wit

/ˈwɪt//wɪt/

معنی: سامان، دانستن، هوش، بذله گویی، لطافت طبع، قوه تعقل، اموختن
معانی دیگر: (جمع) شعور، فهم، اندریافت، سرعت انتقال، ذکاوت، (دراصل) مغز، فکر، عقل (در برابر دیوانگی)، (سخن و نگارش) لطافت طبع، شوخ طبعی، لطیفه گویی، شیرین سخنی، زیرکی، هشیاری، درست اندیشی، داشتن عقل سلیم، (قدیمی) منطق، استدلال، آدم خوش طبع و بذله گو، (قدیمی) دانستن، مزاح
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
عبارات: at wits' end, keep one's wits about one, have one's wits about one
(1) تعریف: (often pl.) the innate ability to perceive, think, or know; mental faculties; intelligence.
مترادف: intelligence, understanding
مشابه: brains, common sense, comprehension, intellect, rationality, sense, smarts

- The detectives needed all their wits to solve the crime.
[ترجمه گوگل] کارآگاهان برای حل این جنایت به تمام هوش و ذکاوت خود نیاز داشتند
[ترجمه ترگمان] کارآگاه ها به همه wits نیاز داشتند تا این جنایت را حل کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: (often pl.) keenness and quickness of perception and judgment; ingenuity; cleverness; shrewdness.
مترادف: acuity, cleverness, ingenuity, perspicacity, shrewdness
مشابه: acumen, brilliance, cunning, discernment, insight, intuition, penetration, perception, sagacity, savvy, talent, wisdom

- Those were tough times and people had to live by their wits.
[ترجمه گوگل] روزهای سختی بود و مردم باید با عقل خود زندگی می کردند
[ترجمه ترگمان] روزگار سختی بود و مردم ناچار بودند با هوش خود زندگی کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: the ability to express oneself in a clever, perceptive, and ingenious way that produces humor or pleasure for the intellect, or that which is expressed in this way and to this effect.
مترادف: cleverness, humor
مشابه: badinage, banter, comedian, drollery, levity, persiflage, repartee, waggery

- Shakespeare has always been admired for his wit.
[ترجمه گوگل] شکسپیر همیشه به خاطر شوخ طبعی اش مورد تحسین قرار گرفته است
[ترجمه ترگمان] شکسپیر همیشه به خاطر his تحسین می کنه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The wit in Mark Twain's novels has always charmed his readers.
[ترجمه گوگل] شوخ طبعی در رمان های مارک تواین همیشه خوانندگان او را مجذوب خود کرده است
[ترجمه ترگمان] هوشمندی در رمان های مارک تواین، همیشه خوانندگان خود را مجذوب خود کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: a person who has the ability to express thoughts and ideas in a clever, perceptive, and ingenious way that often produces humor.
مشابه: comedian, humorist, jester, joker, wag, wisecracker

- Oscar Wilde, the Irish playwright and novelist, was famous as a wit.
[ترجمه گوگل] اسکار وایلد، نمایشنامه نویس و رمان نویس ایرلندی، به عنوان یک شوخ طبع مشهور بود
[ترجمه ترگمان] اسکار وایلد، نمایشنامه نویس و رمان نویس ایرلندی، معروف به طنز بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She shines at parties because she is such a wit.
[ترجمه گوگل] او در مهمانی ها می درخشد زیرا بسیار باهوش است
[ترجمه ترگمان] او در مهمانی ها می درخشد، زیرا او باهوش است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: (usu. pl.) mental stability or effectiveness; rationality.
مترادف: mind, senses
مشابه: balance, composure, rationality, sanity

- I was frightened out of my wits.
[ترجمه گوگل] از روی عقل ترسیده بودم
[ترجمه ترگمان] به وحشت افتادم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
• : تعریف: see to wit.

جمله های نمونه

1. dry wit
قریحه ی توام با مزاح زیرکانه

2. i wit
من می دانم.

3. the wit of john donne or the majesty of marlowe's rhyme?
لطافت طبع جان دان یا جلال اشعار مارلو؟

4. to wit
یعنی،به عبارت دیگر

5. a ready wit
هوش تیز،حاضرجوابی

6. inside the wit of a slow neanderthal
در درون مغز یک نئاندرتال کم هوش

7. he doesn't have enough wit to understand
آن قدر فهم ندارد که این نکته را درک کند.

8. serious poetry leavened with wit
شعری جدی که شوخ طبعی آن را تعدیل کرده است

9. keep (or have) one's wit about one
(در مواقع اضطرار) عقل و خونسردی خود را حفظ کردن،مشاعر خود را از دست ندادن

10. a book that crackles with wit
کتابی که سبک شوخ آن درخشان است.

11. brevity is the soul of wit
ایجاز روح قریحه است. )

12. brevity is the soul of wit
(شکسپیر) ایجاز،روح درایت است.

13. brevity is the soul of wit
(شکسپیر) ایجاز روح خوش طبعی است.

14. his wife has lost her wit
زنش عقل خود را از دست داده است.

15. his stories are spiced with humor and wit
مزاح و شوخ طبعی داستان های او را پر جلوه تر می کند.

16. Wit bought is better than wit taught.
[ترجمه گوگل]خرد خرید بهتر از شوخ طبعی است آموزش داده شود
[ترجمه ترگمان]هوشمندی، بهتر از زیرکی است که آموزش داده می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. Wit once bought is worth twice taught.
[ترجمه گوگل]شوخ طبعی یک بار خریداری شده ارزش دو برابر آموزش دارد
[ترجمه ترگمان]Wit که یک بار خریداری می شود به دو برابر ارزش دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. Pen and ink is wit’s plough.
[ترجمه گوگل]قلم و مرکب گاوآهن عقل است
[ترجمه ترگمان]قلم و جوهر plough است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

19. Wit without learning is like a tree without fruit.
[ترجمه گوگل]هوش بدون یادگیری مانند درختی است که میوه ندارد
[ترجمه ترگمان]زیرکی بدون یادگیری مانند یک درخت بدون میوه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

20. Better a witty fool than a foolish wit.
[ترجمه گوگل]یک احمق شوخ بهتر از یک باهوش احمق است
[ترجمه ترگمان]از عقل ابلهانه بهتر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

سامان (اسم)
capability, skill, wealth, border, abutment, order, country, region, knowledge, rest, target, welfare, calmness, furniture, arms, mind, wit, repose, well-being

دانستن (اسم)
wit

هوش (اسم)
sense, understanding, intelligence, sagacity, brain, esprit, witting, ingenuity, headpiece, intellect, wit, mother wit

بذله گویی (اسم)
jest, wit, pleasantry, jocosity, waggery, witticism

لطافت طبع (اسم)
wit

قوه تعقل (اسم)
wit

اموختن (فعل)
learn, study, wit, teach, indoctrinate

به انگلیسی

• intellect; reason; cleverness; sharpness; one who is sharp
know (archaic)
wit is the ability to use words or ideas in an amusing and clever way.
you can refer to someone's ability to think quickly in a difficult situation as their wits.
if someone has the wit to do something, they have the intelligence and understanding to make the right decision or to take the right course of action.
if you have or keep your wits about you, you are alert and ready to act in a difficult situation.
if something frightens you out of your wits, it frightens you very much indeed.
if someone lives by or on their wits, they manage to live by using clever but sometimes dishonest methods, rather than by having a regular job.
if you are at your wits' end, you have so many problems or difficulties that you do not know what to do next.

پیشنهاد کاربران

Be at one's wits' endحیران و سرگردان بودن، پاک گیج بودن، عقل ( کسی ) به جایی نرسیدن
فی البداهه ( گفتن و مانند آن )
بداهه
If you refer to a situation as a battle of wits, you mean that it involves people with opposing aims who compete with each other using their intelligence, rather than force. With chess you're involved in a battle of wits from start to finish.
رقابت یا مسابقه ای که در آن هوش و ذکاوت عامل رقابت است نه قدرت فیزیکی.

حاضر جوابی
در جمع به معنای قوای عقلی و منطقی

Paul was facing a unique conundrum, something of the kind he had never faced before in life and would require all of his wits to solve.
پول با یک مساله پیچیده ی منحصر به فرد روبرو بود ، چیزی که قبلاً در زندگی هرگز با آن مواجه نشده بود و نیاز به بهره گیری از تمامی قوای عقلی و منطقی خود برای حل آن داشت.
⁦✔️⁩هوش و ذکاوت

comedy characterized by delicacy and wit
بهلولی حرف زدن
مثل بهلول حرف زدن
هوشمندانه و با خنده فهموندن
ذکاوت
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما