درک کردن چیزی
مغزت رو درگیر فهم چیزی کردن
جا انداختن چیزی تو ذهن
سر در آوردن از چیزی
مثال ها:
I can’t wrap my head around this grammar rule
نمی تونم این قانون گرامری رو درک کنم.
It took me years to wrap my head around becoming fluent
... [مشاهده متن کامل]
سال ها طول کشید تا بتونم مفهوم مسلط شدن رو تو ذهنم جا بندازم.
مغزت رو درگیر فهم چیزی کردن
جا انداختن چیزی تو ذهن
سر در آوردن از چیزی
مثال ها:
نمی تونم این قانون گرامری رو درک کنم.
... [مشاهده متن کامل]
سال ها طول کشید تا بتونم مفهوم مسلط شدن رو تو ذهنم جا بندازم.
پذیرفتن حقیقت تلخ
تمرکز کردن رو چیزی برای فهمیدن آن
سر در آوردن از چیزی
درک مطلب دشوار و پیچیده
Can you warp your head around that?