year

/ˈjɪr//jɜː/

معنی: سنه، سال
معانی دیگر: (دوران معمولا کمتر از یک سال) سال، دوره ی سالیانه، زمان، مدت (به ویژه مدت طولانی)، زمان گردش هر سیاره به دور خورشید، سال نجومی
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: a unit of time equal to 365 days or, every fourth year, 366 days, reckoned in the Gregorian calendar from January through December; twelve months. (abbr.: yr.)
مشابه: twelvemonth

(2) تعریف: see astronomical year
مترادف: astronomical year, sidereal year

(3) تعریف: the time it takes any planet to complete one revolution around its sun.
مشابه: orbit, revolution

(4) تعریف: about the length of one year.

- We saw each other two years ago.
[ترجمه Tina] ما همدیگر را دوسال پیش دیدیم
|
[ترجمه 245] ما دو سال پیش همو دیدیم
|
[ترجمه ترگمان] ما دو سال پیش همدیگه رو دیدیم
[ترجمه گوگل] ما دو سال پیش یکدیگر را دیدیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: a portion of the year that is recurrently set aside for something specific.
مترادف: period, term
مشابه: cycle, session, space, span, spell

- the fiscal year
[ترجمه ترگمان] سال مالی
[ترجمه گوگل] سال مالی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. year less ten days
یکسال ده روز کم

2. year round
تمام سال

3. year after year
سال های متمادی،سالیان دراز

4. year by year
سال به سال

5. year in, year out
سال دوازده ماه،سالاسال،هرسال

6. a year can be divided into two semesters
سال را می توان به دو نیمسال بخش کرد.

7. a year hence
یک سال دیگر

8. a year of resident study
یکسال مطالعه در محل (دانشگاه)

9. a year wanting a week
یک سال یک هفته کم

10. academic year
سال تحصیلی

11. each year
هر سال

12. each year has twelve months
هر سال دوازده ماه دارد.

13. each year the colony hives more than 200 pounds of honey
هر ساله این دسته ی زنبور بیش از 200 پوند عسل انباشته می کند.

14. every year
هر سال

15. every year when the football season nears
هر سال هنگامی که فصل فوتبال نزدیک می شود

16. fiscal year
سال مالی

17. fourth year students can register first
دانشجویان سال چهارم می توانند اول نام نویسی کنند.

18. last year
پارسال

19. last year he had to hump himself and finish college
پارسال مجبور شد بکوشد و دانشکده را تمام کند.

20. last year he visited his mother only twice
پارسال فقط دوبار به دیدن مادرش رفت.

21. last year the company grossed 500 million tomans
سال گذشته مجموع درآمد شرکت پانصد میلیون تومان بود.

22. last year we had a good harvest
پارسال خرمن خوبی داشتیم.

23. lunar year
سال قمری

24. next year
سال دیگر

25. school year
سال تحصیلی

26. school year begins in september
سال تحصیلی در سپتامبر آغاز می شود.

27. that year many children died of epidemic fevers
آن سال کودکان زیادی از تب های همه گیر مردند.

28. the year 1928 was the centenary of ibsen's birth
سال 1928 یکصدمین سال تولد ایبسن بود.

29. the year that i was born
سالی که در آن زاده شدم

30. this year norooz coincides with a day of martyrdom
امسال نوروز با یک روز شهادت مصادف شده است.

31. this year our apple crop is good
محصول سیب ما امسال خوب است.

32. this year our crops are all rusted
محصولات ما امسال همه زنگ زده است.

33. this year the wheats are not doing well
امسال محصول گندم چندان خوب نیست.

34. this year we are having a bumper crop of cucumbers
امسال محصول خیار خیلی عالی بوده است.

35. all year round
در تمام سال،سرتاسر سال

36. the year dot
(انگلیس - خودمانی) سال ها پیش

37. a banner year in sales
سال برجسته از نظر فروش

38. a bumper year . . .
سال فراوانی . . .

39. an eventful year
سال پر رویداد

40. an uneventful year
سالی که در آن رویدادهای مهمی اتفاق نیفتاده باشد

41. around the year 1991
در حدود سال 1991

42. every other year
هر دو سال یکبار

43. the academic year commences in september
سال تحصیلی در سپتامبر آغاز می شود.

44. the current year
سال جاری

45. the fifth year
سال پنجم

46. the following year
سال بعد (از آن)

47. the new year
سال نو

48. the nineteenth year
سال نوزدهم

49. the ninetieth year of her life
نودمین سال عمر او

50. the second year of my stay in san diego
دومین سال اقامت من در سان دیگو

51. the seventh year of their marriage
هفتمین سال ازدواج آنها

52. the seventieth year of my grandfather's death
هفتادمین سال مرگ پدربزرگم

53. the third year
سال سوم

54. all through the year
در تمام سال

55. during the last year of her schooling
طی آخرین سال تحصیلش

56. during the previous year
طی سال پیش

57. during the twentieth year of his reign
در بیستمین سال سلطنت او

58. he died a year after his election to parliament
یک سال پس از انتخاب شدن به نمایندگی مجلس در گذشت.

59. he served a year in prison
او یک سال زندانی بود.

60. in the solar year 1377
در سنه ی 1377 شمسی

61. to work the year round
در تمام سال کار کردن

62. usually, an academic year consists of two semesters
سال تحصیلی معمولا از دو نیمسال تشکیل می شود.

63. a part of the year
بخشی از سال

64. abbas died within a year of his wife's death
عباس کمتر از یک سال پس از مرگ زنش فوت کرد.

65. he netted $100,000 a year from the restaurant
او سالی صدهزار دلار خرج در رفته از رستوران به دست می آورد.

مترادف ها

سنه (اسم)
a certain year, year

سال (اسم)
year, hall

به انگلیسی

• period of 12 months, period of 365 days
a year is a period of 365 or 366 days, usually beginning on the first day of january and ending on the last day of december.
a year is also any period of twelve months.
a school year is the period of time in each twelve months when the school is open and students are studying there. in britain, the school year runs from september to july, and is divided into three terms.
a financial or business year is an exact period of twelve months which businesses or institutions use as a basis for organizing their finances.
you can talk about a good year or a bad year when you are referring to the incidents that happened during that year.
you can use years to emphasize that you are referring to a very long time.
if you do something all year round or all the year round, you do it all the time.
see also leap year, new year.

پیشنهاد کاربران

سال. . . . سن و سال
بستگی به جمله دارد
سن
year
واژه ای ایرانی - اوروپایی ، هَمریشه با :
آلمانی : Jahr ( گویِش: یاار ، آیِ کِشیده )
اَوستایی : یارَه
پارسی : گار ، مانَند: روزِگار ، آزِگار ، ماندِگار ، یادِگار. . .
Life should be run according to your interests, love, mentality and logic
Your brother and I are the same year I was born and he is one months and nineteen days older than me.
زندگی باید بر اساس علایق، عشق، ذهنیت و منطق شما اداره شود
من و برادرت همان سالی هستیم که به دنیا آمدم و او یک ماه و نوزده روز از من بزرگتر است.
Four full years have passed
چهار سال کامل گذشت
واژه year به معنای سال
year یا سال به یک دوره 12 ماهه گفته می شود که 365 و یا 366 روزه است. واژه year با حرف های اضافه مختلفی مثل in به معنای در و during به معنای طی بکار می رود. مثال: 2017 in the year ( در سال 2017 ) . during the last year ( طی سال گذشته )

منبع: سایت بیاموز
سال
در صورتی که همراه با old باشد به معنی سن
I have 9 years old
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما