برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1682 100 1
شبکه مترجمین ایران

yearning

/ˈjɝːnɪŋ/ /ˈjɜːnɪŋ/

معنی: مایل
معانی دیگر: آرزو، حسرت، ویار، ویار a deep yearning for freedom آرزوی ژرف برای آزادی

بررسی کلمه yearning

اسم ( noun )
مشتقات: yearningly (adv.)
• : تعریف: a deep desire, longing, or need.
مترادف: craving, desire, hankering, hunger, longing, thirst
مشابه: appetite, greed, hope, itch, lust, mania, passion, rage, want, wish, yen

- The unwanted child had a yearning to be loved by somebody.
[ترجمه ترگمان] این کودک ناخواسته آرزو داشت کسی او را دوست داشته باشد
[ترجمه گوگل] کودک ناخوشایند خوابیده بود که کسی آن را دوست داشته باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه yearning در جمله های نمونه

1. a deep yearning for freedom
آرزوی ژرف برای آزادی

2. give me your tired, your poor, your huddled masses yearning to breathe free
(مجسمه‌ی آزادی) به من بدهید وامانده‌های خود را،مسکینان خود را،توده‌های درهم کز کرده‌ی خود را که آرزوی تنفس در آزادی را دارند.

3. He looked at her with yearning.
[ترجمه ترگمان]با اشتیاق به او نگاه کرد
[ترجمه گوگل]او با اشتیاق به او نگاه کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. A letter contains bitterness,taking away yearning and leaving loving thoughts behind. Another letter is another expectation,and my love for you will never change in the following years.
[ترجمه ترگمان]نامه تلخی دارد، yearning را از خود دور می‌کند و افکار عاشقانه را پشت سر می‌گذارد نامه دیگر انتظار دیگری است، و عشق من به شما در سال‌های بعد هرگز تغییر نخواهد کرد
[ترجمه گوگل]نامه حاوی تلخی است، اشتیاق و ترک افکار دوستانه را پشت سر می گذارد نامه دیگری انتظار دیگری است، و عشق من برای شما در سال های بعد تغییر نخواهد کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The unending yearning, like a boat with broken oars, rows across the sea of my sad heart.
[ترجمه ترگمان]اشتیاق بی‌پایان، مانند زورقی ...

مترادف yearning

مایل (صفت)
disposed , willing , longing , keen , solicitous , wishing , desirous , inclined , fond , hankering , bent , oblique , wanting , craving , sideling , sidling , wishful , yearning

معنی کلمه yearning به انگلیسی

yearning
• desire, longing, craving; pining, missing someone or something
• a yearning is a strong desire for something.

yearning را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Dark Light
Longing :
1.Desirous : مشتاق adj
*2.strong desire : اشتیاق و میل شدید n

Yearn : احساس میل یا آرزو کردن نسبت به چیزی یا نسبت به انجام دادن چیزی
(Desire Strongly (v

Yearning : آرزو-میل شدید-آرزو و میل و خواسته ای که با حس بد همراهه-اسم هست این واژه و قابل شمارش(با s میتونه بیاد)
(Desire (n

مترادف های yearn اینان : long - pine

🔴Yearn suggests a strong desire for something combined with a feeling of sadness.
مثال : They yearn for the day when they can be together again

🔴long is used like yearn and may also suggest a desire for something that you can only get or achieve by working hard or being lucky.
مثال : She longs to be a famous artist.

🔴pine suggests that you grow weak while continuing to want something that you may never have.
مثال : He pines for his homeland.


پس هر سه شون میشه want badly ولی با تفاوت های گفته شده
پوریا برزعلی
اشتیاق (اسم)
احمد
پر زدن دل برای چیزی یا کسی
سجاد صالحی توتاخانه
بیرون کشیدن اشتیاق و میل...

تعریف و تمجید کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی yearning

کلمه : yearning
املای فارسی : ییرنینگ
اشتباه تایپی : غثشقدهدل
عکس yearning : در گوگل

آیا معنی yearning مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )