برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1405 100 1

your

/jər/ /jə/

معنی: خودمانی، ت، مال شما، مربوط به شما، متعلق بهشما
معانی دیگر: (دوم شخص مفرد یا جمع) مال تو، - تو، - ات، - شما، - تان، (جلو برخی عناوین اشرافی) حضرت، جناب

بررسی کلمه your

صفت ( adjective )
(1) تعریف: a possessive form of you; of or belonging to the person or persons being addressed.

- Please write your name at the top of the page.
[ترجمه ترگمان] لطفا نام خود را در بالای صفحه بنویسید
[ترجمه گوگل] لطفا نام خود را در بالای صفحه بنویسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: of or relating to anyone; one's.

- In golf, your swing is of primary importance.
[ترجمه ترگمان] در گلف، ضربه شما از اهمیت اولیه برخوردار است
[ترجمه گوگل] در گلف، نوسان شما از اهمیت اولیه برخوردار است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه your در جمله های نمونه

1. your absences are not justified
غیبت‌های شما موجه نیست.

2. your account will be debited by the amount of the check
مبلغ چک از حساب شما کسر خواهد شد.

3. your actions witness your guilt
اعمال تو گواه بر گناهکار بودن تو است.

4. your answer is incorrect
پاسخ شما درست نیست.

5. your answers disgust me
پاسخ‌های شما مرا بیزار می‌کند.

6. your answers should be short and comprehensible
پاسخ‌های شما باید کوتاه و قابل فهم باشد.

7. your application must be accompanied with three references
تقاضای شما باید همراه با سه توصیه‌نامه باشد.

8. your baby is such a delight!
کودک شما واقعا دوست داشتنی است‌؟

9. your beauty together with your charm conquered the world. . .
حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت. . .

10. your behavior doesn't make sense
رفتار شما بی‌معنی است.

11. your brother has aged a lot
برادرت خیلی پیر شده است.

12. your brother is really fun!
برادرت واقعا با حال است‌!

13. your bruises will be painful for o ...

مترادف your

خودمانی (ضمير)
mine , her , his , theirs , its , my , ours , their , your
ت (ضمير)
thy , your
مال شما (ضمير)
your , yours
مربوط به شما (ضمير)
your
متعلق بهشما (ضمير)
your

معنی عبارات مرتبط با your به فارسی

پدرشماومن
کتابتان، کتاب شما
جناب عالی، جناب اقای
خانم شمایا زن شما
چاکر شما، بنده شما
مال شماازمال من بهتراست
مال شماانقدرخوب نیست که مال او
مرحوم پدرتان
اعلیحضرتا، علیا حضرتا
بنده فرمانبردارشما
خواهشمنداست حضوربهم رسانید
جناب قای، عنوان کشیشان که برابراست باعناوین قدیمی ایران
( لباست منو کشته ( لباس فقط برای مثال هست
براستی، راستی، حقیقت، صادقانه
your vocabulary ...

معنی کلمه your به انگلیسی

your
• belonging to you, belonging to the person or persons being addressed (possessive - 2nd person, singular and plural)
• a speaker or writer uses your to indicate that something belongs or relates to the person or people that he or she is speaking to.
• your is also used to indicate that something belongs or relates to people in general rather than to a particular person or group.
• your is also used in some titles when addressing people with that title.
your fly is undone
• the zipper of your pants is open
your grace
• title used when addressing a nobleman or person of high rank (such as a duke, duchess or archbishop)
your honor
• your dignity, honorable judge
your humble servant
• your loyal worker
your ladyship
• title used when speaking to a woman having the rank of lady
your letter of the
• the letter you sent on (date)
your lordship
• title used when speaking to a man having the rank of lord
your loving friend
• with love, fondly (closing of a personal letter)
your majesty
• courtesy title used when speaking directly to a king
your obedient servant
• your loyal worker
your time zone
• the particular local time zone where you live (ex: central european time zone, eastern standard time zone. etc.)
your whole life is before you
• you are still young, you have a long time left to live

your را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

eli
your: شماها
رزا
شما ، تو

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی your
کلمه : your
املای فارسی : یور
اشتباه تایپی : غخعق
عکس your : در گوگل

آیا معنی your مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )