weirdly

/ˈwɪrdli//ˈwɪədli/

معنی: بطور غیر عادی و مرموز
معانی دیگر: بطور غیر عادی و مرموز

جمله های نمونه

1. And yet this gangsta poise coexists with a weirdly playful quality.
[ترجمه گوگل]و با این حال این پوز گانگستایی با کیفیتی عجیب و غریب بازیگوش همزیستی دارد
[ترجمه ترگمان]و با این حال، این gangsta با کیفیت عجیب و غریبی سرزنده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The town was weirdly familiar.
[ترجمه گوگل]شهر به طرز عجیبی آشنا بود
[ترجمه ترگمان] شهر به طرز عجیبی آشنا بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. A mountain that weirdly echoes the shape not of the human face but of a human artefact!
[ترجمه گوگل]کوهی که به طرز عجیبی شکل نه چهره انسان که از یک مصنوع انسانی را بازتاب می دهد!
[ترجمه ترگمان]کوهی که به طور عجیبی شکل چهره انسان را منعکس می کند، بلکه از یک شی انسانی است!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The trumpets were hooting and screeching away so weirdly that they set one's teeth on edge.
[ترجمه گوگل]شیپورها به طرز عجیبی غوغا می‌کردند و جیغ می‌کشیدند که دندان‌های آدم را روی لبه می‌گذاشتند
[ترجمه ترگمان]شیپورها فریاد می زدند و چنان ناگهانی سر و صدا می کردند که دندان های یک نفر را به هم فشرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. My heart was jumping weirdly, and abnormally.
[ترجمه گوگل]قلبم به طرز عجیبی و غیرعادی می پرید
[ترجمه ترگمان]قلبم به طرز عجیبی بالا و پایین می پرید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Another special characteristic of Kweilin is its weirdly - shaped mountain grottoes.
[ترجمه گوگل]یکی دیگر از ویژگی های خاص Kweilin غارهای کوهستانی به شکل عجیب و غریب آن است
[ترجمه ترگمان]خصوصیت ویژه دیگر of، غارهای عجیب و غریب آن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The country was weirdly transformed.
[ترجمه گوگل]کشور به طرز عجیبی متحول شد
[ترجمه ترگمان]این کشور به طرز عجیبی تغییر شکل داده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. She was dressed weirdly.
[ترجمه گوگل]لباس عجیبی پوشیده بود
[ترجمه ترگمان]به طرز عجیبی لباس پوشیده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Harvey creates a credible nightmare and turns what at first seems a simple eco-sermon into something more weirdly compelling.
[ترجمه گوگل]هاروی یک کابوس معتبر ایجاد می کند و آنچه را که در ابتدا یک موعظه ساده زیست محیطی به نظر می رسد به چیزی عجیب و غریب تر متقاعد کننده تبدیل می کند
[ترجمه ترگمان]Harvey یک کابوس باور نکردنی را ایجاد می کند و به نظر می رسد که در ابتدا یک eco ساده به چیزی عجیب و غریب تبدیل شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Viewed from a balcony, the whole thing doubtlessly have been weirdly picturesque.
[ترجمه گوگل]بدون شک از یک بالکن همه چیز به طرز عجیبی زیبا بوده است
[ترجمه ترگمان]Viewed از یک بالکن، همه چیز عجیب و غریب به نظر می رسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. This is a book in which a doppelganger of the old "Friday the 13th" villain Jason Vorhees, he of the hockey mask, appears again and again, like a totem, achieving a weirdly peaceful mythos by the end.
[ترجمه گوگل]این کتابی است که در آن یک قاتل شرور قدیمی «جمعه سیزدهم»، جیسون ورهیز، او از ماسک هاکی، بارها و بارها مانند یک توتم ظاهر می‌شود و در پایان به افسانه‌های صلح‌آمیز عجیبی دست می‌یابد
[ترجمه ترگمان]این کتابی است که در آن یکی از doppelganger \"جمعه سیزدهم\"، جیسون Vorhees، از ماسک هاکی، دوباره و دوباره مانند یک totem، به شکلی عجیب و غریب در انتهای آن ظاهر می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

بطور غیر عادی و مرموز (قید)
weirdly

انگلیسی به انگلیسی

• in a strange manner, in a weird manner

پیشنهاد کاربران

بطور غیرعادی. عجیب
مثال:
She was dressed weirdly.
او بطور غیرعادی و عجیبی لباس پوشیده بود.
🔍 دوستان مشتقات ( derivatives ) این کلمه اینها هستند:
✅ فعل ( verb ) : weird
✅️ اسم ( noun ) : weirdness / weirdo
✅️ صفت ( adjective ) : weird
✅️ قید ( adverb ) : weirdly
مرموز
Strange
Unusual
عجیب، غیر عادی
عجیب
Strange

بپرس