🔸 معادل فارسی:
• چرخ ها از جا در رفتن | از هم پاشیدن
• فروپاشیدن | از کنترل خارج شدن
• همه چیز از هم گسیختن | شکست خوردن و متلاشی شدن
🔸 مثال ها:
• The wheels came off the campaign after the scandal.
... [مشاهده متن کامل]
پس از رسوایی، چرخ های کمپین از جا در رفت و فروپاشید.
• When the funding was cut, the wheels came off the project.
وقتی بودجه قطع شد، چرخ های پروژه از هم پاشید.
• Everyone could see the wheels coming off the negotiation.
همه می توانستند ببینند که مذاکره در حال از هم پاشیدن است.
• چرخ ها از جا در رفتن | از هم پاشیدن
• فروپاشیدن | از کنترل خارج شدن
• همه چیز از هم گسیختن | شکست خوردن و متلاشی شدن
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
پس از رسوایی، چرخ های کمپین از جا در رفت و فروپاشید.
وقتی بودجه قطع شد، چرخ های پروژه از هم پاشید.
همه می توانستند ببینند که مذاکره در حال از هم پاشیدن است.