went through

انگلیسی به انگلیسی

• crossed, was experienced in; passed over him

پیشنهاد کاربران

رد شدن، رد کردن مثلا چراغ قرمز
a car went through the red light
تجربه بد ، دشوار ، سخت ، ناخوشایند ، از سر گذراندن 🤔
از سر گذراندن/ تجربه کردن/
مرور کردن
تجربه کردن
گذراندن
مواجه شدن