whammy

/ˈwæmi//ˈwæmi/

(خودمانی) بدشانسی، چشم بد، چشم زخم
شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. He put the whammy on me.
[ترجمه ترگمان] اون برام بدشانسی آورد
[ترجمه گوگل]او بر من شرمسار گذاشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Britain's farmers have faced the double whammy of a rising pound and falling agricultural prices.
[ترجمه ترگمان]کشاورزان بریتانیا با دو تیر دو برابر پوند در حال افزایش و کاهش قیمت محصولات کشاورزی روبرو هستند
[ترجمه گوگل]کشاورزان بریتانیایی با دو برابر افزایش پوند و کاهش قیمت محصولات کشاورزی مواجه شده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. With this government we've had a double whammy of tax increases and benefit cuts.
[ترجمه ترگمان]ما با این دولت دو برابر افزایش مالیات و کاهش سود داشته ایم
[ترجمه گوگل]با این دولت، ما دو برابر افزایش مالیات و کاهش سود انجام داده ایم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Anyway, in a showbiz double whammy the boys with the buttocks have been talking to Bryan Burnett.
[ترجمه ترگمان]به هر حال، تو نمایش نمایشی که با باسنم باهاشون حرف می زد، \"برایان برنت\" بود
[ترجمه گوگل]به هر حال، پسران با باتلاق در دوبی با دوتایی صحبت می کنند با برین برنت صحبت می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Farmers have faced the double whammy of a freeze and a drought this year.
[ترجمه ترگمان]کشاورزان با دو تیر دو برابر یخ زده و خشکسالی در سال جاری مواجه شده اند
[ترجمه گوگل]کشاورزان در سال جاری با خشکسالی دو طرفه و خشکسالی مواجه شده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Soften them up, then hit them with the whammy.
[ترجمه ترگمان]آن ها را منفجر می کنند، و بعد با تیر و تیر به آن ها ضربه می زنند
[ترجمه گوگل]آنها را خنثی کرده و سپس با شلاق زدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. This double - whammy drives prices in a direction unfavourable to the customer.
[ترجمه ترگمان]این دو برابر باعث افزایش قیمت در یک جهت نامطلوب به مشتری می شوند
[ترجمه گوگل]این دوچرخه قیمت ها را در جهت ناخوشایند مشتری می گذراند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Then, the scene of a double whammy - their car broke down again.
[ترجمه ترگمان]سپس صحنه یک تیر دو برابر شد - ماشینم دوباره خراب شد
[ترجمه گوگل]سپس، صحنه یک ضربه دو نفره - ماشین آنها دوباره شکست خورده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. We're suffering a triple whammy at the moment.
[ترجمه ترگمان]ما در حال حاضر یه بدشانسی داریم
[ترجمه گوگل]ما در حال حاضر شرم آور سه گانه هستیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Yesterday a real double whammy. My boss fired me, and my wife asked for a divorce.
[ترجمه ترگمان] دیروز یه بدشانسی واقعی رئیسم منو اخراج کرد و زنم تقاضای طلاق کرد
[ترجمه گوگل]دیروز whammy دوگانه واقعی رئیس من من را اخراج کرد و همسرم تقاضای طلاق کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Yesterday a real double whammy. My boss fired me and my wife asked a divorce.
[ترجمه ترگمان] دیروز یه بدشانسی واقعی رئیسم منو اخراج کرد و زنم از طلاق خواست
[ترجمه گوگل]دیروز whammy دوگانه واقعی رئیس من من را اخراج کرد و همسرم تقاضای طلاق کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The government's policy is higher tax and higher interest rates. It's a double whammy.
[ترجمه ترگمان]سیاست دولت مالیات بالاتر و نرخ سود بالاتر است یه تیر دو برابر
[ترجمه گوگل]سیاست دولت مالیات بالاتر و نرخ بهره بالاتر است این یک whammy دوگانه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Is he aware that the Labour party will put up both - a double whammy?
[ترجمه ترگمان]آیا او آگاه است که حزب کارگر دو برابر این دو برابر را تحمل خواهد کرد؟
[ترجمه گوگل]آیا او آگاه است که حزب کارگر هر دو را خنثی خواهد کرد؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

به انگلیسی

• evil-eye, jinx, spell (slang)
a double whammy is two unpleasant or difficult situations or problems which occur at the same time, or which occur one after the other. a triple whammy is three unpleasant or difficult situations or problems which do this; used in

ارتباط محتوایی

معانی متفرقه(خودمانی) بدشانسی، چشم بد، چشم زخمجمله های نمونه1. He put the whammy on me. [ترجمه ترگمان] اون برام بدشانسی آورد [ترجمه گوگل] او بر من شرمسار ...انگلیسی به انگلیسیevil - eye, jinx, spell ( slang ) a double whammy is two unpleasant or difficult situations or problems ...
معنی whammy، مفهوم whammy، تعریف whammy، معرفی whammy، whammy چیست، whammy یعنی چی، whammy یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف w، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف w، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف w
کلمه بعدی: whang
اشتباه تایپی: صاشئئغ
آوا: /وهممی/
عکس whammy : در گوگل
معنی whammy

پیشنهاد کاربران

1 - جادو شدن ( کردن ) ، نفرین کردن
مثال:
. He put the whammy on me
. if you tell anyone about this, I swear I'll put the whammy on you
2 - بدشانسی ( دوتا، سه تا، . . . . بدشانسی آوردن )
مثال:
the double whammy of high interest rates and low wage increases
The drought and the high price of fertilizer are a double whammy to farmers
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما