with time

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• به مرور زمان، با گذشت زمان
• رفته رفته، کمکم
• در طول زمان
🔸 مثال ها:
"Losing a loved one is hard, but with time, the grief becomes more manageable. "
دست دادن عزیز سخت است، اما به مرور زمان، غم و اندوه قابل تحمل تر می شود.
...
[مشاهده متن کامل]

"Don't expect to master the guitar overnight. With time and practice, you'll improve. "
انتظار نداشته باش یک شبه گیتار را استاد شوی. با گذشت زمان و تمرین، پیشرفت خواهی کرد.
"With time, the wound will heal and the scar will fade. "
به مرور زمان، زخم ترمیم می شود و جای زخم کمرنگ می گردد.

به تدریج
نسبت به زمان
باگذشت زمان
به مرور زمان