well adjusted


سازگار، هماهنگ

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
• : تعریف: without serious emotional or psychological problems, esp. when such problems might be expected due to difficult circumstances.
متضاد: maladjusted

- The child is surprisingly well-adjusted considering how often he's had to move.
[ترجمه گوگل] کودک با توجه به اینکه هر چند وقت یکبار مجبور به حرکت است، به طرز شگفت انگیزی به خوبی تنظیم شده است
[ترجمه ترگمان] کودک به طرز شگفت انگیزی با توجه به اینکه چه زمانی باید حرکت کند، به خوبی تطبیق داده می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

پیشنهاد کاربران

۱. دارای سلامت و تعادل روانی ( صفت ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی )
He grew up to be a happy and well - adjusted adult.
۲. به هنجار ( صفت )
Psychologists study how children become well - adjusted members of society.
...
[مشاهده متن کامل]

۳. سازگار با محیط ( صفت )
She seems very well - adjusted to her new life in a foreign country.
۴. خودساخته و منطقی ( صفت )
A well - adjusted person knows how to handle failure without losing hope.
۵. تربیت یافته و متین ( صفت )
Despite their fame, their children are surprisingly well - adjusted.
۶. متعادل ( صفت )
He has a well - adjusted personality and rarely loses his temper.
توضیح:
این اصطلاح در روان شناسی و علوم تربیتی برای توصیف فردی به کار می رود که از نظر روحی و روانی در وضعیت سالمی قرار دارد و توانسته است خود را با الزامات، فشارها و تغییرات زندگی و محیط پیرامونش به خوبی وفق دهد. فرد �Well - adjusted� معمولاً روابط اجتماعی موفقی دارد، احساسات خود را مدیریت می کند و رفتاراکنش هایش با هنجارهای جامعه همخوانی دارد. این کلمه بار معنایی بسیار مثبتی دارد و نقطه مقابلِ ناهنجاری یا آشفتگی روانی است.
کلمات و اصطلاحات مرتبط:
Balanced / Stable / Adapted / Sane / Level - headed / Mentally healthy / Socialized / Self - possessed / Composed / Normal / Functioning / Integrated

A well adjusted person is reasonable and has good judgment and their behaviour is not difficult or strange:
شخصیت متعادل و سازگار
سازگار، دمساز، موافق ( روان شناسی )
انعطاف پذیر
( شخص ) متعادل، سالم، معقول
آدم با ثبات ( از لحاظ روحی و احساسی )
متعادل
میزون بودن
نرمال بودن
He is not well adjusted
او نرمال نیست ( یعنی یه جوریه )
خوش تعامل
براه،
سر به زیر،
خوش کردار،
منطبق ( با اصول اخلاقی و انسانی )
His family could not understand how this quiet, well - adjusted man could have been driven to this terrible deed
از نظر احساسی سلامت و قادر به مواجه شدن با مسایل زندگی
کاملاً تطبیق یافته، کاملاً سازگار
خوب، سالم، معقول
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٣)