welsh

/ˈwelt͡ʃ//welʃ/

معنی: کلاه گذاشتن، زیر قول زدن، بتعهد خود عمل نکردن
معانی دیگر: (خودمانی) خلف وعده کردن، نکول کردن، (پرداخت وام یا مبلغ باخته در قمار) طفره زدن، وابسته به سرزمین ویلز (در انگلیس) و مردم آن (the welsh هم می گویند)، welch والش، اهل استان ولزانگلستان، زبان ولز

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
• : تعریف: of or pertaining to Wales or its people, culture, language, or the like.
اسم ( noun )
(1) تعریف: (used with a pl. verb) the people of Wales collectively (usu. prec. by the).

(2) تعریف: the Celtic language of Wales.

جمله های نمونه

1. England have beaten the Welsh three times in succession with an aggregate score of 83-
[ترجمه گوگل]انگلیس سه بار متوالی ولز را با امتیاز مجموع 83- شکست داده است
[ترجمه ترگمان]انگلستان سه بار متوالی ولز را شکست داده و امتیاز ۸۳ را به دست آورده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. He had been the golden boy of Welsh rugby.
[ترجمه گوگل]او پسر طلایی راگبی ولز بود
[ترجمه ترگمان]او پسر طلایی راگبی اهل ولز بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. She asked a question about Welsh history.
[ترجمه گوگل]او یک سوال در مورد تاریخ ولز پرسید
[ترجمه ترگمان]او سوالی در مورد تاریخ ولز پرسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. They instilled in their children a respect for Welsh tradition and culture.
[ترجمه گوگل]آنها احترام به سنت و فرهنگ ولز را در فرزندان خود القا کردند
[ترجمه ترگمان]آن ها در فرزندانشان نسبت به سنت و فرهنگ ولز احترام گذاشتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The running of Welsh rugby was left in chaos yesterday after a vote of no confidence in the game's overlords.
[ترجمه گوگل]اجرای راگبی ولز دیروز پس از رای عدم اعتماد به اربابان این بازی در هرج و مرج قرار گرفت
[ترجمه ترگمان]تیم راگبی اهل ولز دیروز بعد از رای عدم اعتماد به فرمانروایان بازی در هرج و مرج باقی ماند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Welsh was considered a marginal language.
[ترجمه گوگل]ولزی یک زبان حاشیه ای در نظر گرفته می شد
[ترجمه ترگمان]ولز به عنوان یک زبان حاشیه ای در نظر گرفته شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Stephen ventured a few more sentences in halting Welsh.
[ترجمه گوگل]استفن چند جمله دیگر در توقف ولزی جرأت کرد
[ترجمه ترگمان]استفان چند جمله دیگر را در زبان ولزی متوقف کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. In both Welsh and Irish the word for "moon" is of feminine gender.
[ترجمه گوگل]در هر دو زبان ولزی و ایرلندی کلمه "ماه" از جنسیت زنانه است
[ترجمه ترگمان]در هر دو زبان ولزی و ایرلندی کلمه \"ماه\" جنسیت زنانه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. In Celtic languages such as Welsh, there is a process of mutation affecting the beginning sound of a word, according to the word which comes before it.
[ترجمه گوگل]در زبان‌های سلتی مانند ولزی، روندی از جهش وجود دارد که بر صدای ابتدایی یک کلمه، بر اساس کلمه‌ای که قبل از آن آمده است، تأثیر می‌گذارد
[ترجمه ترگمان]در زبان های سلتیک، مانند ولز، یک فرآیند جهش تاثیر می گذارد که بر شروع یک کلمه تاثیر می گذارد، بر طبق کلمه ای که قبل از آن رخ می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Some of the singers wore the Welsh national costume.
[ترجمه گوگل]برخی از خوانندگان لباس ملی ولز به تن داشتند
[ترجمه ترگمان]برخی از خوانندگان لباس ملی ولز می پوشیدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Welsh health authorities face a £13m deficit this year.
[ترجمه گوگل]مقامات بهداشتی ولز امسال با 13 میلیون پوند کسری مواجه هستند
[ترجمه ترگمان]مقامات بهداشتی ولز در سال جاری با کسری ۱۳ میلیون پوندی مواجه هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Her voice had a soft Welsh lilt to it.
[ترجمه گوگل]صدای او صدای ولزی ملایمی داشت
[ترجمه ترگمان]صدایش ملایم و ملایم بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. The report was commissioned by the Welsh Office.
[ترجمه گوگل]این گزارش به سفارش دفتر ولز تهیه شده است
[ترجمه ترگمان]این گزارش توسط دولت ولز تهیه شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. In modern Welsh, "glas" means "blue".
[ترجمه گوگل]در ولزی مدرن، "گلس" به معنای "آبی" است
[ترجمه ترگمان]
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

کلاه گذاشتن (فعل)
welch, welsh

زیر قول زدن (فعل)
welch, welsh

بتعهد خود عمل نکردن (فعل)
welch, welsh

انگلیسی به انگلیسی

• celtic language of wales; welshman; resident of wales; the people of wales
of wales
(slang) evade the payment of gambling debts (sometimes offensive)
welsh means belonging or relating to wales.
welsh is a language spoken in wales.
the welsh are the people who come from wales.

پیشنهاد کاربران

اهل کشور ولز
🔸 معادل فارسی:
• زیر قول زدن، پشت گوش انداختن ( در پرداخت بدهی )
• شرط را کنار گذاشتن، خلف وعده کردن
• ( عامیانه ) جا زدن، قول را خوردن، عمل نکردن به تعهد
• ( عامیانه ) کلاه گذاشتن سر کسی، گول زدن
...
[مشاهده متن کامل]

🔸 مثال ها:
( پرداخت نکردن بدهی قمار )
"The gambler welshed on his debt and disappeared. "
قمارباز از پرداخت بدهی اش شانه خالی کرد و ناپدید شد.
( زیر قول زدن در کار معمولی )
"Don't welsh on your promise to take the kids to the park. "
به قولت برای بردن بچه ها به پارک عمل کن ( زیر قولت نزن ) .
( در تجارت )
"They welshed on the contract after receiving the first payment. "
بعد از دریافت اولین پرداخت، از قرارداد شانه خالی کردند.

کلاه گذاشتن، زیر قول زدن، بتعهد خود عمل نکردن