work out the kinks

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• رفع مشکلات و اشکالات ( جزئی ) کردن
• حل کردن گره ها و نواقص یک سیستم یا برنامه
• کامل کردن و بهینه سازی ( پس از مرحله ی آزمایشی )
🔸 مثال ها:
The new system is functional, but we still need to work out the kinks.
...
[مشاهده متن کامل]

سیستم جدید کار می کند، اما هنوز باید مشکلات جزئی آن را برطرف کنیم.
The team spent weeks working out the kinks in the software.
تیم هفته ها را صرف رفع اشکالات نرم افزار کرد.
The pilot program helped us work out the kinks before the full launch.
برنامه ی آزمایشی به ما کمک کرد قبل از عرضه ی کامل، مشکلات را برطرف کنیم.
We’re almost ready; just a few more kinks to work out.
تقریباً آماده هستیم؛ فقط چند اشکال جزئی باقی مانده که باید برطرف شود.

تمرین کردن
حل کردن مشکلات