winded

/ˈwɪndɪd//ˈwɪndɪd/

از نفس افتاده، نفس نفس زنان، وامانده، نفس بند آمده

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
(1) تعریف: having breath, usu. of a specified kind.

- long-winded
[ترجمه گوگل] دراز کشیده
[ترجمه ترگمان] طولانی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: short of or out of breath.

- too winded to continue running
[ترجمه گوگل] برای ادامه دویدن بیش از حد باد
[ترجمه ترگمان] بیش از حد از نفس افتاده بود که به دویدن ادامه دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. to be winded by a long run
با دویدن زیاد از نفس افتادن

2. He was momentarily winded by the blow to his stomach.
[ترجمه گوگل]او با ضربه ای که به شکمش وارد شد، لحظه ای به باد رفت
[ترجمه ترگمان]یک لحظه از ضربه ای که به شکمش وارد شده بود دچار تنگی نفس شده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The hounds had winded the fox.
[ترجمه گوگل]سگ های شکاری روباه را باد کرده بودند
[ترجمه ترگمان]سگ ها روباه را از دست داده بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. We were winded by the steep climb.
[ترجمه گوگل]با شیب تند بالا رفتیم
[ترجمه ترگمان]از شیب تند بالا می رفتیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The fall winded him and he lay still for a moment.
[ترجمه گوگل]سقوط او را باد کرد و لحظه ای بی حرکت دراز کشید
[ترجمه ترگمان]سقوط بر او چیره شد و لحظه ای بی حرکت ماند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The punch in the stomach completely winded me.
[ترجمه motarjem] مشتی که به شکمم برخورد کرد، کاملا مرا از نفس انداخت
|
[ترجمه گوگل]مشتی که به شکمم وارد شد کاملاً من را به باد داد
[ترجمه ترگمان]مشت تو شکمم به کلی از نفس افتاده
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The legal process is long winded; it can outlast the life of the patent.
[ترجمه گوگل]روند قانونی طولانی است می تواند عمر اختراع را بیشتر کند
[ترجمه ترگمان]این روند قانونی طولانی است؛ این می تواند عمر حق اختراع را بیشتر کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. He was winded and shaken.
[ترجمه گوگل]او باد و تکان خورده بود
[ترجمه ترگمان]نفس نفس می زد و تکان می خورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The blow winded me.
[ترجمه گوگل]ضربه به من فشار آورد
[ترجمه ترگمان]این ضربه مرا از خود دور کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Winded, Tabitha gasped, a horrible gagging croak.
[ترجمه گوگل]تابیتا نفس نفس زد، صدایی وحشتناک
[ترجمه ترگمان]Tabitha که نفسش بند آمده بود با صدای گرفته گفت: winded!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. After a while, with their mounts winded, they halted.
[ترجمه گوگل]پس از مدتی در حالی که پایه‌هایشان باد شده بود، ایستادند
[ترجمه ترگمان]پس از مدتی توقف کردند و ایستادند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Their bodies collided and, momentarily winded, she rocked backwards.
[ترجمه گوگل]بدن آنها با هم برخورد کرد و در لحظه ای باد شد، او به عقب تکان خورد
[ترجمه ترگمان]بدن آن ها به هم برخورد کرده بود و به هر حال از نفس افتاده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. She lay at the bottom, winded and in pain.
[ترجمه گوگل]او در پایین دراز کشید، باد و درد داشت
[ترجمه ترگمان]به پایین دراز کشید، نفس نفس می زد و درد می کشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. I was feeling winded, as if I had been shot.
[ترجمه گوگل]احساس باد می کردم، انگار به من شلیک شده بود
[ترجمه ترگمان]انگار تیر خورده بودم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Winded, her face crushed against the soft warmth of his coat, she felt icy breath whispering over her forehead.
[ترجمه گوگل]با باد، صورتش در برابر گرمای ملایم کتش له شده بود، نفس یخی روی پیشانی اش زمزمه می کرد
[ترجمه ترگمان]در حالی که صورتش در گرمای لطیف کتش فرورفته بود، نفس سردی بر پیشانی اش احساس کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

انگلیسی به انگلیسی

• short-winded, short of breath; tired out
turn, coil; twist around, convolute; meander; bind, bandage; be bound; be twisted around; change direction
if you are winded, you are out of breath, either because you have been doing hard exercise such as running fast, or because you have been hit in the stomach.

پیشنهاد کاربران

This word describes the state of being breathless or having difficulty breathing, typically after physical exertion. It can also be used metaphorically to describe a person who is exhausted, tired, or lacking in energy.
...
[مشاهده متن کامل]

حالت تنگی نفس یا مشکل در تنفس که معمولاً پس از انجام فعالیت بدنی انجام می شود.
همچنین می تواند به صورت استعاری برای توصیف فردی که خسته، مانده یا فاقد انرژی است استفاده شود.
از نفس افتاده
مثال؛
After running a marathon, I was completely winded and had to catch my breath.
In a conversation about fitness, someone might say, “I need to work on my endurance, as I get winded easily during cardio exercises. ”
A person discussing a busy day might comment, “I feel so winded after running around all day and dealing with multiple tasks. ”

boring
[صفت] نفس گیر؛ توان فرسا
This problem solving tool is too long, too complicated, and too winded.
بند آمدن نفس

بپرس