make lemonade

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• ( اصطلاحی ) از دل مشکل راهی درست کردن، از بَد ساختن خوب
• ( محاوره ) خوشبین بودن، به کام خود شیرین کردن
• ( انگیزشی ) استفاده مثبت از شرایط بد
🔸 مثال ها:
• The flight was cancelled, so we made lemonade and took a road trip instead.
...
[مشاهده متن کامل]

پرواز کنسل شد، پس ما از دل بَد خوب ساختیم و به جاده زدیم.
• She made lemonade out of a broken phone by learning how to repair it herself.
او از یک گوشی شکسته ( مشکل ) راهی درست کرد و خودش تعمیر کردن را یاد گرفت.
When life gives you lemons, make lemonade.
وقتی زندگی به تو لیمو می دهد ( اتفاق بد ) ، از آن لیموناد درست کن ( شرایط را خوب کن ) .

خوشبین بودن، از فرصتها بهترین استفاده را کردن