خود درگیر شدن� یا �غرق در مشکلات شدن� است.
...
[مشاهده متن کامل]

- - -
پرکاربردترین جملات با ترجمه:
1. He took on too many projects and now he's in over his head.
او پروژه های زیادی را قبول کرد و حالا بیش از حد توانش درگیر شده.
2. I tried to fix the car myself, but I was quickly in over my head.
سعی کردم خودم ماشین را تعمیر کنم، اما خیلی زود فهمیدم از پسش برنمی آیم.
3. She felt in over her head when she started her new job as manager.
وقتی کار جدیدش را به عنوان مدیر شروع کرد، احساس کرد از عهده ی آن برنمی آید.
4. Don't get in over your head by investing all your savings.
همه ی پس اندازت را سرمایه گذاری نکن، که بعداً غرق مشکلات نشوی.
5. They realized they were in over their heads and asked for help.
آن ها فهمیدند بیش از حد توانشان درگیر شده اند و درخواست کمک کردند.
6. He's in over his head with debt.
او در بدهی غرق شده.
7. If you don't understand the basics, you'll soon be in over your head.
اگر مبانی را نفهمی، خیلی زود در کاری فراتر از توانت گیر می کنی.

پاتو از گلیمت درازتر کردی
�خیلی دیگه از حدت جلوتر رفتی