برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1472 100 1

yield

/ˈjiːld/ /jiːld/

معنی: محصول، سودمندی، بازده، حاصل، ثمر دادن، ارزانی داشتن، تسلیم کردن یا شدن، واگذار کردن
معانی دیگر: (محصول یا نتیجه و غیره) دادن، به بار آوردن، موجب شدن، تسلیم شدن یا کردن، گردن نهادن، بازده داشتن، تولید کردن، محصول دادن، خم شدن، تا شدن، درهم شکستن، خم پذیر بودن، قابل انعطاف بودن، اعطا کردن، سپردن، اذعان کردن، خستو شدن، معترف شدن، بار، برداشت، پست تر بودن، مادون بودن، در رتبه یا درجه ی پایین تر بودن، تبدیل شدن به، (قدیمی) پرداختن، جبران کردن، (سهام) نسبت سود به بها، درصد سود، (انفجار اتمی) قدرت انفجار برحسب کیلوتن یا مگاتن

بررسی کلمه yield

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: yields, yielding, yielded
(1) تعریف: to give forth or produce (a product, result, or quantity).
مترادف: give, produce
مشابه: bear, beget, breed, cause, disgorge, earn, engender, fetch, generate, net, pay, return

- The business yielded huge profits that year.
[ترجمه 'گنج جو] تو اون سال کسب و کار سود هنگفتی داشت.
|
[ترجمه امیر محمد] امسال کاسبی سود بسیاری داشت .
|
[ترجمه ترگمان] این کسب‌وکار سود عظیمی را در آن سال به دست آورد
[ترجمه گوگل] کسب و کار سود سالیانه را به دست آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- This bread recipe yields two loaves.
[ترجمه ترگمان] این دستور پخت نان دو قرص نان به دست می‌دهد
[ترجمه گوگل] این دستور العمل نان دارای دو لوب است
[ترجمه شما] ...

واژه yield در جمله های نمونه

1. yield oneself (or itself) to something
خود را تسلیم چیزی کردن،تن در دادن،- پذیرا بودن

2. yield the palm to
به شکست خود اعتراف کردن،به برتری دیگری اعتراف کردن

3. yield the right of way
(رانندگی) حق تقدم دادن

4. average yield per acre of land
برداشت متوسط از هر جریب زمین

5. i yield to no one in my respect for his genius
هیچ کس مثل من برای نبوغ او احترام قائل نیست.

6. the yield of wild corn is much less than of tame varieties
بازده ذرت وحشی از بازده انواع اهلی آن بسیار کمتر است.

7. to yield oneself to physical pleasures
خود را تسلیم لذایذ جسمی کردن

8. failure to yield the right of way
(رانندگی) عدم رعایت حق تقدم

9. healthy trees yield healthy fruit
درخت سالم میوه‌ی سالم می‌دهد.

10. metals that yield under pressure and heat
فلزاتی که تحت فشار و گرما خم می‌شوند.

11. they refused to yield the fortress to the enemy
آنان از تسلیم کردن دژ به دشمن سرباز زدند.

12. mohsen was unwilling to yield the argument
محسن مایل نبود که ش ...

مترادف yield

محصول (اسم)
turnover , produce , fabric , crop , product , production , yield , vintage , proceeds , output , harvest
سودمندی (اسم)
efficiency , usefulness , utility , expedience , expediency , yield , earning power , productivity , profitableness
بازده (اسم)
efficiency , revenue , turnover , yield , output
حاصل (اسم)
growth , result , outcome , upshot , resultant , product , yield , heir , fruitage , harvest , outgrowth , perquisite , resume
ثمر دادن (فعل)
yield
ارزانی داشتن (فعل)
yield
تسلیم کردن یا شدن (فعل)
yield
واگذار کردن (فعل)
abandon , surrender , concede , cede , assign , relegate , give , transfer , abdicate , admit , quitclaim , title , make over , remise , vest , entrust , intrust , give over , yield

معنی عبارات مرتبط با yield به فارسی

خود را تسلیم چیزی کردن، تن در دادن، - پذیرا بودن
به شکست خود اعتراف کردن، به برتری دیگری اعتراف کردن
(رانندگی) حق تقدم دادن

معنی yield در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] بازده
[خودرو] بازده
[شیمی] محصول ، بهره
[عمران و معماری] تسلیم - جاری شدن - تسلیم شدن - ریختن - سیلان
[برق و الکترونیک] بهره دهی - محصول واژه ای که درصد تولیدات آغاز شده ای را بیان می کند که منطبق بر هر دو تعاریف مکانیکی و الکتریکی است . این واژه برای قطعات فعال و غیرفعال به کار می رود. در صنایع نیمرسانا ، محصولات بر اساس نوع دسته بندی می شوند: پولک تولید شده ( درصد پولکهایی که به انتهای فرایند تولید می رسند) ، پولک آزمون شده ( کسری از تراشه ها در هر پولک که منطبق بر تعاریف هستند ) ، سر هم کردن ( درصد واحدهای که به درستی سر هم می شوند ) ، و محصول آزمایش نهایی ( درصد واحدهای بسته بندی شده ای که بر تعاریف مکانیکی و عملکردی منطبق هستند ).
[مهندسی گاز] له شدن ، بهره دهی ، بازده
[نساجی] بازده - راندمان
[ریاضیات] محصول، حاصل، باردهی، بهره دهی، بازده، تشکیل دادن، دادن، بارآوردن، دستاورد
[خاک شناسی] عملکرد
[آب و خاک] عملکرد،محصول،تولید
[عمران و معماری] معیار تسلیم و شکست
[عمران و معماری] شرایط تسلیم
[خاک شناسی] منحنی عملکرد
[آب و خاک] منحنی آبدهی-افت
[نساجی] ازدیاد طول در نقطه تسلیم
[خاک شناسی] عملکردهدف
[عمران و معماری] تئوری خط تسلیم - تئوری لولای گسیختگی - تئوری خط جاری شدن ...

معنی کلمه yield به انگلیسی

yield
• crop, harvest, return, produce; income, profit
• produce, supply, bear (profit, harvest, fruit, etc.); give; relinquish; surrender; comply; withdraw
• if you yield to someone or something, you stop resisting them; a formal use.
• if you yield something that you have control of or responsibility for, you allow someone else to have control or responsibility; a formal use.
• if something yields, it breaks or moves because of force or pressure on it.
• if something such as a discussion, meeting, or investigation yields a particular result or information, it produces it.
• if an area of land or a number of animals yields a particular amount of food, this amount is produced by the land or the animals.
• a yield is an amount of food produced on an area of land or by a number of animals.
• if a tax or investment yields an amount of money or profit, you get this money or profit from it.
• see also yielding.
yield benefits
• bring in something useful
yield ground
• concede territory, give up territory
yield strength
• stress at which a material exhibits a specific deviation (usually 0.2%) from the standard proportion between stress and strain (mechanics)
yield the breath
• die, pass away
yield to fate
• submit to destiny
annual yield
• yearly return, yearly proceeds, yield obtained in one year
basic yield
• rate of interest or dividends that an investment yields
dollar yield
• proceeds from the dollar
gross yield
• total rate of profit yielded by an investment
...

yield را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

elika
عملکرد-سود-بهره
محمدرضا فیروزجایی
در دستورهای پخت غذا هم بکار می‌ره:
Yield: 20 cop cake
محمد علی نصیری
آبدهی
سجاد مصلحی
فر آورده
امیرعباس بیهقی
بدست آمدن ، بدست دادن ، نتیجه دادن
فرزان رسول
منتج به
احمد نوراله
تسلیم شدن
میلاد علی پور
در اختیار گذاشتن، به دست دادن، فراهم کردن، مهیا شدن
Maral
Stop controlling yourself and finally do sth that you were trying not to do
از کنترل خود دست برداشتن و سرانجام کاری را انجام دادن که سعی میکردی آن را انجام ندهی
Mahdi
بازده ، محصول ، برابر
محدثه فرومدی
سر فرود آوردن
Emir
(مهندسی عمران) تسلیم
full/ultimate yield: تسلیم نهایی، تسلیم کامل
Skh
بوجود امدن تولید شدن ایجاد شدن
گرگ بیابان
در زیست شناسی و عمران محیط زیست به معنی محصول یا تولید
گرگ بیابان
در زیست شناسی و عمران محیط زیست به معنی محصول یا تولید
ehsan
حق تقدم دادن (در رانندگی)
عباس نعمتی فر
تسلیم کردن یا شدن، تن دادن
فرشتا عاج
Willing to yield یعنی انعطاف پذیر بودن
Arya
محدوده
Diagnostic yield
سید احمد
به عنوان اسم به معنی محصول میباشد
رهگذر
به بارآوردن
تولید کردن
ایجاد کردن
بدست دادن
mahjoob
دستیابی
sima
جای خود را دادن به چیزی
حاجي
تغييرشكل دادن،تغييرشكل يافتن
Sara
۱. محصول دادن
۲. تن در دادن
۳. تسلیم شدن
۴. از فشارخم شدن، در هم شکستن
محمد کمالی
میزان برداشت ( محصول ، سود ...)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی yield
کلمه : yield
املای فارسی : ییلد
اشتباه تایپی : غهثمی
عکس yield : در گوگل

آیا معنی yield مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )
شبکه مترجمین ایران