wholeheartedly

/ˌhoʊlˈhɑːtɪdli//ˌhəʊlˈhɑːtɪdli/

wholehearted صمیمی، یکدل، از صمیم دل، قلبا، با تمام دل، صمیمانه، باخاطرجمع

جمله های نمونه

1. This is a sentiment I wholeheartedly agree with.
[ترجمه گوگل]این احساسی است که من از صمیم قلب با آن موافقم
[ترجمه ترگمان]این احساسی است که من با تمام وجودم با آن موافق هستم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. I wholeheartedly approve of his actions.
[ترجمه گوگل]من از صمیم قلب کار او را تایید می کنم
[ترجمه ترگمان]من با صداقت عمل او را تایید می کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. I subscribe wholeheartedly to this theory.
[ترجمه گوگل]من از صمیم قلب موافق این نظریه هستم
[ترجمه ترگمان]من با تمام وجود به این نظریه ایمان دارم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. I can endorse their opinion wholeheartedly.
[ترجمه گوگل]من می توانم نظر آنها را از صمیم قلب تایید کنم
[ترجمه ترگمان]من می تونم عقیده شون رو با صداقت تایید کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. She threw herself wholeheartedly into her work.
[ترجمه گوگل]او با تمام وجود خود را در کارش انداخت
[ترجمه ترگمان]او با تمام وجود خود را به کار خود انداخت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. That's exactly right. I agree wholeheartedly with you.
[ترجمه گوگل]دقیقا همینطوره من از صمیم قلب با شما موافقم
[ترجمه ترگمان]دقیقا همین طور است من با تمام وجود با تو موافقم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The President said he wholeheartedly embraced the need for further talks on the refugee crisis.
[ترجمه گوگل]رئیس جمهور گفت که با تمام وجود از نیاز به گفتگوهای بیشتر در مورد بحران پناهجویان استقبال می کند
[ترجمه ترگمان]رئیس جمهور گفت که او با تمام وجود نیاز به مذاکرات بیشتر در مورد بحران پناهندگان را پذیرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. You have to go wholeheartedly into anything in order to achieve anything worth having. Frank Lloyd Wright
[ترجمه گوگل]برای رسیدن به چیزی که ارزشش را داشته باشد، باید از صمیم قلب وارد هر کاری شوید فرانک لوید رایت
[ترجمه ترگمان]شما باید با تمام وجود برای دستیابی به هر چیزی که ارزش داشته باشد، کار کنید فرانک لوید رایت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The religious right can not side wholeheartedly with Dole now.
[ترجمه گوگل]جناح راست مذهبی اکنون نمی تواند از صمیم قلب با دول طرف شود
[ترجمه ترگمان]حق مذهبی نمی تواند از صمیم قلب با دول فاصله داشته باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Both she and Prince Albert believed wholeheartedly in the value of photography and through their patronage encouraged its early popularity.
[ترجمه گوگل]هم او و هم پرنس آلبرت از صمیم قلب به ارزش عکاسی اعتقاد داشتند و از طریق حمایت خود به محبوبیت اولیه آن دامن زدند
[ترجمه ترگمان]هم او و هم شاهزاده آلبرت از صمیم قلب به ارزش عکاسی اعتقاد داشتند و از طریق حمایت از محبوبیت زود محبوبیت آن تشویق شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. It wasn't a bad one and it plunged wholeheartedly in the general direction of the board.
[ترجمه گوگل]بد نبود و با تمام وجود در جهت کلی هیئت مدیره فرو رفت
[ترجمه ترگمان]این چیز بدی نبود و با تمام وجود در مسیر عمومی هیات مدیره غرق شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Edward, however, was still reluctant to commit himself wholeheartedly to Balliol's cause.
[ترجمه گوگل]با این حال، ادوارد همچنان تمایلی نداشت که با تمام وجود خود را به آرمان بالیول متعهد کند
[ترجمه ترگمان]با این وجود، ادوارد هنوز بی میل نبود که خودش را با کمال صداقت به علت بالیول متعهد کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Or even if not wholeheartedly within this tradition, to posit some form of violent action as the only solution.
[ترجمه گوگل]یا حتی اگر از صمیم قلب در این سنت نباشد، نوعی اقدام خشونت آمیز را به عنوان تنها راه حل مطرح کنیم
[ترجمه ترگمان]یا حتی اگر با تمام وجود در این سنت وجود نداشته باشد، گونه ای عمل خشونت آمیز را به عنوان تنها راه حل فرض کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. The all important hip-consciousness of Manchester wholeheartedly jerked to the harsh snap of the Linn Drum.
[ترجمه گوگل]هشیاری تمام مهم منچستر از صمیم قلب به صدای خشن طبل لین تکان خورد
[ترجمه ترگمان]همه consciousness مهم و مهم منچستر، با تمام وجود، با صدای تند و زننده of (لین Drum)به اوج خود رسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. I agree wholeheartedly that parents need to be informed of their children's progress.
[ترجمه گوگل]من از صمیم قلب موافقم که والدین باید از پیشرفت فرزندانشان مطلع شوند
[ترجمه ترگمان]من با تمام قلب موافقم که والدین باید از پیشرفت فرزندانشان مطلع باشند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

انگلیسی به انگلیسی

• heartily, unreservedly; sincerely; enthusiastically; devotedly

پیشنهاد کاربران

There are seven duties incumbent uopn him
هفت وظیفه به عهده اوست .
عمیقا
با تمام وجود
با تمام وجود، با شش دانگ حواس یا شش دانگ دل، از ژرفنای قلب یا دل
از جان و دل
از صمیم قلب
از ته دل

بپرس