wise to

پیشنهاد کاربران

☆ It is wise to . . .
[ انجام دادن فلان عمل ] کار عاقلانه ای است.
Ex. It is wise to turn circumstances to good account.
تغییر دادن شرایط به نفع خود کار عاقلانه ای است.
مثال:
I am wise to this situation.
من به این وضعیت آگاهم.
خبر از نقشه/نیت/برنامه کسی داشتن
متوجه کار ( معمولا بد ) کسی بودن /شدن
She got wise to his schemes and left